تبليغاتX

عاشقانه های سرگردان
عاشقانه های سرگردان

بیوگرافی حمیرا

 

 

 

             بیوگرافی حمیرا

 

نام اصلی ایشان پروانه امیرافشاری می‌‌باشد

ایشان متولد اسفند ماه سال ۱۳۲۸ در شهر تهران می‌‌باشند

وی از خانواده بانفوذ و سرشناس امیرافشاری که اصالتی آذری دارند می‌باشد.پدر ایشان صاحب ۱۵۰ شهر و روستا در منطقه شرق ایران و توابع طالقان بودند. از همان کودکی حمیرا خانه آنها به افتخار افراد بانفوذ حکومتی شاهد مراسم بزرگ با حضور هنرمندان نامی آن زمان مثل قمرالملوک وزیری، روح انگیز، بنان، ملوک ضرابی و ... بود که همین انگیزه اولیه دختر خانواده برای رو آوری به آواز شد

 حمیرا به دور از چشم پدر و با تشویق همسر روشن فکر و تازه از آلمان بازگشته خود با نام نویسی در تست صدا در شورای رادیو آن زمان حیرت و تحسین اعضا شورا را سبب شد و پس از آن تحت تعلیم استاد علی تجویدی و بانو ملوک ضرابی قرار گرفت

وی دو سال بعد در سن ۱۸ سالگی به یک خواننده تمام عیار تبدیل شد. در همان سن آوازی را در دستگاه سه گاه با آهنگسازی علی تجویدی و شعری از رهی معیری به نام صبرم عطا کن را اجرا کردند که در کتاب ترانه‌های ماندگار این اثر به ثبت رسیده است

خانم حمیرا و

شاه ماهی موسیقی ایران خانم گوگوش

 و سلطان مسیقی ایران زمین آقای داریوش عزیز

وی به علت مخالفت پدر با نام مستعار حمیرا فعالیت خود را آغاز کرد اما پدر وی صدای دختر خود را می‌‌شناسد و طلاق دختر خود را از همسرش می‌‌گیرد و به مدت یک سال دختر خود در خانه زندانی می‌‌کند بعد یک سال یک سفر اروپا برای جناب امیرافشاری پیش می‌‌آید

حمیرا که از حمایت مادر خود برخوردار بود دومین اثر خود به نام پشیمانم با آهنگسازی استاد تجویدی و ترانه‌ای از بیژن ترقی در دستگاه همایون اجرا می‌‌کند که به علت مدلاسیون اصیل و فراموش شده آن دستگاه باعث تحول عظیمی در موسیقی سنتی ایرانی می‌شود

پدر وی با آگاهی از اثر جدید دختر خود وی را از خانه طرد و از ارث محروم می‌‌کند. بعد از آن وی مدتی را در خانه پسر عمویش که همسر وی هما میر افشار ترانه سرای معروف بود به سر برد تا آنکه با استاد پرویز یاحقی ازدواج می‌‌کند

صدای ایشان قابلیت سوبرآنو از ابتدا تا اوج را دارد که از کمیاب‌ترین نوع صداها می‌‌باشد

ایشان مدت شش یا هفت سال همسر آهنگساز به نام ایرانی پرویز یاحقی بودند که در این دوره زناشویی آثار ماندگاری با شعرهایی از بیژن ترقی و آهنگ های از یاحقی همچون مرانفریبی هدیه عشق بهار نو رسیده، مرا تنها نگداری، پنجره‌ای به باغ گل و ... اجرا کرده است

بعد از انقلاب همراه با همسر و دختر دو ساله اش به نام هنگامه از مرز پاکستان از ایران خارج شد و از آنجا به اسپانیا و بعد از آن به کاستاریکا در آمریکای مرکزی رفت وی در کاستاریکا دچار افسردگی شدید شد، به صورتی که مدت یک سال تحت درمان روان پزشک بود

 شوهر وی در این میان همسر و دختر خود را ترک و به امریکا مهاجرت کرد. حمیرا با کمک همسر پسر عمویش هما میر افشار به ایالت کالیفرنیا مهاجرت و کار هنری خود را از سر گرفت و در سال هفتاد و هشت خورشیدی به تومور مغزی دچار شد که به صورت معجزه آسایی از اتاق عمل نجات یافت

 وی همینک در شهر لوس آنجلس زندگی می‌‌کند



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 و ساعت 22:16

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی پرینکا چوپرا priyanka chopra

بیوگرافی پرینکا چوپرا

تاريخ تولد: ۱۸ جولای سال ۱۹۸۲

پرييانکا در سال ۱۹۸۲ از يک خانواده تحصيل کرده متولد شد. نام پدر او دکتر آشوک چوپرا و نام مادرش دکتر مادو چوپرا می باشد. پرييانکا در بين دوستان و آشنايان با نام های مستعار شانسين و ميمی شهرت دارد

چوپرا از دانش آموزان کالج دختران La martiniere بود و همچنين او برای مدت کوتاهی در کالج Maria Goretti نيز مشغول به تحصيل بود. پرييانکا سپس تحصيلات خود را در دانشگاه بوستن آمريکا به اتمام رسانيد. او تصميم داشت که يک مهندس نرم افزار يا يک روانشناس شود ولی سرنوشت او طوری ديگر رقم خورد

دوستان پرييانکا همواره به او می گفتند که او يکی از زيبايان کالج می باشد و اين آينده نگری دوستان سرانجام به حقيقت پيوست و پرييانکا در سال ۲۰۰۰ موفق شد که هم عنوان Miss india و همچنين عنوان Miss world را به خود اختصاص دهد

 

 

بعد از اين موفقيت چهره پرييانکا روی جلد مجلات مد مشاهد شد. او همچنين در ويدئو کلیپ ها و شوها نيز حضور يافت. او در ويدئو کلیپ خواننده معروف دالر مهندی نيز حضور داشته است. به دنبال اين فعاليت ها پرييانکا سرانجام به دنيای بزرگ سينمای هند قدم گذاشت

از جمله فيلم هايی که پرييانکا بازی کرده می توان به اسامی زير اشاره کرد

در کنار سانی دئول و پرتی زينتا

در کنار سانجی دات و دينو مورئو

در کنار آکشای کومار و لارا داتا

در کنار بابی دئول

در کنارسلمان خان و آکشای کومار

در کنار ارجون رامپال

در کنار آکشای کومار و پروش راوال

 

 

از جمله علائق پرييانکا می توان به خوانندگی و شعر سرايی اشاره کرد. او همچنين به نوشتن داستان های کوتاه می پردازد. چوپرا موفق به دريافت جايزه فی البداهه گويی و همچنين به خاطر خوانندگی و رقص نيز جوايزی دريافت نموده است

او همچنين از بين مدل های هندی به سوشميتا سن بسيار علاقمند است زيرا که معتقد است شخصيت سوشميتا او را تحت تاثير قرار می دهد

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 19:39

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی و عکس آناهیتا همتی

نام اصلی: آناهیتا

نام خانوادگی اصلی: همتی

تاریخ تولد: 1352

محل تولد: تهران

ملیت: ایران

بیوگرافی

در سال 1372 با نمایش تنبورنوازان (هادی مرزبان) بازی در تئاتر را آغاز کرد و در سال 1374 با بازی در مجموعه تلویزیونی دبیرستان خضراء (اکبر خواجویی) شناخته شد. او تا به امروز در مجموعه های بسیاری بازی کرده است

آناهیتا همتی بازی در سینما را در سال 1375 و با فیلم به نمایش درنیامده افسانه پوپک طلایی (خسرو شجاعی) آغاز کرد و اولین فیلمی که از او بر پرده سینماها به نمایش درآمد در سال 1378 و با نام عشق کافی نیست (مهدی صباغزاده) بود

آناهیتا همتی هیچگاه ندرخشید. هیچگاه آنطور که باید دیده نشد، اما حضور فعالش در تلویزیون و بازیهای روان و راحت او باعث شده تا همچنان پرکارترین بازیگر تلویزیونی باشد

شاید بهترین و ماندگارترین حضورش در تلویویون مربوط به بازی مجموعه تلویزیونی کلانتر (محسن شامحمدی) و بخصوص خانه به دوش (رضا عطاران) باشد



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 23:23

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی علی نصیریان

نام : علی نصیریان

تاریخ تولد : پانزدهم بهمن سال ۱۳۱۳

فارغ التحصیل هنرستان هنرپیشگی تهران

گذراندن دوره بازیگری در کلاس‌های جامعه باربد در سال 1330

فعالیت در تئاتر از سال‌های مدرسه

فعالیت در زمینه نوشتن و اجرای نمایش‌نامه افعی طلایی با الهام از داستان داش‌آکل نوشته صادق هدایت در سال 1335

شروع فعالیت سینمایی با فیلم گاو (داریوش مهرجویی) به عنوان بازیگر در سال 1335

جایزه بهترین فیلمنامه برای فیلم آقای هالو از سومین جشنواره فیلم سپاس در سال 1350



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 23:10

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی و مصاحبه حامد بهداد

بیوگرافی و مصاحبه با حامد بهداد 

حامد بهداد متولد ششم آبان ماه ۱۳۵۲ مشهد است. او دارای تحصیلات لیسانس است .كمتر كسى باور مى كرد بازيگر ناشناخته فيلم آخر بازى روزى به يك ستاره تبديل شود. اما بازى دلچسب و فراموش نشدنى حامد بهداد در آخرين ساخته سينمايى همايون اسعديان او را به يكى از اميد هاى بازيگرى نسل سوم بدل ساخت. بهداد در اولين حضورش كانديداى دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد از نوزدهمين جشنواره بين المللى فيلم فجر شد و پس از آن با حضورى كوتاه اما درخشان در فيلم بوتيك بار ديگر توانست كانديداى دريافت تنديس خانه سينما شود و حالا پس از ۵ سال از وى به عنوان يكى از آيندگان بازيگرى نام مى برند حامد بهداد در مجموعه تلويزيونى سايه آفتاب ساخته محمدرضا آهنج با ايفاى نقش رضا توانست چهره اى متفاوت از خود بروز دهد و اين بار شاهد قضاوت بيشترى درباره بازى اش باشد

او كه در اين سال هاى اخير تمام تلاش خود را معطوف حرفه اش كرده است مى كوشد تا در فضاى سينماى كشور از حاشيه نشينى پرهيز كند.
آنچه در ذيل مى خوانيد حاصل گفت وگو با حامد بهداد درباره نقش رضا در مجموعه سايه آفتاب است


اين اولين بار بود كه شما را در يك مجموعه داستانى دنباله دار مى ديديم


بله اين نخستين بار است كه در يك سريال بازى كرده ام. البته در دو كار اپيزوديك هم بازى داشته ام جست وجو در شهر و معما


بازى شما در اين كار با نقش هاى ديگر تان متفاوت است. چه شد كه اين نقش را پذيرفتيد


علت تفاوت اين نقش با نقش هاى ديگر اين است كه طبيعى بازى نمى شود، خيلى ها مى گويند كه نقش غلوشده اى است، ممكن است اينگونه به نظر برسد. با اينكه متداول نبودن ديالوگ ها به اين غلو دامن مى زند اما نظر شخصى ام چيز ديگرى است. البته مى توان گفت تمام شخصيت هاى داستان به همين سبك نوشته شده است


چه شد كه به حرفه بازيگرى روى آورديد


طى قرارى كه با خود گذاشته بودم ما به دنيا آمده ايم تا شاهد اتفاق هايى در زندگى مان باشيم، شاهد اتفاقات ريز و درشتى كه من نيز ناظر اين اتفاقات هستم. بگذريم، پس از آخر بازى يك اپيزود از مجموعه همسفر را براى قاسم جعفرى كاركردم و بعد از آن يك مجموعه ۲۶ قسمتى (كودكان و نوجوانان) به سفارش شبكه جهانى جام جم را كارگردانى كردم. يك اپيزود از مجموعه معما را بازى كردم. به هر تقدير اينها حدفاصل آخر بازى و بوتيك به حساب مى آمد


در مصاحبه اى از شما پرسيده شده بود «بازى شما در اين سريال بى شباهت به بوتيك و اين زن حرف نمى زند نيست»، با آنكه مخالفت كرده بوديد، مى خواهم به تفصيل در اين باره توضيح دهيد


