عاشقانه های سرگردان |
|
اماکنی که در تسخیر ارواح هستند هتل ها و اماکنی که در تسخیر ارواح هستند هتل کراون هتل کراون در ((دورست )) انگلستان ظاهرا توسط چند روح تسخیر شده است. اغلب فعالیت های منسوب به ارواح در بخشی از هتل روی می دهد که قبلا محلی برای نگهداری اسب ها بوده است. برخی از کارکنان هتل شاهد بوده اند که درهای این بخش از ساختمان به رغم قفل بودن , به صورت خود بخودی باز و بسته میشود. هراس آورتر از این اتفاق گزارش شاهدانی است که ادعا کرده اند صدای فریاد و شیون بچه ای را از داخل هتل شنیده اند. اهالی ساکن در اطراف محل می گویند سال های دور زمین دار ثروتمندی دو کودک عقب مانده خود را در داخل محل نگهداری اسب ها زندانی کرد و بعدا نیز آنها را کشت محل مذکور بعدها به محلی برای برپایی کنسرت موسیقی در داخل هتل تبدیل شد. در دهه 1960 این محل کاملا خالی بود با این حال صدای نواختن پیانو به گوش میرسید . همچنین گفته میشود که صدای کسی یا چیزی (شاید جسد) که دارند آن را بر روی زمین می کشند به گوش می رسد برخی از افراد نیز مدعی شده اند که هر از چند گاه یک بخار مهتابی رنگ را در اطراف ساختمان هتل مشاهده میکنند که شبیه سر یک کودک است هتل رافلز یکی از قدیمی ترین هتل ها در کشور سنگاپور است . این هتل در سال 1897 بر روی زمینی که قبلا در آن یک مدرسه شبانه روزی دختران ساخته شده بود, بنا شد. هتل رافلز در سال های میانی دهه 1980 بازسازی شد اما تا آن هنگام ده گزارش از سوی افراد مستقل ارایه شد که ادعا می کردند صدای یک دختر را که دارد یک شعر کودکستانی را می خواند از داخل این هتل شنیده اند می گویند که این صدا متعلق به دختر بچه دانش آموزی است که سال ها قبل در این مدرسه شبانه روزی جان سپرد هتل صومعه این هتل در ((سنت باس ولز)) اسکاتلند در حدود سال 1845 بنا شد. هنگامی که صومعه درای برگ در جنب این هتل همچنان دایر بود یکی از راهبان صومعه سر و سری با یک بانوی جوان که در صومعه کار میکرد برقرار نمود اسم این زن گریسل بیلی بود . رئیس راهبان هنگامی که از این ماجرا باخبر شد دستور اعدام راهب را صادر کرد. از سوی دیگر هنگامی که گریسل خبر اعدام راهب را شنید خودش را در رودخانه غرق کرد. گفته میشود از آن هنگام به بعد روح گریسل بیلی در حال قدم زدن بر روی پل معلقی که بر فراز رودخانه جنب هتل واقع شده دیده میشود می گویند این روح زمانی ظاهر میشود که یک تغییر و تحول در ساختمان هتل در جریان باشد برج لندن هنری ششم توماس بکت آن بولین لیدی جین گری و سر والتر رایلی یک تسخیر خونین تر ارواح به کنتس سالیسبوری مربوط میشود. این زن سال 1541 به مجازات مرگ محکوم شد. چنین ادعا شده که ماجرای اعدام وی هر از چندگاه توسط گروهی از اشباح در برج سبز (یکی از دو برج لند) اجرا میشود می گویند روح لیدی جین گری هم درست در روز های سالگرد اعدامش در داخل برج پدیدار میشود یکی دیگر از ارواحی که برج لندن را تسخیر کرده , روح سر والتر رایلی است که برای 13 سال در سلولی واقع در همین برج زندانی بود و عاقبت نیز اعدام شد. بسیاری از شاهدان عینی خبر از دیگر انئاع فعالیت های مرتبط با ارواح در برج لندن داده اند. این فعالیت ها از جمله شامل موارد زیر است :صدای پای یک نگهبان نامرئی مشغول رژه رفتن است , فریاد های ترسناک و گریه های مهیب که از اتاق های شکنجه به گوش میرسد و دود و مه عجیب که در قالب اشباح در حال پرواز کردن در اطراف کنگره های برج هستند تئاتر سلطنتی ((دراری لین )) واقع در قلب محله ((وست اند)) لندن , ظاهرا یکی از جن زده ترین ((تسخیر شده ترین)) مکان ها در جهان