بى ربط است، بازى هاى آل پاچينو نيز شبيه به هم هستند. اما چرا آل پاچينو بازيگر خوبى است. ساده ترين بخش بازيگرى در اين است كه بخواهى بازى متفاوتى ارائه كنى. بازيگر براساس نگرش و شخصيتش كارش را پيش مى برد. ما در بازيگرى دنبال چه چيزى هستيم؟ چه تفاوتى ميان بازى حميد فرخ نژاد در عروس آتش و ارتفاع پست وجود دارد؟ حقيقت اين است كه در هر دو فيلم عالى بازى كرده است. من به عنوان بازيگر و كسى كه كارشناسانه (صددرصد تخصصى) به اين مقوله نگاه مى كنم، پيگير شباهت اين دو نقش نيستم؛ بلكه سراغ اين وجه ماجرا مى روم كه اين بار چقدر توفيق نصيب او شده و چه مقدمه در نقش روح دميده شده است. نقش چارچوبى است كه توسط نويسنده ترسيم شده و بازيگر تنها به آن جان مى دهد


بازيگر انديشه هاى كارگردان و نويسنده را از دريچه دغدغه هاى شخصى اش متجلى مى سازد. او نقطه نظرات نويسنده و كارگردان را به خاطر مى سپارد اينكه مى گويم نويسنده يعنى كسى كه درام مى داند از طرفى ديگر با دغدغه ها و از زاويه نگاه خودش نقش را خلق مى كند. در اينجا است كه مهرداد شبيه رضا و رضا شبيه سروش است. به نظر من تفاوت به آن معنى متداول و كليشه اى چيز جالبى نمى تواند باشد اما تفاوت در يك نگاه جديد است كه مى تواند بازى را جذاب كند

 باز هم تاكيد مى كنم كه تمام بازيگران مطرح دنيا شبيه خودشان بازى مى كنند. صدا همان صداست و بدن همان بدن است؛ فقط آن آدم در موقعيتى جديد قرار گرفته كه نويسنده آن موقعيت را به صورت كاملاً ويژه مى آفريند و ارائه مى دهد. رضا در سايه آفتاب مى تواند دو كوچه آن طرف تر از مهرداد زندگى كند ولى شبيه هم نيستند و اين را مى توان از تك تك عناصر بصرى موجود فهميد. رضا پاى بند به خانواده خود است و براى گذران زندگى به هر كارى تن داده است و اين هر كارى، در حين آبرودارى است. كار رضا اصلاً دزدى نيست، من نمى خواهم رضا را توجيه كنم يا برايش كسب آبرو نمايم. براى من فرقى نمى كند كه آن نقش دزد باشد يا هر چيز ديگر. رضا بچه كوچه است و سوداى پيشرفت (از نوع عجيب و غريب) را ندارد اما مهرداد (بوتيك) اين سودا را دارد. رضا به خانه و خانواده اش اهميت قائل است و به زندگى سنتى پاى بند است

 رضا مابه ازاى بيرونى ندارد، در صورتى كه مهرداد مابه ازاى بيرونى دارد. خواستم از رضا نقشى بسازم كه دوست داشتنى باشد و تماشاگر با آن همذات پندارى كند. در مجموع تفاوت در جزئيات معنا پيدا مى كند و من در جزئيات اين را رعايت كرده ام


شخصيت رضا با ادبياتش همخوانى ندارد و ديالوگ هايش شاعرانه است. تقابل لمپنيسم و شاعرانگى عجيب است


وقتى مى گويم مابه ازاى بيرونى ندارد، اين مسئله را نيز شامل مى شود. اتفاقاً ديالوگ هاى او از اين ادبيات برخوردار است. فرض كن رضا همراه پدربزرگش به مراسم عزادارى ايام محرم مى رفتند و عزادارى مى كردند يا در زورخانه اشعار فردوسى را مى شنيده، پس اين كاراكتر كلى اشعار و ادبيات حفظ شده دارد

ديالوگ رضا در يكى از اپيزودهاى سريال درباره رنگ پيراهن اش اين بود رنگش عوض نمى شد جز با مرگ به اين شخصيت نمى آيد كه فلسفه مرگ را بداند و روشنفكرانه حرف بزند


ابتدا بايد روشنفكرى را معنى كرد. او به خاطر معشوقه اش سياه  پوشيده است، همين. در قديم بعضى ها پس از مرگ معشوق خود سياه مى پوشيدند و تا چهل روز و يا بيشتر و شايد تا آخر عمر سياه را درنمى آوردند، فرض كن رضا ضرب المثل ها و اصطلاحات را خوب نمى شناسد، پاى نقالى نشسته است و داستان هاى شاهنامه را هم شنيده است. زمانى كه من ديالوگ هاى او را خواندم، گفتم اين شخصيت مى تواند به اين گونه باشد، يكى از آدم هاى خاص زور خانه


بازى شما موجب شده تا بازى هاى ديگر ديده نشود و شخصيت رضا برجسته تر از سايرين باشد


تلاش كردم كه خوب بازى كنم و به ديگران كارى نداشتم. دوست ندارم وارد حاشيه شوم. سعى مى كنم كار خودم را به نحو احسن انجام دهم


آيا در انتخاب نقش خود به تيم بازيگرى و پارتنر هاى خود اهميت مى دهيد


اين مسئله اهميت دارد اما نمى توانم در اين ماجرا تاثير گذار باشم. به هر حال من بايد كار خودم را انجام دهم


شما در بوتيك و اين زن حرف نمى زند نيز حضور كوتاه اما بازى برجسته اى داشته ايد. آيا اين را ادامه خواهيد داد


خير، هيچ چيز دست ما نيست و هر چه كه خداوند رقم برند همان را انجام مى دهم. در فيلم نفست رو حبس كن سامان مقدم، در يكى از نقش هاى اصلى بازى مى كنم كه كمى متفاوت است. ظاهر نقش ساده است اما براى ايفاى نقش زحمت زيادى كشيده ام. درآوردن و خلق نقش براى من يعنى رضايت خودم و بعد كارگردان. زمانى كه خودم و كارگردان از نقشى كه ايفا كرده ام راضى باشيم آن كار برايم دلچسب است؛ چون اين يك ائتلاف ميان من و كارگردان بوده و هر دو به مخاطب فكر مى كنيم. زمانى كه براى خودت قرارداد هاى كوچك مى گذارى و به آنها عمل مى كنى، كارگردان و تماشاگر مشعوف مى شوند. اتفاق بسيار خوبى مى افتد. آن قدر كه باورت نمى شود و خودت از نقشى كه بازى كرده اى شگفت زده مى شوى


در كل به اين سريال چگونه نگاه مى كنى. آيا مجموعاً از عملكرد خودت راضى هستى


من تنها از صداوسيما ناراضى ام. صداوسيما مى تواند شرايط بسيار خوبى فراهم كند اما اين شرايط بسيار كم فراهم مى شود و مجموعه هايى همانند امام على كمتر توليد مى شود. صداوسيما بايد ارزش گذارى هاى سخت گيرانه و بهترى را داشته باشد. به هر تقدير كار خودم را مى كنم و از كارم لذت مى برم. اميدوارم تماشاگران نيز در اين لذت با من شريك باشند


فكر مى كنيد چرا بعضى ها از بازى شما ناراضى اند


مهم نيست كه بعضى ها از كار من ناراضى اند، مهم اين است كه بعضى ها از كار من راضى اند. اميدوارم به زودى كارى ارائه دهم كه آنهايى كه ناراضى اند نيز بازى مرا دوست داشته باشند.در اين كار نظر مخالف و موافق بسيار است و نظر مخالف نظر بدى نيست و يك سرى نظرات بازيگر را رشد مى دهد و جايگاهش را ارتقا مى بخشد



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 20:31

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی سامی یوسف

سامی یوسف در ماه جولای ۱۹۸۰ در خانواده ای ایرانی و آذری الاصل بدنیا آمد

اما او به همراه خانواده اش به انگلستان رفت و در آنجا نوجوانی و جوانی اش را سپری کرد

و ساکن لندن شد

 او که از همان ابتدا به موسیقی علاقه داشت در ۱۸ سالگی به مدرسه موسیقی لندن رفت و در

 آنجا با تحصیلات آکادمیک موسیقی آشنا شد. او تا کنون ۲ آلبوم روانه بازار کرده به نامهای

  المعلم  و  امت من 

 و اولین کنسرت موسیقی اش را در مصر برپاکرد که بعد از استقبال وسیع

از آن برنامه به کشورهای زیادی از جمله آلمان ترکیه هند و... برای اجرای برنامه دعوت شده

او تا به حال با آمیختن موسیقی اصیل شرقی با نواهای کلاسیک غربی و اشعاری که اکثرا در

وصف پیامبر اسلام و دین اسلام است مخاطبین بسیاری را جذب کرده و

از ویژگی های دیگر کار های او این است که هم به زبان انگلیسی و هم عربی

 کارهایش را می خواند 
 

آموزش موسیقی را از سن کم توسط پدر ـ که موسیقیدان، نوازنده و شاعری مشهور بود ـ آغاز نمود و پس ازتسلط بر چند ساز، موسیقی را به صورت آکادمیک ابتدا در دانشگاه منچستر و سپس در معتبرترین مؤسسات موسیقی لندن و پس از دریافت بورس تحصیلی در 18 سالگی تحت نظر مشهورترین موسیقیدان‌های «مدرسه سلطنتی موسیقی لندن» فرا گرفته است

 گرچه سامی یوسف از سه سالگی در لندن بزرگ شده اما ریشه‌‌های شرقی‌اش (او در یک خانواده ایرانی آذربایجانی الاصل به دنیا آمده است) در ساخت ملودی‌ها، آهنگ‌ها و نماهنگ‌‌هایش کاملاً مؤثر بوده است. هوش سرشار سامی یوسف و فهم عمیق او در تئوری موسیقی و نوازندگی، زمینه‌ای شد تا بتواند فرهنگ‌‌های مختلف موسیقی کلاسیک غربی تا موسیقی مقامی خاورمیانه اعم از عربی و ایرانی و صوفی)، ترکی، آواز‌های فارسی، آذری، هندی و پاکستانی و حتی ملودی‌‌های افغانی را یاد بگیرد
 

این جوان 26 ساله انگلیسی، در 23 سالگی (2003) آلبوم اول زیبایش، «المعلم» را به بازار‌های جهانی عرضه کرد که شکلی مدرن‌تر و بسیار جذاب تر از همان تواشیح خودمان است به زبان‌‌های انگلیسی و عربی

اهل فن می‌گویند که این آلبوم، انقلابی در اناشید انگلیسی بوده است

بعد از کت استیونس ( یوسف اسلام)، خواننده مسلمان بریتانیایی، حالا نوبت به سامی یوسف رسیده است که آواز‌‌های اسلامی‌اش به صدر جدول فروش آلبوم‌‌های اروپا و آمریکا برسد؛ فراموش نکنید که موسیقی پاپ در این کشور‌ها برای خودش بروبیایی دارد. بسیاری به محض اینکه صدای مسحورکننده‌اش را شنیدند به خریدن آلبوم‌‌هایش روی آوردند تا جایی که تعداد فروش آن در روز اول به طور متوسط به 40 نسخه در هر فروشگاه رسید

یکی از معتبرترین روزنامه‌‌های اروپا در خصوص آلبوم او نوشته است

  آثار این هنرمند به قدری زیباست که قلب‌‌ها را تسخیر می‌کند

 در کشور‌های عربی البته استقبال نسبتاً بیشتری نسبت به آلبوم سامی یوسف شد. درست همزمان با حلول ماه مبارک رمضان در یکی از کشور‌های عربی تعداد فروش متوسط آلبوم وی در هر فروشگاه به۷۵۰ نسخه رسید 

سامی یوسف توانست در مدت یک سال تحول عظیمی در عالم موسیقی و سرود دینی ایجاد کند اولین آلبومش جزو پرفروش‌ترین‌‌های خاورمیانه و اروپا شد  کلیپ «المعلم» به مدت 21 هفته در مصر و 12 هفته در ترکیه در صدر جدول آلبوم‌‌های پر فروش بوده است
 

در سال 2005 آلبوم عالی‌اش «امت من» را، در میان استقبال بی نظیر مردم، با مضامینی و اشعاری قوی و غالباً اجتماعی، آرمان‌گرایانه، معترض و عدالت‌خواهانه منتشر نمود



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 0:1

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی و مصاحبه رامتین خداپناهی

مصاحبه ای بسیار صمیمی و دوستانه با رامتین خداپناهی

رامتین خداپناهی متولد ۱۳۵۰ و مدرك تحصیلی او كارشناسی ارشد بازیگری تئاتر است. اولین كار تصویری او تله تئاتر كشتی نوح بوده است.ارتفاع پست، صبحانه ای برای دو نفر، فقط به خاطر تو، برای آخرین بار، پیله های پرواز و... از جمله فیلم ها و سریال هایی است كه رامتین خداپناهی در آنها حضور داشته است. در ماه مبارك رمضان شاهد مجموعه «برای آخرین بار» بودیم، كه رامتین خداپناهی در نقش «حمید» مهمان خانه های ما بود


• نقش حمید چه ویژگی خاصی داشت كه آن را پذیرفتید


من از كلیشه شدن و استفاده كردن از انرژی خودم در یك كانال بیزارم. دوست دارم نقش های متفاوتی را تجربه كنم، بنابراین نقش حمید كه یك نقش جدی بود را پذیرفتم؛ چون با نقش «ستار» در مجموعه فقط به خاطر تو بسیار تفاوت داشت


• برای استفاده از خلاقیت های خود چقدر میدان داشتید

من به طور نسبی توانستم از خلاقیت های خودم استفاده كنم، زیرا در كار عواملی چون: زمان، فیلمنامه، گروه و... برای پرورش یك نقش موثر است


چگونه توانستید چالش های بین حمید و رامتین را رفع كنید، تا نقش واقعی به نظر برسد چون ظاهراً با ایفای این نقش برخی از پدر و مادرها شما را نفرین می كنند

من خودم به یك مورد برخورد كردم. مادری مرا دید و گفت: «هر شب تو را نفرین می كنم!» كه امیدوارم این لعن و نفرین ها به نقش حمید بگیرد، نه خودم!اما مسئله چگونه نقش بازی كردن حمید، رامتین خداپناهی و همه آدم ها پارامترهای انسانی را دارند. یعنی به طور بالقوه راستگو  دروغگو، دانشمند جانی، دزد، قاتل و... هستند و به طور كلی صفات خوب و بد را در خود دارند. این صفت ها در وجود انسان بالقوه و خفته است. اینكه چگونه و در چه بستری بالفعل و شكوفا می شود، بحث دیگری است من نیز همه این موقعیت های بالقوه را در خود دارم و بعضی از این موقعیت ها ممكن است تا آخر عمر بالفعل نشود و درست است كه بین من و نقشم حمید فاصله زیادی وجود دارد، ولی ما به عنوان بازیگر یاد می گیریم كه همان موقعیت های خفته را به نمایش بگذاریم، تا نقشمان واقعی به نظر برسد

 

به طور كلی از فیلمنامه و زنجیره اتفاقات آن راضی بودید


به نظر من سوژه خوب بود و می توانست به یك اثر زیبا تبدیل شود، اما نقص های بسیاری داشت. بحث اصلی فیلمنامه یعنی پدركشی در قسمت های پایانی فراموش می شود و شخصیت هایی مانند حمید بابك و سعادتی عملی را پیش نمی برند و نویسنده برای پر كردن خلأ، اتفاقاتی را سرهم می كند كه ربطی به اصل داستان ندارد؛ مثل ازدواج آقای قندی و یا در قسمت بیست و هفتم شما عذرخواهی حمید از آقای قندی را نمی بینید، بلكه شخصیت های دیگر اطلاعات را به بیننده می دهند و این سهل انگاری است. البته وقتی قرار است فیلمنامه ای برای ۳۰ شب پیاپی و راجع به ۱۵ شخصیت نوشته شود، بهتر است كه از چند نویسنده كمك بگیریم، زیرا از عهده یك نفر خارج است.به طور كلی من از شخصیت پردازی رضایت چندانی نداشتم، مثل حضور كم رنگ حمید. از سوی دیگر موقعیت ها و اطلاعات چندبار تكرار می شود. وقتی دیالوگ، اطلاع رسانی را به عهده می گیرد، بازیگر نمی تواند به خوبی ایفای نقش كند و بازیگری مثل بازی بیلیارد است كه حركت یك توپ، توپ های دیگر را به حركت درمی آورد. در فیلمنامه نیز باید حلقه اتفاقات پشت سر هم بیاید. ولی ما به جای عمل، زیاده گویی می دیدیم. البته نه در راستای فیلمنامه، بلكه برای پركردن آنتن


علت تزلزل شخصیت ها چه بود؟ (به طور مثال مینو در بیمارستان به شدت گریه می كند و از پدرش عذر می خواهد، اما در قسمت های بعد به شیرین خانم پیشنهاد پول می دهد، تا دست از سر قندی بردارد


این مسئله نیز برمی گردد به فیلمنامه. در بعضی از جاها عدم شناخت كافی نویسنده از شخصیت ها مشخص است. به طور مثال شخصیت حرفی را می زند، ولی قسمت های بعدی دوباره شخصیت عوض می شود. اگرچه تیم سازنده سعی كردند كه كار اصلاح شود، اما چون كار مناسبی بود و فرصتی نداشتیم، شخصیت ها در پیشبرد داستان پیش نمی رفتند و ما تناقضی را در شخصیت ها می دیدیم و گاه كدهایی داده می شد كه اشتباه بود و یا وقتی كه در فیلم نشان می دهیم كه بابك با زنی دیگر در ارتباط است، خیلی ها دوست دارند كه آن زن را ببینند. به قول چخوف: «وقتی اسلحه ای در صحنه آویزان می شود باید تیری شلیك شود.» و این در فیلم های تلویزیونی مصداق دارد. از طرفی ما هیچ آگاهی از گذشته شخصیت ها نداریم و حتی در روند فیلمنامه نیز چیزی ندیدیم


 

نظرتان درباره سریال های طنز یا دیگر برنامه های تلویزیونی چیست

برخی از برنامه های طنز بدتر از پخش كردن مواد مخدر است، زیرا خیلی مخربند. وقتی یك واژه ركیك از زبان یك بازیگر بیان می شود، فردا بر زبان بعضی از مردم جاری است و یا پخش صحنه هایی كه هیچ بار فرهنگی و تربیتی ندارد. و با دیدن بعضی از این برنامه ها بیننده احساس می كند كه به شعورش توهین می شود.در مورد برنامه های دیگر باید بگویم كه شما سریال هایی چون امام علی (ع)، هزاردستان و غیره را كم می بینید، زیرا فیلمسازی كه می خواهد یك جهان بینی و ایدئولوژی را تبدیل به تصویر كند مستلزم صرف هزینه های بسیاری است. برای همین هنرمندانی كه می خواهند فیلم خود را بسازند نمی توانند. آنان مجبورند دیگران را راضی كنند و به جای اینكه فیلمساز جامعه را عوض كند، جامعه است كه فیلمساز را تغییر می دهد و متاسفانه فیلمساز تابع مخاطب شده است. باید بستری فراهم شود تا فیلمساز نگاه جامعه را به سمت فرهنگی روبه رشد ارتقا دهد
 
چه چیزی باعث ماندگاری هنرمند می شود

به قول اخوان ثالث: آنجایی كه هنرمند در پرتو شعور و نبوت قرار می گیرد



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 18:0

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی پوریا پورسرخ

یک گفتگوی کامل و بی نظیر با پوریا پور سرخ از رنگ مورد علاقه گرفته تا همسر مورد علاقه و یک توصیهء کاملا دوستانه برای جوونا

                                               

                     

 

مثل همیشه اول باید ژوبین خودش را معرفی کند

من پوریا پور سرخ متولد تهران و چهارم تیر ماه هستم  

 

                       

  

اهل کدوم محله تهران هستی

بچه ی جردنم 

 

                          

 

متاهل یا مجرد

مجرد

 

                        

 

بازیگر ایده آل شما کیه

شریفی نیا ، رضا کیانیان ، پرویز پرستویی و ... در کل تمام استادهایی که تمام مردم ما دوستشون دارن

 

                                 

 

ادکلن دلخواهت

لاکوست

 

 

تا به حال عاشق شدی

  برای خواندن مصاحبهء کامل و به ادامهء مطلب رجوع کنید  

 

 

  



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 4:38

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی حامد کمیلی

حامد کمیلی متولد ۱۴ تیر ماه سال ۱۳۶۱ در اصفهان

دارای مدرک کارشناسس مدیریت بازرگانی و کاردانی کامپیوتر

دارای ۱۰ سال فعالیت تئاتر در پروندهی هنری خودش

فصل مورد علاقه : پاییز

چون به گفته ی خودش در پاییز غمی وجود دارد که در عین شادی نهفته هم دارد

دارای شش سال سابق آشنایی با ساز پیانو

کارهای مورد علاقه در اوقات فراغت

 خواندن فیلنامه / تماشای فیلم / نوازندگی پیانو و همراهی با خانواده

دارای ۲ برادر ۲ قلو به نام های احسان و ایمان که هر دو تازه وارد دانشگاه شدند

احسان عمران و ایمان معماری می خواند

وضعیت تاهل : مجرد

حامد کمیلی کارشناس مدیریت بازرگانی است .اهل اصفهان است . کارش را با تئاتر در اصفهان شروع کرده و بعد در تهران ادامه داده و در این رشته از شاگردان فریدون خسروی و گلاب آدینه بوده است.جایزه ی بهترین بازیگران تئاتر فجر را برده است.دو کار ملک دل به کارگردانی سعید سعدی و حرف ربط فریدون خسروی را آماده ی کار دارد

او اهل مطالعه است وبه آینده اش امیدوار . اطرافیانش از او به عنوان انسانی پاک ساده و صمیمی یاد می کنند . در زمینه ی روانشناسی مطالعات زیادی دارد. پیانو وتار می نوازد بسکتبال هم بازی می کند. از خواننده ها به شهرام ناظری علاقه مند است. از بازیگران خارجی آل پاچینو شون پن و از بازیگران ایرانی علی نصیریان و پرویز پرستویی و رضا کیانیان را دوست دارد . او می گوید: برای انتخاب نقش اولین چیزی که برایم مهم است ارتباط اولیه خودم با نقش است. ولی نقش هایی که خیلی خاص باشند و بتوان به شکلی ویژه به آنها نگاه کرد و نقشهایی که حرفی برای گفتن داشته باشند برایم خیلی باارزشند. دوست دارم در هر نقشی که ایفا می کنم همیشه حرفی برای گفتن داشته باشم



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 4:15

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی امین تارخ

نام : امین

نام خانوادگی : تارخ

تاریخ تولد : ۱۳۳۲

ملیت : ایران

مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل مدیریت امور فرهنگ

 

فارغ التحصیل هنرهای نمایشی در سال ١٣٥٦


فوق لیسانس مدیریت امور فرهنگی در سال ١٣٦٤


شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم “مرگ یزدگرد” (بهرام بیضایی) در سال ١٣٦١
امین تارخ در شیراز متولد شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در این شهر گذراند
او در سال ۱۳۵۶ در رشته تئاتر دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران پذیرفته شد و در سال ۱۳۶۳ در رشته مدیریت امور فرهنگی دوره فوق لیسانس را گذراند
او ۲۵ سال سابقه فعالیت هنری در سینما، تئاتر و مجموعه های تلویزیونی دارد
در جشنواره های تئاتر و فیلم به عنوان داور و در فستیوالهای فیلم مسکو، ژاپن و آلمان به عنوان میهمان شرکت داشته است


در سال ۱۳۷۳ اولین آموزشگاه بازیگری سینما را در تهران تاسیس کرد

و ۶ نفر از فارغ التحصیلان این آموزشگاه به نامهای

 حبیب رضایی، بیتا بادران، کامبیز کاشفی، غزل صارمی، مهتاب کرامتی و ترانه علیدوستی موفق به دریافت جایزه شدند


امین تارخ در سال ۱۳۷۹ به استرالیا برای تدریس در دانشگاه فیلندرز و تبادل هنرجو از طرف پروفسور هالج دعوت شد


تارخ در سال ۱۳۷۶ در هجدهمین جشنواره تئاتر فجر و در نوزدهمین جشنواره فیلم فجر نیز به عنوان داور شرکت داشت


برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد در پانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم “ماه و خورشید” در سال ١٣٧٥

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 4:7

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیو گرافی هانیه توسلی

عکس و بیو گرافی هانیه توسلی 


نام: هانیه توسلی

 تاریخ تولد: 1356

از 17 سالگی وارد تئاتر شده و در همدان بدنیا آمده است ، خواهر هما توسلی نویسنده و منتقد است

در تنها بازی تلویزیونی اش (غریبه) موفق ظاهر شد و بلافاصله از او برای بازی در فیلم شام آخر دعوت به عمل آمد. در شام آخر خیلیها به او امید بستند. بازی منحصر بفرد او در فیلم شبهای روشن نشان داد که یک رقیب سرسخت برای بازیگران بزرگ سینمای ایران پیدا شده است. در حالی که در بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن حق مسلم او بود، جایزه را نیکی کریمی گرفت. او تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن را برای بازی در « شبهای روشن » از « هفتمین جشن خانه سینما » (22 شهریور 1382) دریافت کرد.