به شمار میرود. این تئاتر مهماندار تعدادی از ارواح هنرپیشگان معروف است مشهورترین روح در تئاتر سلطنتی ((مرد رنگ پریده )) نام دارد که فقط در طی روز آن هم فقط در تالار نمایش ظاهر میشود این روح لباس های رنگارنگ به تن می کند و چهره ای رنگ پریده دارد. احتمال داده میشود که روح مذکور متعلق به مردی باشد که حدود 200 سال پیش در این تئاتر به قتل رسید . اسکلت این مرد را در یک اتاق قفل شده در حالی یافتند که همچنان دشنه ای در درون سینه اش قرار داشت. بسیاری از بازیگران تئاتر ادعا کرده اند که این روح را در هنگام تمرین برای به روی صحنه بردن نمایش های خود دیده اند. روح مرد رنگ پریده روح مهربان و خوش یمنی است می گویند آن دسته از نمایش هایی که این روح به هنگام روزهای تمرین بازیگران شان ظاهر شده به فروش های بالای تجاری دست یافته است یکی دیگر از ارواح تئاتر سلطنتی , روح دن لنو کمدین تئاتر است که در اتاق های رخت کن تئاتر , اتاقی که زمانی وی در آن سکونت داشت ظاهر می شود نوشته شده توسط بهار تاريخ سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 19:40
داستانی واقعی از ارواح سر گذشتی واقعی به نقل از دوست عزیزی به نام امید روح سرگردان و جن برزخی با سلام به شما دوستان و عزیزان امیدوارم که در پناه حق سالم و سلامت باشید ما به اتفاق به بررسی موارد ماورایی به همین دلیل نزد روان پزشک رفتم و او نیز دلیل این حال من رامشغله زیاد ذکر کرد و چند ارام بخش تجویز کرد
البته قبلش به انها اطلاع داده بودم دیر میام بدجور پکر بودم قادر به احضار نبودم و این هم مزید بر علت شده بود من شخصا خودم از زندگی عجیب و پر تنش بیشتر لذت میبرم تا زندگی راکد و آرام همانطور که وارد شدم روی تخت دراز کشیدم دوتا از بچه ها بیدار شدن و وقتی متوجه شدن منم دوباره خوابیدند بدجور کسل بودم بعد از حدودا 20 دقیقه چشمام گرم شد و هنوز چیزی نگذشته بود که احساس کردم یکی صدام کرد صداش اشنا نبود حوصله نداشتم چشمهامو باز کنم با خودم گفتم : توهم ِ و بر اثر مصرف قرص هاست و از اینجور چیزا
احساس کردم بالای سرمه به نوعی صدای نفسهاشو میشنیدم بدجور کفری شدم با خودم گفتم اگه ایندفعه بیاد تکونمم بده میگم برو فردا بیا ولی دیگه خبری نشد فقط تا صبح چند مورد صدا اومد که البته ما دیگه به این صداها عادت کرده بودیم ما اسم اون خونه رو گذاشتیم کلوپ ارواح اخه بیشتر موارد احضار توی همون خونه اتفاق افتاده بود
... که خیره به سمت من نگاه میکرد بارونی مشکی بلند تنش بود ولی کهنه و یک شال گردن دور گردنش مثل اراذل بود ... چهره اش میخورد 50 سال داشته باشه رفتم جلو بهش گفتم دنبال کسی میگردی ؟ اون همونطور نگام میکرد بلند تر گفتم واون بازم نگام میکرد یه عکس العملی نشون بده چهره منظمی نداشت صورتش زیاد کشیده بود یکی از چشمهاش ریز و اون یکی کمی درشت تر بود بینی گرد و بزرگ برای همین برگشتم خونه گوشی رو برداشتم و برگشتم تا از پنجره نگاش کنم ولی دیدم نیست اره رفته بود منم گوشی و گذاشتم و رفتم بیرون توی مسیر احتمال دادم ببینمش ولی ندیدمش خلاصه اون روزم گذشت شب ساعت حول و حوش 1 بود که کی اینجاست ؟ و مواقع احضار اونو با لامپهای پایه ای روشن میکردیم تا برگشتم هیبت مردی رو دیدم که توی تاریکی صورتش گم بود ولی یهو محو شد فهمیدم از این قضایای عجیبه... حدس اولم جن بود چون اون شکل داشت آخرین تماس من با جن بر میگشت به 5 سال پیش تو تاریکی اونو صدا زدم و اونو دعوت به حضور میکردم ناگهان احساس کردم کسی داره منو نگاه میکنه و زیر نظر داره همونجا تمرکز کردم و سعی داشتم توسط چشم سوم اونو درک کنم سرم درد گرفت بدنم مور مور شد چشمانم را که بسته بود باز کردم ناگهان هاله ای بسیار ضعیف رو در گوشه اتاق دیدم به همون سمت رفتم که یهو آن شخص دوید و تنه ای محکم به من زد و از پنجره که باز بود فرار کرد من هم دنبالش رفتم ولی هیچی پیدا نکردم برام عجیب بود که دوستان هیچی حس نکرده بودن چون صبح که قضیه رو گفتم هاج و واج مونده بودن و گفتن : این همه اتفاق افتاده ما نفهمیدیم دیگه تا سه روز هیچ اتفاقی نیفتاد تا اینکه روز چهارم سر صبح که از خونه زدم بیرون دوباره اون مرد رو دیدم
تازه فهمیدم با کی طرفم اخه صداش رو قبلا هم شنیده بودم گفتم : تو کی هستی ؟ از تبار جنی؟ گفت : آره گفتم میتونم کمکت کنم ؟ جوابی نداد فقط نگام میکرد دوباره پرسیدم بعد از مدتی گفت : تو منو بواسطه راهنمایی به یک روح سرگردان اسیر کردی گفتم : چطور؟ گفت : من اونو تسخیر کرده بودم ولی تو اونو نجات دادی حالت عصبانی داشت
یک جلسه احضار راهنمایی شد
ارواح سرگردان را در تسخیر میگیرند
احساس عجیبی داشتم و مثل کسانی بودم که تهدید به مرگ شدند ولی میدونستم که جن فقط قدرت ترساندن داره نه چیز دیگر و اگر در این بین از او نترسید هیچ کاری از دستش بر نمیاد از درون داغ بودم بطوریکه فکر میکردم داره از سرم دود میاد بیرون به خانه رفتم و خوابیدم ناگهان در خواب ان جن را دیدم که حال غضبناکی داشت ولی بی آزار بود چیزی میگفت ولی مبهم بطوریکه از حرفاش هیچی متوجه نشدم ولی معلوم بود داره عذاب میکشه پس از ان به مدت 7 روز ان جن را روبروی خانه میدیدم در ضمن کس دیگری او را نمیدید و فقط برای من آشکار شده بود چیزی که برام عجیب بود این بود که تا حالا جن خبیث به این آرومی ندیده بودم پس فهمیدم یک جای کارش دست من گیره وگرنه الان اینطوری نبود روزهفتم پیشش رفتم و گفتم میخوام کمکت کنم از من چی میخوای ؟ گفت : آزادم کن تازه فهمیدم اون چرا هر روز اینجاست من ناخواسته اونو اسیر کردم البته نه اسیر خودم بلکه اسیر خوبی ها خیر بر شر پیروز شده بود خوشحال بودم ولی دلم براش میسوخت آنروز هم گذشت : در مورد اون جن سوالاتی کردیم که نتیجه این بود روح: جوابی نداد انسان ها و اجنیان از دست داده و مغلوب شود وامیدوارم وجود آن جن نیز از نیروهای شیطانی پاک شده باشد و لطف خدا شاملش شده باشد و بخشیده شود <<<>>><<>><<<>>> داستان زیبایی بود که برای دوست عزیزمان امید اتفاق افتاده بود نمیدانم تا چه حد به این مسائل اعتقاد دارید ولی به نظر من داستان جالبی بود نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 22:52
سفر روح سفر يك روح نويسنده : سوفي برنهايم يكي از دوستانم به من پيشنهاد كرده بود كه مرا به يكي از جلساتي ببرد كه در طي ان شخص تجربيات زندگيهاي قبلي خود را مرور مي كند . من به شخصه هيچ اعتقادي به تناسخ و زندگي هاي مكرر قبلي نداشتم با اين حال به نظرم جالب رسيد . من ضمنا دوست نداشتم خيال كنم كه روحم بدستور ان مربي به بيرون از بدنم خواهد جهيد و بعد هم به جستجوي سر منشا ملكوتي خواهد رفت . با اين وجود من از هر تجربه اي استقبال مي كنم و تا به حال به هيچ ازمايشي جواب منفي نداده ام و از فرط خنديدن ضعيف بي حال شده بود او در صداي مربي متوجه نوعي سرگشتگي و تعجب شده بود چه اتفاقي مي افتد او خنده كنان جواب داد من دارم روي كف پاهايم راه مي روم و دوباره دستخوش خنده شد او به سختي مي توانست بدنش را بر روي زمين نگه دارد و بدنش تمايل داشت به سمت اسمان برود اينك اين امكان برايش وجود داشت كه نحوه زيستن ان موجودات را از نزديك مشاهده كند اين وضعيت موجب شد او باز هم بيشتر به خنده بيفتد هر چند