بخشی از فیلمشناسی

غریبه - مجموعه تلویزیونی، 1379 . روی جاده نمناک - مهدی کرم پور، 1380 . شام آخر - فریدون جیرانی، 1380 . اثیری - محمدعلی سجادی، 1380 . شبهای روشن - فرزاد مؤتمن، 81 - 1380 . گاهی به آسمان نگاه کن - کمال تبریزی، 1381 . جایی برای زندگی - محمدرضا بزرگ نیا، 1382 . یک شب - نیکی کریمی، 1383 . دیروقت - اصغر نعیمی، 1383 .کافه ستاره - سامان مقدم، 1383. زمان می ایستد-علیرضا امینی، 1384.عصر جمعه -مونا زندی حقیقی، 1384

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 22:58

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی لیلا حاتمی و علی مصفا

بیوگرافی لیلا حاتمی  و علی مصفا

لیلا حاتمی متولد مهر ماه سال ۱۳۵۱ در تهران . فرزند زهرا و علی حاتمی که هر دو از هنرمندان سینمای ایران هستند که

 مادرش ( زری خوشکام )  بازیگر و دارای مدرک تحصیلی دیپلم

 

و پدرش مرحوم عباس علی حاتمی  فارغ التحصیل کارگردانی سینما در سال ۱۳۲۳متولد شد و در سال ۱۳۷۵ به رحمت ایزدی پیوست که در سمتهای تهیه . تولید . صحنه و لباس . فیلمنامه و کارگردانی در سینما فعالیت داشته

و همسرش علی مصفا بازیگر و کارگردان است

بیوگرافی لیلا حاتمی

فرزند علی حاتمی نویسنده و کارگردان
فرزند زری خوشکام بازیگر
همسر علی مصفا بازیگر و کارگردان
پس از دیپلم، دو سال مهندسی برق را در دانشگاه پلی تکنیک سوییس و دو سال ادبیات مدرن فرانسه را در همین کشور گذراند
او نخستین بار با بازی در نقش کودکی کمال الملک بازی در سینما را تجربه کرد
او برای بازی در فیلم  لیلا از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر دیپلم افتخار گرفت و برای بازی در فیلم آب و آتش از پنجمین دوره جشن خانه سینما برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن شد
لیلا حاتمی اولین جایزه جهانی اش را در سال 1381 از جشنواره مونترال کانادا برای بازی در فیلم  ایستگاه متروک  گرفت
بازی او در فیلم های  ارتفاع پست
ابراهیم حاتمی کیا، ١٣٨٠ و

سالاد فصل فریدون جیرانی، ١٣٨٣ قابل توجه بود

 بیوگرافی یاقوت علی مصفا

فارغ التحصیل رشته عمران از دانشکده فنی دانشگاه تهران در سال 1374
شروع فعالیت سینمایی با فیلم امید (حبیب کاوش) به عنوان بازیگر در سال 1371
نخستین بار در فیلم امید جلوی دوربین رفت. اما با حضور در فیلم پری موفق شد جایزه بهترین بازیگر نقش دوم را از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر به دست آورد
او برای بازی در فیلمهای لیلا و پارتی کاندیدای دریافت جایزه بود
او همچنین دو فیلم کوتاه ساخته است به نامهای فریب شعر و هم سایه
علی مصفا اولین فیلم بلندش را با نام سیمای زنی در دوردست در سال ١٣٨٢ و با حضور لیلا حاتمی کارگردانی کرد



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 20:39

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

برد پیت

 برد پیت

 

نام اصلی : /Willam Bradly pitt وزن / 72kg قد : .183cm برادپیت بزرگ ترین فرزند بین 3 فرزند است. اودر 18 دسامبرسال 1963 میلادی درOklahoma به دنیا آمد. مادر او مشاور مدرسه وپدرش مدیر کارخانه ماشین سازی بود.

: بیوگرافی کامل

نام اصلی : /Willam Bradly pitt وزن / 72kg قد : .183cm برادپیت بزرگ ترین فرزند بین 3 فرزند است. اودر 18 دسامبرسال 1963 میلادی درOklahoma به دنیا آمد. مادر او مشاور مدرسه وپدرش مدیر کارخانه ماشین سازی بود

او به همراه خانواده اش به شهرSpringfield/ missouri می رود ودراین شهر 2 نفر به خانواده آنها اضافه میشود. Douy برادروjulie خواهراو درآنجا بدنیا آمدند

ازسال 1978-82 او به دبیرستان kickapoo رفت. ا وبه بازیهای تنیس وبسکتبال علاقه زیادی داشت ودرهمه مسابقات جایزه اول را می گرفت برادپیت یک شاگرد نمونه در دبیرستان بود و درهمه درسهایش چه خواندنی وچه ورزش نمرات بالا می گرفت. همیشه دوستانش اورا پسر خوش تیپ خطاب می کردند. ازسال 1982- 1986 به دانشگاه university of Missouri رفت. رشته او خبر نگاری بود ودرزمینه تبلیغات نیز فعالیت می کرد. زمانی که دردانشگاه درس می خواند یک تقویم با عکسهای خودش طراحی وچاپ کرد ووقتیکه دید مردم علاقه زیادی به او نشان دادند دانشگاه رادرسال 1986 رها کرد وبا ماشین خودش به کالیفرنیا رفت


سال 1986 وقتی که وارد هالیوود شد فقط 325 دلار درجیبش داشت. اولین شغل او کاردریک ساندویچ فروشی بود که باید لباس مرغ می پوشید وبیرون رستورا ن تبلیغات پخش می کرد. درکنار این کارش کار دیگری هم داشت، او راننده لیموزین بود وازجمله کارهای دیگری که انجام می داد خدمتکاررستوران ومعلم شنا بود. اوپولی که ازاین کارها بدست می آورد خرج کلاسهای هنر پیشگی خود می کرد. او کم کم ازکلاسهای پایین، خود را به کلاسهای بالا وازفیلم های کوچک خود را به فیلم های بزرگ رساند

درسال 1991 درفیلم Thelma & louise نقش کوچکی به مدت 14 دقیقه بازی کرد خیلی مورد توجه مردم وتهیه کنندگان قرارگرفت. بخاطر همین فیلم ازاو درخواست بازی درفیلم دیگر کردند. درسال 1995 درفیلم seven بازی کرد که همکارش خانمی بود بنام Gwyneth – palvow . این دو بعد ازپایان فیلم بمدت 2 سال با هم دوست بودند ولی درسال 97 این رابطه را به پایان رساندند. درسال 1998 Jennifer Aniston با اوآشنا شد ودرسال 2000 21 July باهم ازدواج کردند. این دو، تا چند وقت پیش زندگی خوبی داشتند تا اینکه برادپیت رسماً قصد تشکیل خانواده داشت ولی جنیفربا او مخالفت می کرد بخاطر همین موضوع این دو درحال حاضر با هم زندگی نمی کنند ولی هنوزازهم رسما جدا نشده اند

 پس جای امیدی باقی است 
 درسال 1995 تا 2000 توسط روزنامه peopl به اولقب زیباترین مرد روی زمین داده شد

 



 درسال 1997 اوفیلمی بنام seven years in Tibet بازی کرد که کشور چین خیلی ازکار او خوشش نیامده بود، چون درفیلم
ازکشور چین بدگفته بودند و به خاطر همین اجازه ورود او را به چین نمی دادند

 درسال 1999 به اوپیشنهاد بازی درفیلم the Matrix داده شد ولی اوقبول نکرد

او ازکلاس ششم شروع به کشیدن سیگار کرد. پیتزا غذای مورد علاقه اوست

ازعنکبوت وکوسه نیز خیلی می ترسد

 درسال 1999 یکی ازطرفداران خوب ومحکم brad دختری 19 ساله بود که دزدکی وارد خانه اوشده ولباسهای اورا به تن خود کرد و10 ساعت درمنزل او بود تا پلیس باخبر شده واورا دستگیر کرد

برادپیت فیلم پرطرفداری بنام TROY را درسال 2004 بازی کرد ولی برای اسکار 2005 به عنوان یکی از نامزدهای بدترین هنرپیشه درهمین فیلم انتخاب شد.

و او سرانجام پس از مدتی دوستی با آنجلینو جولی وی را به همسری برگزید



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 19:55

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی گلشیفته فراهانی

گلشیفته فراهانی در ۱۹ تیر ۱۳۶۲ در تهران متولد شد

وی فرزند «بهزاد فراهانی» و «فهیمه رحیم نیا»

خواهر «شقایق فراهانی»، بازیگران سینما و تلویزیون می‌باشد

 او دانشجوی رشته موسیقی از دانشگاه جامع علمی کاربردی است. همچنین بازی در سینما را از سال ۱۳۷۶ با فیلم «درخت گلابی» به کارگردانی «داریوش مهرجویی» آغاز کرد

در فیلم‌های

«درخت گلابی»، «زمانه»، «بوتیک»

«اشک سرما»، «به نام پدر»، «میم مثل مادر»

 «گیس بریده» و «سنتوری»

به ایفای نقش پرداخته که با درخت گلابی بهترین بازیگر نقش اول جشنواره ۷۶ شد و برای بوتیک و اشک سرما سومین بازیگر جشنواره ۸۲ بهترین بازیگر هشتمین دوره جشن خانه سینما و بهترین بازیگر زن جشنواره بزرگ سه قاره (نانت فرانسه) رابدست آورد

فیلم «میم مثل مادر» با هنرمندی وی از استقبال فراوان تماشاگران و منتقدان برخوردار گشت

در این فیلم وی نقش مادری شیمیایی شده در جنگ ایران و عراق و صاحب فرزندی که دچار مشکلات تنفسی است را ایفا می‌کند

بازیگر

ارابه مرگ  ۱۳۸۵

سنتوری  ۱۳۸۵

گیس بریده ۱۳۸۵   

میم مثل مادر  ۱۳۸۵

یک ذره امید ۱۳۸۵

به نام پدر ۱۳۸۵

ماهی‌ها عاشق می‌شوند  ۱۳۸۳

اشک سرما  ۱۳۸۲

بابا عزیز ۱۳۸۲

بوتیک  ۱۳۸۲

جایی دیگر  ۱۳۸۱  

دو فرشته  ۱۳۸۱

زمانه  ۱۳۸۰

هفت پرده  ۱۳۷۹

درخت گلابی  ۱۳۷۶

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 0:51

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی رضا صادقی

رضا صادقي ، 25 مرداد 1358 در شهر بندرعباس چشم به جهان گشود و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس). نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ، ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد ، علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند.




سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت ، او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر بسيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد.علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نام راز عشق ساخت. شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود.در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارايه كرد كه به نام همان رازعشق بود اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود.در سال 1373 با كمي دقت دومين كار خود را به نام بال پرواز ارايه کرد كه كاستش نظر عموم را نسبت به كارهاي او جلب کرد و او با شوق بيشتري به كسب تجربه و اطلاعات گام به جلو برداشت.بنا به دلايلي در سال 1374 به طور موقت دست از كارهاي هنري برداشت و شايد همان مدت براي او مدت زمان پر باري بود و اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستي تحت نام كلاغ غارغاري شروع دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل را تجربه كرد. علاقه زياد او به هنرمنداني چون استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهاي ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص داشته باشد.و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث ، حافظ ، مولانا ، سهراب سپهري ، شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري آنها را در راه خود نورپردازي كند.البته لازم به ذكر است كه نود و پنج درصد كارهاي او با كلامهاي خود اوست.

در سال 1375 كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت داشت.او سير نسبتا صعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال 1376 بندرقديم ، 1377 مستانه و ديوانه در سال 1378 روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه داد.سال 1379 سال آرامش و كسب تجربه بود. يك حادثه زيبا در روياهاي او لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال 1380 كاست « عاشقم من » را كه با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت البته اين كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جاي بحثي طولاني است.آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها را با نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند.حكايت مشكي پوش ، آغازي است براي حركتي از نوع مشكي پوش براي دنياي زيبا كه مشكي هم در آن زيبايي جاي خاصي دارد.رضا صادقي با همسفري آهنين به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 18:21

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بيو گرافي حميد گودرزي

بيو گرافي حميد گودرزي

از حميد گودرزي چه ميدانيد ؟

از جمله بازيگران سينماي ايران كه با بازي در سريال‌هاي تلويزيوني و بازي‌هاي خوب در فيلم‌هاي سينمايي، جايگاه خوبي را توانسته در بين علاقمندان به سينما و تلويزيون پيدا كند

حميد گودرزي است. اين بازيگر توانا كه از صداي خوبي هم برخوردار است و در آلبوم گروه هفت هم به خوانندگي پرداخته يكي از عامل هاي موفقيت و فروش فيلم‌هايي است كه در آنها ايفاي نقش مي‌‌كند

* حميد گودرزي متولد دوم آذرماه 1356 در تهران و فرزند يك خانواده چهار نفري است.


* پدر حميد تاجر فرش و مادرش خانه‌دار است. تنها خواهرش گرافيك خوانده اما عشق وكالت دارد.


* ديپلم تجربي دارد اما فارغ‌التحصيل دانشكده هنر و معماري است. او مثل خواهرش در رشته‌اي به غير از تحصيلات دانشگاهي‌اش قدم برداشته.


* در كنكور سال 74 در رشته دندانپزشكي قبول شد اما از بس عاشق بازيگري بود دندانپزشكي را رها كرد.

* بزرگ شده ميدان آرژانتين تهران است و از آنجا خاطره‌هاي زيادي دارد.


در دوران كودكي بسيار شر و شيطان بوده. او حتي كلاس

اول دبستان كتاب‌هايش را به دوره ‌گردي دادوجايش گوجه‌ سبز گرفت.


*اتومبيل بهروز بقايي يك بار مقابل دبيرستان حميد پنچر شد و حميد به كمكش رفت و اين اتفاق خوش يمن بسيار در عالم

 هنر به كارش آمد. زيرا همان جا از بقايي درخواست كرد تا در راه بازيگر شدن كمكش كند.


*در اولين كارش «داني و من» بيست ترانه هم اجرا كرد كه بسياري بعد از اتمام مجموعه، به دنبال پيدا كردن كاست او بودند.


*علاوه بر استعداد زياد در بازيگري صداي خوبي هم دارد. جالب است بدانيد عاشق ترانه معروف گل و گلدون است.


 

در بيست شهريور 1383ازدواج كرده است.


*به خاطر بازي در سريال كمكم كن و قرار گرفتن در حال و هواي آن براي مدتي دچار افسردگي شد.


*مسافري از هند و تب سرد دو سريال از قاسم جعفري است كه در هر دو حميد گودرزي نقش اول را داشت.


او رابطه خوبي با اين كارگردان خوش ذوق دارد.


*علاوه بر بازيگري در شغل تجارت فرش و شكلات هم فعاليت دارد زيرا معتقد است بازيگري آينده ندارد.


*به شدت از شهرت بيزار است. با اين كه عامل موفقيت بسياري از فيلم‌هايي است كه در آنها بازي كرده اما به شدت از سوپراستار شدن بدش مي‌آيد.


*شهاب حسيني او را براي خوانندگي به گروه هفت معرفي كرده و كاست آنها هم‌اكنون در بازار موسيقي با فروش خوبي روبه‌رو شده است.


*مثل خيلي از بازيگران معروف به تبليغات علاقه زيادي دارد. با شركت درسا كه توليد كننده كيف و كمربند و محصولات چرمي است قراردادي 18 ماهه دارد.


*عاشق بازي در نقش‌هاي غيرمتعارف مثل نقش ديوانه، معلول و... است و از عهده اين نقش‌ها به خوبي‌ برمي‌آيد.


*به شدت به تيم استقلال علاقه دارد و اميدوار است امسال استقلال قهرمان ليگ برتر شود

*به شدت در زندگي و جامعه مقرراتي است. هنگام رانندگي حتما كمربند ماشين را مي‌‌بندد و همواره از اين‌كه در مورد

كسي قضاوت اشتباه كند ناراحت و پشيمان مي‌‌شود
 
 

*مي‌‌گويد زن و شوهر بايد هم سطح هم باشند ولي اگر زن داراي فرهنگ بالاتري باشد اشكالي ندارد و بهتر است كه زن فرهنگش بالاتر باشد تا مرد

*در اغلب نقش‌هايش، نقش آدم‌هاي گستاخ و عاصي را بازي كرده و مي‌‌گويد بازيگر بايد جامعه‌شناس و موسيقي‌شناس و حتي روان‌شناس خوب و قابلي باشد تا بتواند به راحتي نقش را ايفا كند
 

*هم ورزشكار و هم ورزش دوست خوبي است علاقه زيادي به شنا دارد. همچنين به ورزش‌هاي بوكس، تنيس و بدنسازي هم علاقه‌مند است 

*از بين بازيگران ايراني عاشق بازي پرويز پرستويي و اكبر عبدي است
 

*وابستگي شديدي به خانواده و همسرش دارد و كادو گرفتن و كادو دادن را بسيار دوست دارد. حتي هنگام مسافرت مدام با او در تماس است.
 

*به سازهاي پيانو و ساكسيفون علاقه زيادي دارد. او مشكل اصلي امروز مردم را كمبود لبخند مي‌‌داند.
*

گودرزي مي‌‌گويد اگر بازيگر نمي‌‌شدم خيلي دوست داشتم مربي فوتبال شوم. گل كوچيك حميد هم زياد بد نيست اما بازيگري او بهتر از فوتبالش است


*عاشق دعا و نماز است و معتقد است كه انسان بدون معنويت به ابتذال و تكرار مي‌‌رسد
 

*عاشق بازي براندو، آل‌پاچينو و دنيرو است و حتما روزي سه چهار فيلم مي‌‌بيند و از آنها درس‌هاي فراواني در رابطه با بازيگري مي‌‌گير



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 18:32

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

مهستی

بانوی آواز ایران از میان ما رفت

 بیایید برای شادی روحش دعا کنیم

 

***بانوی موزیک ایران***

 

 روحش شاد باد**** و**** یادش زنده باد

مهستی از خوانندگان موسیقی اصیل و همچنین پاپ ایرانی است. وی در نوجوانی استعدادش برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی کشف شد.

(( پرویز یاحقی با نام واقعی پرویز صدیقی پارسی (۱۳۱۵ در تهران - ۱۳ بهمن ۱۳۸۵ در تهران)، موسیقی‌دان ایرانی و نوازندهٔ ویولون بود.او در سن ۷۰ سالگی به علت ایست قلبی در خانهٔ خود در تهران درگذشت ))

خواهر او نیز یکی از بزرگ‌ترین خوانندگان درگذشته موسیقی پاپ ایران یعنی هایده است. هایده از مهستی بزرگتر بود، اما مهستی زودتر از خواهر خود پا در وادی هنر گذاشت. وی نام خود را از مهستی گنجوی شاعره ایرانی وام گرفته بود.

((مهستیِ گَنجَوی بانوی شاعر ایرانی بود که در سده دوم هجری می‌‌زیسته است.زادگاه او شهر گنجه بوده است.وی همدوره با غزنویان بود.او دیوانی داشته و چامه های بسیار سروده بوده است.ولی گذشت زمان و بی انگاری کسان همه آنها را به باد فراموشی سپرده است))

مهستی در روز دوشنبه چهارم تیرماه سال ۱۳۸۶ خورشیدی، در ساعات اولیه روز (7:52بامداد) به علت بیماری سرطان روده بزرگ در کالیفرنیا چشم از جهان فرو بست.از وی ۳۵ آلبوم برجای مانده است.

روحش شاد***و***یادش جاودان

مهستی چگونه مهستی شد:

 

در سال هایی که خوانندگان می بایستی از چندین فیلتر می گذشتند، با یک جرقه ناگهان خانمی در برنامه گلها شکوفه زد که بوی عطر این شکوفایی در صدایش بود و تا قرن ها صدایش در آسمان عاشقان ایران زمین خواهد پیچید و این خانم کسی به جز مهستی نیست.اما چگونه بود که مهستی، مهستی نام گرفت و به عرصه هنر پای نهاد؟ برای پاسخ به این مساله گذری کوتاه به گذشته می اندازیم:

در زمان سلطنت رژیم شاهنشاهی دختران و زنان زیادی در دربار و کاخ هاي مختلف کار مي کردند که رسما کارمند تشريفات دربار يا اداره کل کاخها بودند. در این میان دو خواهر شيرازي تبار هم حضور داشتند که بعدها به اسامي مستعار هايده و مهستي شهرت زيادي در دنياي موسيقي ايران پيدا کردند. اين دو خواهر از دوران نوجواني در کاخ سعد آباد بزرگ شده و جزو خدمتکاران خاص ملکه تاج الملوک بودند.

هر دو از اقوام احترام شيرازي بودند که زن بسيار مهربان و زود جوشي بود. زهرا مشهدي از زماني که رضاشاه يک قزاق ساده بود نديمه تاج الملوک بود و هم سن و سال او بود. رابطه آنها از دو خواهر بسيار صميمانه تر بود. 

اين دو دختر نوجوان يعني سکينه و خديجه شيرازي را احترام الملوک در سال 1340 به تهران آورد و درکاخ براي امور کاخ ملکه مادر تربيت کرد. شبها در کاخ ملکه مادر بساط شب نشيني و ساز و ضرب برقرار بود. هر شب يک عده نوازنده از راديو ايران به کاخ او مي آمدند.

 در همين برنامه هاي شبانه اين دو دختر هم که صداي گرم و دلنشيني داشتند گاهي اوقات به تشويق احترام الملوک اشعاري را مي خواندند و ميرقصيدند. يکي از نوازندگان و آهنگسازان بنام آن روز راديو که صداي اين دو خواهر را شنيد از ملکه مادر تقاضا کرد اجازه دهد آنها را براي تست صدا ببرد. ملکه قبول کرد و دختراني که براي اتاق داري و خدمت در کاخ تربيت شده بودند خيلي زود به معروف ترين خوانندگان زن در ايران مبدل گرديدند و اسم هايده و مهستي را براي خود برگزيدند.

 از سال 1354 که خوانندگان جوان کم کم در پاپ و موسیقی سنتی تحولی از نظر ساز و ضربی بوجود آورده بوند و خوانندگان رو به تصنیف گذاشته بودند، از آن طرف مدیریت گلهای رنگارنگ رادیو ایران بعد از 10 سال تغییر کرده بود و امثال خانم مهستی دیگر دستمزد گلها برایش کفاف نمی کرد مجبور شد رو به تصنیف بیاورد که تصنیف هایی مثل دریا و بنفشه که بین مردم گل کردند. از اینجا شروع کار مهستی بود که کار گلها را رها کرده و با تصنیف سازان شروع به کار کرد.

سال های 1353 تا 1357 اوج شکوفایی و درخشش هنری خانم مهستی بود. از زندگی خصوصی خانم مهستی تنها یک نکته را می توان اذعان نمود که ایشان یک بار ازدواج کرده و طلاق گرفته و ثمره این ازدواج یک فرزند بوده است.

آلبوم‌شناسی:
 آشفته اسیر - آوازک - از خدا خواسته - بزم (آواز دلدادگان) - بزم بهار - بیگانه - دلداده - قسم - گل گندم - گل امید - گل‌های رنگارنگ - حقیقت - همیشه عاشق - همیشه سبز - هوای یار - هوای عاشقی - لبخند - مستی - مهمان - موج - مسافر - نامه - اوج صدا - سراب عشق - سپیده‌دم - تقدیر - ترانه سال - تو بزن تا من برقصم - ضیافت -
اوج صدا و ....
 



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 19:16

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شاهرخ خان

(( شاهرخ خان ))

 

تاریخ تولد : 2 نوامبر 1965

محل تولد : دهلی نو ،هندوستان

موهای بسیار بلند ،بینی بزرگ ،اندامی لاغر و رنجور ،لبهای نسبتا کلفت هیچ کس باور نمی کرد فردی با این خصوصیات چهره بتواند در دل تماشاگری راه باز کند. زیبایی چهره ،هیکلی تنومند و قدی بلند سه معیار اصلی انتخاب بازیگر خصوصیاتش کاملا بیگانه بود.شاهرخ خان در شبی مهتابی در خانه تاج محمد به دنیا آمد ،البته پیش از او لا لا پا به این خانه گذاشته بود و پنج سال تمام تنها فرزند و دختر یکدانه پدر و مادر بود.

خانواده شاهرخ خان وضعیت اقتصادی متوسطی داشتند اما در حال حاضر او یکی از گرانقیمترین ستارگان هند با دستمزدی افسانه ای است.شاهرخ خان علاقه مند به تحصیل و ورزش روزگاری می رفت تا به عنوان یک ورزشکار حرفه ای فعالیت کند و شاید کمتر کسی از شما بداند او روزگاری کاپیتان تیم ملی کریکت هندوستان بود،اما به درخواست والدین خود در رشته اقتصاد و در دانشگاه هنسراج دهلی نو به تحصیل پرداخت .