بار از احساس محبت و شفقت نسبت به اين مو جودات به خنده مي افتاد انها به هر سو مي شتافتند و جمعيت زيادي در خيابانها بود و تند تند راه مي رفتند . چيزي كه بيشتر جالب بود ساختمانهاي تاريكي بود كه انها در درون انها زندگي مي كردند . انها با جعبه هاي كوچك از طبقات اين ساختمانها بالا مي رفتند در طبقات فوقاني ان بناها سوراخهاي شفافي وجود داشتكه نور و هوا را در درون ساختمانها راه مي داد چقدر برايش مسخره به نظر مي رسيد با وجود اين همه چيز اين موجودات كوچك برايش عزيز بود. انها وقتشان را با غيبت و صحبت در مورد مسائل بي اهميت مي گذراندند و دائما از دست يكديگر عصباني ميشدند و نسبت به همديگر حسودي مي كردند براي مدت كوتاهي به هم علاقمند مي شدند و بعد بلا فاصله توجهشان به موضوع يا شخص ديگري معطوف مي شد . با اينحال او موجي از عشق و محبت نسبت به انها داشت خصوصا كه قادر به تشخيص نكته واقعي از غير واقعي نبودند انها همه نيتهاي خيري در سر داشتند اما متاسفانه قدرت تمركز بر يك موضوع خاص را نداشتند . انها ازين احساس ترس و محروميت دستخوش لذت – بله لذتي وافر مي شدند او چقدر انها را دوست داشت اما به واقع قادر نبود اين احساسات را بيان كند و بعضي چيزها را اصلا توضيح نداد. نكات فوقالعاده زيادي ديد و درك كرد . او مي دانست كه تازه وارد است و مي دانست بعد ازينكه بتواند بر نيروهايش تسلط كامل پيدا كند و ظيفه خواهد داشت به اين موجودات كوچك و ناتوان كمك كند . او اين موجودات را انها مي ناميد چون نام ديگري براي انها نداشت . وظيفه او اين بود كه منتظر بماند تا زماني كه يكي از انها به كمك نياز پيدا كند تا زماني كه يكي از انها تقاضاي كمك نمي كرد او حق نداشت و اجازه نداشت كه دخالتي كند بنابراين تنها كاري كه او بايد انجام مي داد اين بود كه گوشه اي منتظر بماند و حركات بيهوده انها را تماشا كند. نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 19:55
غاری در اردبیل حضور ارواح در غار ساری قیه سراب اردبیل: در زمان نوجوانی پسری ساکن روستای ساری قیه نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 18:47
تسخیر جن تسخیر یک جن توسط انسان شخصی از آشنایان دور ما تعریف می کرد که در خانه شان در روستا اسبی داشتند که هرگاه صبح به او سر کشی نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 4:40
شبحی از ایران شبح نشویل و شبحی از ایران "شبح نشویل "
این سئوالیست که جوابی ندارد نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 4:27
تسخیر ارواح کلیسا های تسخیر شده از سوی ارواح صومعه بتل: هنری هشتم پادشاه انگلستان در سال 1538 یعنی تقریبا 800 سال پس از بنای صومعه بتل آن را به سر آنتونی براون بخشید و یک راهب در مراسم جشنی که به همین مناسبت برپا شده بود سر آنتونی براون را نفرین کرد چرا که به اعتقاد این راهب تصاحب اموال کلیسا یک عمل کفر آمیز به شمار می رفت. حدود 200 سال بعد از این ماجرا املاک موروثی سر آنتونی براون موسوم به ((ماندری هال)) آتش گرفت و نابود شدو یک قهته پس از آن نیز آخرین وارث این خانواده در دریا غرق شد. یک شبح متداوما در محراب صومعه بتل دیده شده . می گویند این شبح متعلق به همان راهبی است که سرآنتونی براون را نفرین کرد. مالکین فعلی صومعه معتقدند که صومعه بتل همچنین از سوی ((دوشس کلیولند)) که برای مدتی در این صومعه اقامت می کرده نیز تسخیر شده است.
نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 4:9
ارواح ساختمان هایی در تسخیر ارواح نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 20:57
|