لیسانس اش را که گرفت وارد رشته فیلم سازی شد و مدرک فوق خود را در در این رشته گرفت . یک شب به پیشنهاد یکی از دوستان به یک مهمانی مفصل دعوت شد و در آن جا ستاره اقبالش در گودی چیبر دانش آموخته و مدرن اسکول ، گره خورد ،این آشنایی در اندک زمانی از به ازدواج ختم شد،گوری شدیدا با بازیگری شدیدا مخالف بود و اصلا نمی خواست تا شاهرخ خان در سینما پا بگیرد

 اما این پسر راه خود را یافته بود و بازی در سریالهای تلویزیونی را آغاز کرد اما هنوز به جایی نرسیده بود تا اینکه در سال 91 پس از آشنایی با ویویک عازم بمبئی می شود و مورد توجه هیما مالینی ستاره زن آن روزگار قرار می گیرد،هیما می خواهد تا او بازیگر اولین فیلمی باشد که کارگردانی می کند و برای آن چهره هرگز به یک چهره مطلوب دست نمی یابند و همه نا امید می شوند اما چیزی در صورت این جوان بود که هیما را مصمم می ساخت از او استفاده کند.

به هر حال شاهرخ خان در این فیلم بازی می کند و دیل آشناهه به سکوی پرتاب او تبدیل می شود . 12 سال بعد پس از آن فیلم شاهرخ خان به سوپر استار هند بدل می شود.



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:32

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

گوگوش

بیوگرافی خانم گوگوش "فائقه آتشین"

خانم فائقه آتشین "گوگوش" در 18 بهمن1331 شمسی مطابق با 7 فوریه 1951 میلادی (و به نقلی دیگر در سال 1328شمسی ) در خیابان سرچشمه در جنوب تهران متولد شد.

 برخی نوشته اند که پدر او صابر و مادرش فائزه از آذربایجانی هایی بودند که از شوروی سابق مهاجرت کرده بودند اما برخی می گویند پدر او اهل سراب تبریز بود که به تهران آمد و ساکن شد. 



"گوگوش"کلمه ای است ارمنی و نام مرد است می گویند وقتی گوگوش خیلی کوچک بود یک حانواده ارمنی همسایه آنها بودند که پسری به نام گوگوش داشتند .خانم آتشین ،"گوگوش" از این نام خوشش آمد و به عنوان نام هنری خود انتخاب کرد.پدر وی هنرمند و آکروبات بود و در تماشاخانه ها به حرکات آکروباتیک میپر داخت که در آن روزگار بسیار پرطرفدار بود ومردم از برنامه های او استقبال می کردند گوگوش خردسال نیز گاهی به پدر کمک می کرد و از این رو در دو سه سالگی روی صحنه رفتن را تجربه کرد. پدر گوگوش او را به هنر موسیقی و اجرا تشویق می کرد آثار نبوغ و استعداد در همان کودکی در گوگوش هویدا بود و همه را به تحسین وا می داشت.

گوگوش از دوران خردسالی در رادیو و تلویزیون هنرمندی می کرد. ترانه هایی که با صدای کودکانه و سیمای معصوم و زیبایش در برنامه های رادیو و تلویزیون می خواند بسیار دلنشین و پر طرفدار بود .زمان سپری شد و دوران نوجوانی و جوانی وی فرا رسید .او دختری زیبا و خوش اندام بود و استعداد و نبوغ او در موسیقی و هنر با سالها تمرین و تجربه عجین شد و گوگوش را به یکی از محبوبترین خوانندگان تاریخ موسیقی ایران تبدیل کرد و حتی این شهرت و محبوبیت از ایران نیز پا فراتر گذاشت و در سر تاسر جهان به خصوص تاجیکستان نیز کشیده شد .برخی او را "شاهماهی موسیقی ایران " نامیده اند. 



 تا آنجا که من میدونم زندگی کمتر هنرمندی در تاریخ موسیقی ایران این چنین افتخار آمیز اما پر فراز و نشیب بوده است از آنجا که در حجم این مقاله محدودم مابقی زندگی هنری گوگوش و زنگی شخصی او را مانند گزارشی اراثه می کنم امیدوارم حس و حال ابتدای این مقاله و مطالب آینده شما را برانگیزد و خود بیشتر درباره گوگوش بخوانید. 



 وی برای اولین بار با بهروز وثوقی بازیگر معروف و بار دیگر با مسعود کیمیایی کارگردان مشهور ایرانی ازدواج کرد و همچنین مادر خواننده جوان "کامبیز"است.

 

گوگوش علاوه بر خوانندگی بازیگر توانایی بود ودر فیلمهای مشهوری چون:

 بیم و امید (1339 )

ستاره هفت آسمون(1347 )


سه دیوانه (
۱۳۴۷)


پنجره(۱۳۴۱)


 احساس داغ (۱۳۵۰)


بی تا(۱۳۵۱)


ممل امریکایی(1353 )

شب غریبان (۱۳۵۴)

همسفر(1354 )

ماه عسل (۱۳۵۵)

نازنین (۱۳۵۵)

درامتداد شب( ۱۳۵۶) 

امشب اشکی می ریزد ( 1357 ) هنرمندی کرد

خوانندگی گوگوش دچار وقفه شد و در سال 1379او دوباره در کانادا خوانندگی کرد.


هنوز بخش مهمی از زندگی هنری گوگوش ناگفته باقی مانده و آن سبک و نقش او در موسیقی و خوانندگی است و تاثیری که بردلها گذاشت.

برای بیان این مطلب شما را به نظر دو تن از افرادی که در زندگی هنری و شخصی وی تحقیق کرده اند دعوت می کنم


آفای محمود خوشنام کارشناس موسیقی:"

 گوگوش به یقین چهره ی استثنائی موسیقی پاپ ایران است. او تنها صدای خوش ندارد. دریافت شعر و آهنگ و تفسیر سازگار آن ها از مهارت های ویژه ی او است. به جرات می توان گفت که در طی 40 سالی که از حضور او بر صحنه ی مو سیقی پاپ ایران می گذرد همتای همسنگی پیدا نکرده است. آن ها نیز که از او تقلید کرده اند در همان حد مقلد باقی مانده اند!"

مرحوم محی الدین عالم پور نویسنده کتاب "روزگار تلخ و شیرین گوگوش"(شرح زندگی هنری و شخصی گوگوش )و کسی که در دوران وقفه خوانندگی گوگوش از تاجیکستان به ایران امد و درباره زندگی اش با او مصاحبه کرد:


"گوگوش خدمتش را در راه هنر انجام داد خیلی صادقانه از ته دل و صمیمانه و بدون ریا.او مکتب هنری ویژه خود را ایجاد کرد تکمیل نمود زیرا از سه سالگی روی صحنه بود آواز خواند نقش آفرید و روح مردم را با صدای دلنشینش نوازش داد و به دل و دیده مردم نشست.سعادت خودش وبهترین سالهای زندگی اش را برای هنر قربانی کردو به قله مقصود رسید بلی رسید و اکنون باید در این قله پیروزی جاودان بماند"



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:5

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

گوگوش

گوگوش شاه ماهی موسیقی و هنر ایران زمین

بیوگرافی گوگوش (( فائقه آتشین )) به نقل از خودش:

- متولد سال 1328 در تهران.

- داراي مدرك تحصيلي متوسطه

- فعاليت هنري با عمليات آكروباسي (1334)

- فعاليت هنري با خوانندگي (1338)

- شروع فعاليت در سينما با بازي در فيلم بيم و اميد

- شروع مجدد خوانندگي پس از وقفه اي طولاني در سال 1379 (كانادا)

بخشي از فيلمشناسي:

بيم و اميد (1339)

گدايان تهران (1345)

ستاره هفت آسمون (1347)

سه ديوانه (1347)

پنجره (1349)

احساس داغ (1350)

بي تا (1351)

ممل آمريكايي (1353)

شب غريبان (1354)

همسفر (1354)

ماه عسل (1355)

نازنين (1355)

در امتداد شب (1356)

امشب اشكي مي ريزد (1357 )

بیوگرافی گوگوش به نقل از فائقه آتشین  :

من متولد 1329/2/15 هستم. پدرم صد در صد در زندگی من تاثیر مستقیم گذاشت. او بود که تصمیم گرفت دختر سه سالشو بذاره روی صحنه و به عنوان پارتنر آکروبات بازی خودش انتخاب کنه قبل از اینکه روی صحنه منو بذاره آواز بخونم.

 پدرم آکروبات می کرد و از روی بند راه می رفت و بند بازی می کرد و قبل از آوازخونی از من به عنوان پارتنر استفاده می کرد. یعنی به این صورت که وقتی روی بند راه می رفت دو تا صندلی را پایه هاشو روی هم می گذاشت و من را روی صندلی دوم می نشوند و صندلی اول راروی چونه اش می گذاشت واز روی بند راه می رفت.

 این آکروباسی یه جا منو متوقف کرد یعنی صندلی از روی چونه اش لیز خورد و منووسط زمین و هوا از پشت سر با مو هام گرفت. ولی وقتی متوجه شد که من ترانه خواننده ها را یک بار که می خونم دفعه دوم می تونم بخونم این استعداد را در من دید که می تونم صدای خواننده ها را تقلید کنم.این ترانه را از خانم پوران که اون زمان به اسم بانو ناشناس می خوند اجرا می کردم.

 یک ترانه از خانم دلکش اجرامی کردم به نام رعنا جان، یک ترانه از خانم مرضیه می خوندم یکی از مصطفی پایان می خوندم...کوچکتر از اون بودم که احساس بکنم که روی صحنه دارم برنامه اجرا می کنم یا جلو جمعیت هستم. فقط پدرم گولم می زد که برات عروسک می خرم اگه بری بخونی.

به همین دلیل صحنه برام وقتی بزرگتر شدم عادی شد. روی صحنه احساس می کردم تو خونمونم و جمعیت احساس امنیت به من می داد.

 هر چی تعداد جمعیت بیشتر می شد حس می کردم کار بهتر ی می کنم. از سنین اول دبستان که همون هفت سالگی باشه یواش یواش توام با آزار و رنج شد. چون زندگی خانوادگی و خصوصیم زندگی یک بچه با اون موقعیت نبود. نمی خوام بشکافم اون ماجرا ها رو اما به دلیل داشتن زن پدر، نداشتن فرصت کافی برای درس خوندن و اجرای مداوم برنامه فشار بهم زیاد می آورد.

 چون هم نان آور خونه بودم هم باید درس می خوندم هم نمی تونستم بچگی کنم. اما این فشار ها روزبه روز منو آبدیده تر می کرد. فکر می کردم روی صحنه کارمو بهتر ادامه بدم. شاید رنج اون زمانها و اذیت و آزاری که شدم میوه شو بعد ها بهم داد.

آهنگ های اولیه که خودم شروع کردم به خوندن فکر می کنم مربوط به سال1345 یا 46 شاید هم 44 باشه. چون سال1344 ترانه ای از حسن شماعی زاده خوندم که هیچوقت به صورت صفحه و نوار به بازار نیومد ولی فکر می کنم توی رادیو اجرا کردم به نام شهرزاد قصه گو.

 اما اولین ترانه ای که رسما به نام خودم اجرا کردم و به صورت صفحه به بازار اومد ترانه قصه ی وفا بود از هنرمند قدیمی و عزیزمون پرویز مقصدی که خیلی هم با استقبال روبرو شد و اون ترانه فروش فوق العاده داشت در زمون خودش.

 هیچ وقت فکر نمی کردم که در دوران تین ایجری گوگوشی خواهم شد که فردا مردم ازش تصویری دارن اما اینو می دونستم که روی صحنه کارمو بلدم. این رو مطمئن بودم و نمونش رو اون موقع توی ایرونی نمی دیدم. تنها کسی را که می تونستم با خودم مقایسه بکنم با اون ذهن کودکانه ام مایکل جکسون بود که از من کوچکتر بود و اولین سفری که به آمریکا داشتم صفحاتشو تهیه کردم و جالب بود برام که بچه ای مثل خودم از کودکی کار موسیقی می کنه و کارشو بلده.

 اما یک دوره ای هست که فکر می کنم کارهائی که اجرا کردم کارهای بسیار زیبائی بود. آهنگسازانی که با هاشون کار کردم اولینش واروژان بود و بعد به طور قطع حسن شماعی زاده است.

 ترانه سراهائی هم که باشون کار کردم و ترانه هاشون واقعا زیبا و به یاد موندنی هستند : ایرج جنتی عطائی، شهیار قنبری و اردلان سرفراز. برگشتن من در سال 1979 به ایران در شرایط بسیار بسیار بدی بود.

 

اون دوران، دوران سختی برای همه بود. چه برای کسانی که داخل ایران بودند و چه کسانی که خارج از ایران بودند. برحسب اتفاق من جزو کسانی بودم که وقتی انقلاب شد خارج از ایران بودم و بخصوص در آمریکا بودم. اون زمون یعنی سال 1979 تعداد ایرانیانی که در آمریکا بودند این قدر نبود.

 خیلی کم بود و من هم برای دو هفته اومده بودم و وقتی این اتفاق افتاد مجبور به موندن توی امریکا شدم. برای شش ماه، ولی تو این شش ماه این قدر سختی کشیدم که به محض این که تونستم به ایران برگشتم و وقتی به من گفتند اگر بری ایران این اتفاق و اون اتفاق میفته، دیگه برام مهم نبود.

 

در واقع هر اتفاقی را برای خودم با آغوش باز می پذیرفتم. به این شدت حالم بد بود و حال خوشی نداشتم و وقتی هم که تصمیم گرفتم برگردم، دیگه هیچ چیزی نمی تونست رای منو عوض کنه حتی اگه اعدام می شدم...در واقع پس از این که از زندان رها شدم تحمل کردم و تا همین اواخر در ایران ممنوع الخروج بودم و دلم می خواست که با پاسپورت از ایران خارج بشم.

در عین حال فکر می کردم که چه کاری دیگه برا انجام دادن دارم؟! ولی وقتی شوق مردم رو توی خیابون می دیدم از طرفی این احساس بهم دست می داد که من تصمیم شخصی نمی تونم بگیرم .

 وضعیت من یک وضعیت شخصی و خصوصی نیست. گوگوش متعلق به پهنه ی هنره و دنیای موسیقی و جوابگو به مردم. صداشو دوست دارن، برنامه هاشو دوست دارن.

 اما از طرفی هم اون دوران به من یک افسردگی داده بود(انگزایتی). این افسردگی باعث شده بود که به طور کلی از کار کردن مایوس بشم. از پرداختن به موسیقی و تمرین مایوس بشم.

اصلا قدرت کار نداشتم. اما این اواخر قبل از اومدن باید انصافا بگم که مسعود کیمیائی خیلی تشویقم می کرد که کار بکنم تو خونه. اما انگیزه ی کار کردن نداشتم. چون اگه می خواستم یه ترانه بسازم، نه آهنگساز داشتم، نه تنظیم کننده نه یه شعر .

 گیریم که همه ی این ها پیدا می شد، اجازه ی طبع نداشتم که به من وقت استودیو بدن. در نتیجه دیگه ول کرده بودم.

 اما وقتی به من پیشنهاد شد که برای اجرای کنسرت به خارج از ایران بیام، در واقع بیشتر به خاطر دیدن پسرم و نوه ام این کار را قبول کردم ولی وقتی در کوران اجرای کنسرت قرار گرفتم دیگه اون سیل منو برد و تا جائی برد که الساعه در خدمت شما هستم.

 احساسی که اون لحظه ای که سوار هواپیما شدم و از فرودگاه مهرآباد به طرف تورونتو در پرواز بودم احساسیه که شاید نشه با کلام گفت! باور نمی کنید، اما هر لحظه فکر می کردم هواپیما را دومشو می گیرن و دوباره می شونن.

یعنی مث کارتون بود برام! تا زمانی که هوا پیما از روی باند تیک آپ نکرده بود، فکر می کردم الآن می ریزن توی هواپیما. زمانی هم که راه افتاد و هنوز روی باند راه می رفت فکر می کردم الآن جلوشو می گیرن و می ایستوننش.

زمانی هم که باز تو هوا و تو آسمون ایران بودیم می گفتم باز با بی سیم از برج مراقبت می گن هوپیما را برگردونین! یعنی این قدر این حس نا امنی و وحشت توی وجودم بود که همش به این فکر می کردم که نکنه جلوی پرواز منو بگیرن!

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:8

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

آیشوریا رای

 

ستارهء جنجالی بالیوود

(( آیشوریا رای ))

 

تاریخ تولد: 1 نوامبر 1973

محل تولد:کارناتای ،هند

او با معیار زیبا شناسی ستارگان سینما می تواند یک سر و گردن بالاتر از همه قرار بگیرد و این جای تعجب نیست که نه تنها در هند بلکه در کشورهای اروپایی و آمریکایی نیز بارها تصویرش روی جلد مجلات رفته است.

دانش آموخته سانتا کروز مومبای که هنگام تحصیل شاگرد اول محسوب می شد.

رای اگر چه بیش از بازیگری به خاطر ربودن عنوان ملکه شایسته هند و بعد از آن بانوی شایسته جهان در چشم همگان آشنا شد اما هیچ گاه قدرت بازیگری اش زیر چهره اش سر تسلیم فرود نیاورده است.

نامزدی نا فرجام و پر دردسرش با دو ستاره بالیوود یعنی سلمان خان و و ویوک اوبروی و جنجالی که سر همین مسئله آفرید می توانست موید این نکته باشد که او هنوز هم چون دوران کوردکی ،پسر ها را زیر یوغ خود قرار می دهد و افسارشان را به دست می گیرد.

یک دختری با چشمان سبز که کارنامه ای درخشان از چهره اش دارد . دختری که می خواست در رشته ای از شاخه های پزشکی فعالیت کند با دست تقدیر به یک سوپر استار بدل می شود و قله های موفقیت را یکی پس از دیگری طی می کند . رای با بازی در اثری از مانی رانتام با نام Iruvar در سینما ها پا می گذارد اما تا مدتها بعد شانس این نمی یابد که هنر بازیگرایش را به نمایش بگذارد . ساله چون عروسک پشت ویترین گیشه ها را فتح می کرد اما ناگهان با بازی در تال کنار اکشی خانا و هم دل دچو که صنم کنار آجی دوگان و سلمان خان طعم پیروزی را می چشد . از آن روز او به یک بازیگر قدرتمند تبدیل شد که هر اثرش یک موفقیت و هر موفقیتش یک تجربه تکرار نشدنی در صنعت بالیوود است.



نوشته شده توسط بهار تاريخ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:11

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

سلمان خان

((سلمان خان))

تاریخ تولد :27 دسامبر 1965

شاید عده کمی بدانند که این بازیگر پر قدرت با آن چهره جدی که همه او را با ساخته سوراج بارجایتا با عنوان مین پیارکیا شناخته اند نخستین بار در واقع در فیلم بیوی هوتا آیسی ساخته جی کی بهاری به سینما قدم گذاشت.

نقش مقابل او را رکا ایفا می کرد که او را از یک بچه لوس و گندیده به یک شخصیت اجتماعی با رفتاری قابل توجه پیدا می کند. سلمان خان که دوستانش او را سالو صدا می کردند پس از دوخان مطرح دیگر هند یعنی شاهرخ خان و امیر خان به یک خان محبوب دیگر بدل شد. پسر سلیم خان بزرگ که همراه با جاوید اختر یک تیم نویسندگی موفق را به براه انداختند همراه دو خواهر و برادر دیگر بزرگ شد این بازیگر در این سالها شانه به شانه شایعات در حرکت بود ماجرای جدایی غیر منظره اش از آیشوریا رای پس از دو سال نامزدی به یک حادثه بی پایان بدل شد تا جایی که او حاضر نیست حتی در یک فیلم دیگر با این ستاره زن همبازی شود و دلیلش را تنها برخی از مسایل شخصی عنوان نمود.

از سویی خبر درگیری اش با ویویک اوبری به خاطر همین مسیله و اینکه در یک شب 41 بار او را به صورت تلفنی تهدید به مرگ می کند به بمب خبری مجلات تبدیل می شود.سلمان خان بارها به خاطر حمل اسلحه ،درگیری و تصادف از سوی پلیس دستگیر شده تا جایی که بار آخر یعنی در اکتبر 2002 نزدیک بود به خاطر یک تصادف منجر به فوت و ده سال زندان محکوم شود. او که در سال 2001 به عنوان هفتمین چهره محبوب جهان از سوی مجله پیپل معرفی شده علی رغم همه شایعات توانسته به سوپر استار سینمای هند باشد و شاید این به خاطر مسایل اجتماعی باشد که درگیرش است خصوصا دیدارهای همیشگی اش از کودکان در بیمارستانها و فعالیت های خیریه اش. سلمان خان چندین سال می کوشد تا اینکه در مین پیارکیا دیده می شود فیلمی با داستان کلیشه ای درباره پسر ثروتمندی که عاشق دختر فقیری می شود ،فیلم علی رغم همه کلیشه هایش برای تماشاگران جذاب می نماید و سلمان به یک ستاره آینده دار بدل می گردد.



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:39

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

کاجول

((کاجول))

تاریخ تولد : 5 آگوست 1975

تنها چیزی که در باره او می توان گفت این است که ،کاجول برجسته ترین چهره زن سینمای روز هندوستان است. او همه آن چه که باید پرده را تسخیر کند دارد و در عین حال شاید هیچ چیز نداشته باشد او یک همسر ،یک مادر ،یک زن و یک هنرمند نمونه است ،نمونه ای که این روزها کمتر مثل او را می بینیم.

او همسری به نام آجی دیوگان را دارد که بارها در کنارش ایفای نقش کرده است .

جالب آنکه موفقیت و شکست در حرفه او سهمی به یک اندازه دارند اما خودش هرگز در خاطر هیچ بیننده ای یک شکست خورده نبوده نشان خاص همان ابروهایی است که باعث می شود براحتی در میان خیل هنرپیشگان شناخته شود و او امروز ترجیح می دهد تا به آرامش درونی خود در کنار خانواده برسد ،ازدواجش با آجی دیوگان او را گامی از سینما عقب کشید.مرگ ناگهانی فرزند اولش او را شکسته ساخت و شایعات زندگی اش را در هم کوبید اما کاجول هم چنان سرپاست و هم چنان یکی از قطب های بازیگری به شمار می رود او در کمال فروتنی امضا کردن دفتر چه هوادارانش را رد می کند و در پاسخ این که چرا این چنین می کند می گوید این طوری هستم !چه کاری می توانم بکنم!

وقتی از کالج اخراج شد تصمیم گرفت تا بخت خود را در بازیگری بیازماید و پذیرفت برای اولین بار در ساخته راهول راویل به نام بی خودی مقابل کمال سادانا ایفای نقش کند.

فیلم هیچ امتیازی کسب نمی کند اما کاجول زنگ ورود خود را به صدا در می آورد . پس از مدتی سر و کله عباس مستان با پروژه بازیگر از گوشه ای پیدا می شود . فیلم یک بازسازی از اثر هالیوودی به نام بوسه پیش از شب به خیر بود ،بازیگران فیلم چهره ای خاکستری به نمایش می گذاشتند و تماشاگران آن ها را می پذیزفتند قرار بود کاجول در این فیلم یک نقش دوگانه را ایفا می کرد اما هنگام ساخت کارگردان نظرش را تغییر می دهد و یک چهره تازه وارد دیگر به نام شیلپاشتی را برای نقش دوم انتخاب می کند . بازیگر به اکران در می آید و کاجول ستاره می شود.



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:33

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

آمیتا پاچان

(( آمیتا پاچان ))

         تارخ تولد :11 اکتبر 1942

     محل تولد :الله آباد ،هندوستان

           

یک پسر جوان باریک اندام دراز و نحیف در آپارتمان خود واقع در مومبای نشسته و بی حوصلگی گیتار خود را کوک می کند او باید تصمیم خودش را بگیرد می بایست که به کلکته بازگردد ،او تاکنون بازیگر صحنه تئاتر یک گوینده برنامه های رادیویی و یک مدیر شرکت باربری بود.

و حالا به مومبای آمده تا در صنعت فیلم جایی برای خود پیدا کند اما در اولین تست بازیگری اش رد می شود چرا؟چون آن ها صدا و قمت خیلی بلند را دوست ندارند.

سات هندوستانی به عنوان اولین فیلمی که بازی کرد اصلا خوب نبود و همین او را به تفکر واداشت . او همیشه می توانست شغلی در شرکت co bridand قدیمی بدست بیاورد،یا حتی آن طور که بعد ها در مصاحبه ای به شوخی اظهار کرد فروشنده شیر بشود اما عاقبت شانس در خانه او را هم کوبید.

جایابادوری ،هنرپیشه موفق خانم که بعد ها همسر او شد به همراه چنر نفر از دوستانش او را پیدا می کنند و تصمیم می گیرند تا این جوان اندوهگین را از غار تنهایی اش بیرون بکشند . برای همین سراسر شب را به جشن و پایکوبی می گذارنند.

صبح که می آید بازیگر جوان قطار را از دست می دهد و هرگز دوباره با کلکته باز نمی گردد.

این صحنه یکی از روزهای اوایل دهه هفتاد بود و آن جوان هم آمیتا پاچان کسی که کاراکترش در اولین فیلم به سال 1968و باکارگردانی کی آعباس سایه ای از یک مرد خشمگین جوان را عینیت بخشید . تصویری با شکوه از خود بازیگر که تا سالها بعد ادامه یافت.

قد بلند و صدای تربیت نشده اش از همان آغاز نقطه ضعف بزرگ او به شمار می رفت و در تضاد با چهره ستاره مانند او بود . این تیم رویایی جاوید اختر و سلیم خان بودند که فیلم نامه زنجیر را نوشتند آن ها با این کار حرفه باچان را اصلاح کرد و حتی توانست تاریخ فیلم هند را درگرگون کند.

دیالوگهای او به آرامی اما با حالتی تهدید کننده ادا می شد حالتی عمیق به صدایش بخشید و آموخت که گام هایش را خرامان بردارد ،حالا دیگر در پس این سالها نگاه او کسل کننده  نیست و حتی افسانه مرد جوان عصبانی که با زنجیر آغاز شد بود تا امروز که در دهه شصت زندگی به سر می برد توانسته از او شمایل یک سوپر استار محبوب را ترسیم کند.



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:6

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی dj ali

 

 

زندگی نامه ی دی جی علی گیتور

اینم خلاصه زندگی علی گیتور از 10 سالگی تا حالا

توجه : تمام مطالب رو خود دی جی علی گیتور عزیز در مصاحبه با شبکه تپش (pdc ) گفته :

اسم من علی مواساط هست به همین دلیل اسممو دی جی علی گیتور گذاشتیم (علی گیتور یعنی سوسمار) 29 سالمه و در ۱۰ مارس ۱۹۷۵ در تهران متولد شدم.

لنز پیشنهاد اسپانسرم بود که با این لنزها چشمهای من شبیه به سوسمار بشه!!!

تو یازده سالگی تو عروسی ها مجلس گرمی میکردم.

تو 13 سالگی از ایران خارج شدم و به دانمارک رفتم ، بعد چند سالی کلاس پیانو رفتم و بعد از تموم شدن دبیرستان به دانشگاه موسیقی رفتم و بعد از اون هم دکترا موزیک (رهبری) رو گرفتم.

من هم آهنگسازم و هم دی جی و رهبری گروه رو هم دارم.

DJ Aligator Project

در موقعی که تو دانشگاه بودم یه اتاق کوچیک دانشگاهی داشتم و درآمدم خیلی کم بود و چند تا دستگاه خریدم که توی همون اتاقم بود و من یادم بعضی موقه ها زیر همون دستگاها (میکس ) میخوابیدم (چون جا نبود تو اقاقم) بعد با همین در آمد کم با این که دانشگاه میرفتم 3 تا کار داشتم که پولم برسه بتونم پول این دستگاها رو بدم.

DJ Aligator Project


خلاصه با یکی از دوستام صحبت کردم و اون گفت یه دیسکو میشناسم که یه دی جی لازم داره به من گفت اگه درآمدت کمه میتونی اینجوری بیای پول در بیاری!!! خلاصه به علاوه ی کارهایی که داشتم ، جمعه ها و شنبه ها به این دیسکو میرفتم و اونجا دی جی بودم.بعد یواش یواش علاقم به آهنگهای دیسکویی و تکنو و کلوپی زیاد شد .

البته من خودم به آهنگهای ایرانی علاقه دارم ولی دوست داشتم از همون اول بیام در میون اینا و در موزیک خودشون دوست داشتم که بزنم بالا که شکر خدا همین اتفاق هم افتاد ، سال پيش هم به من جایزه ای دادن از طرف دانمارک بخاطر بهترین آهنگساز اونجا و بهترین دی جی اروپا ، و همین الان هم خواننده های بزرگ اروپا دارن زنگ میزنم و از من میخوان براشون آهنگ بسازن!!!!!!!!



من 15 سال تو دانمارک بودم وسال پیش از دانمارک اومدم بیرون و الان هم 5/2 هست که در جنوب سوئد هستم؟؟!!؟؟!!؟؟

سوال و جواب از دی جی علی گیتور

فکر میکردی این آهنگها اینقدر در ایران سروصدا کنه و مردم بدون اینکه بدونن تو یک ایرانی هستی اینجوری با این آهنگها رابطه برقرار کنن؟

Dj Ali Gator

اصلا، هیچ وقت و من خیلی خوشحالم . البته خیلی ها اول فکر میکردن که من عرب هستم چون توی آلبوم اولم که آهنگ عربی درست کرده بودم و میکسش کرده بودم به یه آهنگ تکنو و بعضی ها هم فکر میکردن من هندی هستم. ولی من یک ایرانی هستم و به این افتخار میکردم و هیچ وقت فکر نمی کردم این آهنکها داخل ایران و خاورمیانه گل کن.

تا حالا به این فکر کردی که یه آهنگ عربی درست کنی با ریتم تنپو و تکنو؟



بله ، من الان دارم آلبوم سومم رو درست میکنم و در آخر کار آلبوم سومم هستم و در یکی از این آهنگها فارسی توش خونده شده و من اولین بار اینو تو دوبی که سال پیش رفته بودم اجرا کردم و ملت خیلی خیلی خوششون اومد که این آهنگ میاد توی آلبوم سوم من.

اسمش چیه؟

Music Is My Language



خودت فارسی شو خوندی؟

نه ، یه آقایی هستن که خواننده ی ایرانی هستن و آلبوم خودشونم یواش یواش داره میاد ، که یعنی من با این آهنگ خودم این آقا رو دارم معرفی میکنم ، در واقع ایشون فارسی شو میخوانه و من انگلیسی شو.

آلبوم سومت کی میاد بیرون؟

آلبوم سوم داره تموم فکر کنم که 2 ماه دیگه بیاد بیرون و دلیل اینکه آلبوم سومم اینقدر طول کشیده یعنی من 2 سال روی این آهنگها کار کردم به خاطر این بود که داشتم برای یه سری ار خواننده های انگلیسی ، سوئدی ، آمریکایی آهنگ درست میکردم.

فکر اومدن به آمریکا رو داری؟

من خیلی دوست دارم بیام آمریکا که سرم خلوت تر شه من میام.

تو که از دوازده سیزده سالگی از ایران اومدی بیرون چطوری خوب فارسی صحبت میکنی؟؟؟

من یه خواهر بزرگ دارم که در دانمارک زندگی میکنه ، و دو تا خواهر و یه برادر دیگه دارم که در آلمان زندگی میکنن و چون دوست فارسی زبان هم نداشتم تنها کسی که من باهاشون فارسی صحبت میکردم همین خواهر و برادم بودن و یه چیزی برای من خیلی مهم بود که آدم هر چی میخود باشه ( ملیونر باشه و...) نباید فراموش کنه که از کجا اومده و هر وقت که با خواهرام و برادرم حرف میزدم برای من یه تمرین بود که فارسی رو از یاد نبرم.

الان جایی برنامه اجرا می کنی؟

بله من به تازگی در روسیه ، مسکو برنامه داشتم و به طور کلی کنسرتهای من در اروپا هست.

این ریش و سیبیل رو همیشه همین طوری نگه میداری؟

آره دیگه من یاد گرفتم صبهای زود که از خواب پا میشم نباید ریش و سیبیلمو بزنم اگه بزنم خراب میشه. به هر حال آدم با ید نیم ساعت / یه ساعتی روش کار بزاره دیگه.

من شنیدم دفعه ی قبل که تو دوبی کنسرت داشتی فارسی صحبت کردی و سالن منفجر شده؟



یه آقایی که مسئولیت کنسرت رو به عهده داشت به من گفت که میدونی چقدر ایرانی امشب میان ، گفتم نه به خدا ، گفت هر هواپیمایی که از تهران اومده دوبی همه بچه های ایرانی هستن که از تهران اومدن اینجا و بیشترینشون هم نمی ودونن که تو یه ایرانی هستی ، من خوشحال شدم و تصمیم گرفتم تا ایناره سورپرایز کنم بعد وسط کار موسیقی رو Stop کردم و به اینگلیسی گفتم اینجا ایرانی هست همه ی دستها رفت بالا و دفعه ی دوم هم این سوال رو کردم و لباسم رو در آوردم و روی لباس زیری من نوشته شده بود ایران که خیلی مرددم خشححال شدن ولی اونجا هم هنوز مردم نمی دونستن که من میتونم فارسی صحبت کنم. خلاصه دوباره کنسرت رو ادامه دادیم و کنسرتم تموم شد دوباره صدا رو Stop کردیم و اول برای کسانی که انگلیسی بودم و اومده بودم به انگلیسی گفتم دیگه میخوام یه چند کلمه ای حرف بزنم. و وقتی که من ( به فارسی ) گفتم سلام به همه ی بچه های ایرانی که امشب تشریف آوردن دیگه شما باید استدیو رو میدیدین یعنی اگه اون استدیو سقف داشت سقفش میومد پایین . که بعضی ها شروع کردن به گریه کردن که من اشک اوناره دیدم اشک تو چشمام جمع شد و خودم برای اولین بار رو صحنه اشکم در اومد . و این دفعه ی اولی بود برای من که 80 در صد از تماشا چیا ایرانی بودن.
 



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 20:50

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی جنیفر لوپز ((Jennifer Lynn Lopez ))

 

 

نام اصلی : جنیفرلین لوپزJennifer Lynn Lopez / لقب : جی لو / قد : cm 168 / جنیفر لین لوپز در24 جولای 1969 در بخش گسل هیل در جنوب برونکس متولد شد . 2 خواهر دارد ،خواهر بزرگتر لسلی 34 ساله خانه دار و خواهر ...

متن کامل:

نام اصلی : جنیفرلین لوپزJennifer Lynn Lopez / لقب : جی لو / قد : cm 168
جنیفر لین لوپز در24 جولای 1969 در بخش گسل هیل در جنوب برونکس متولد شد . 2 خواهر دارد ،خواهر بزرگتر لسلی 34 ساله خانه دار و خواهر کوچکتر لیندا 30 ساله مشاور امور تفریحی کانال 11 نیویورک می باشد.

آرزوی همیشگی جنیفر این بود که سوپر استاری پر کار شود.

والدین جنیفر (مادرش) گوآدالوپ رودریگرز و ( پدرش ) دیوید لوپز هر دو در شهر پونس پورتوریکو ، دومین شهر بزرگ پورتوریکو متولد شدند . هردو ( پدر و مادرش ) در کودکی به ایالات متحده آمدند و زمانی که در نیویورک زندگی می کردند با هم آشنا شدند . با وجود اینکه جنیفر از نژاد پورتوریکویی است ولی والدین مادربزرگ پدریش اروپایی هایی بودند که در جزیره پورتوریکو اقامت داشتند .

جنیفر از کودکی به موسیقی های ملل مختلف علاقه داشت . به خصوص به ریتمهای Afro-caribbean مانند : ( salsa ) سالسا ، مرنجو ( meringue ) و باچاتا (bachata ) و شاخه های اصلی موسیقی مانند پاپ ( Pop ) هیپ هاپ ( Hip hop ) و آراند بی ( R&B ).

وی با وجود عشقش به موسیقی به صنعت فیلم هم علاقه نشان می داد . فیلم موزیکال ریتامورنو (Moreno Rita) که در سال 1961 ساخته شده بود تاثیر عمیقی بر او گذاشت .

جنیفر در سن 5 سالگی به کلاسهای آموزشی رقص وموسیقی رفت و جدای از این برنامه ها در یک مدرسه مذهبی کاتولیک دخترانه مشغول به تحصیل بود. او 8 سال در این مدرسه که خانواده مقدس نام داشت درس خواند وبعد از 4 سال در دبیرستان پریستون ( Preston ) تحصیل کرد وفارغ التحصیل شد . او در مدرسه ورزشکار قابلی بود. رشته ورزشی که در مدرسه کار می کرد تنیس و ورزشهای مربوط به دو و میدانی بود .

لوپز در 18 سالگی از پدر ومادرش جدا شد. در آن زمان دریک موسسه حقوقی مشغول به کار بود و شبها نیز به انجام حرکات موزون ( !!! ) می پرداخت . پس ازآن پیشنهاد بازی در نقش Fly girl در کمدی فاکس هیت در برنامه In living color به او داده شد. پس از دو سال کار هنری در برنامه In living color همچنان به کار رقص ولی این بار در گروه مشهور جنت جکسون (Janet Jackson ) ادامه داد .

اولین فیلم او گری گوری نوا خانواده من است (Gregory novas my family ) در سال 1975 است و شغل بازیگری او زمانی استحکام یافت که در سال 1997 نقش سلنا کوئینتا نیلا (Selena Quintanilla ) خواننده معروف را بازی کرد 

 

همسران :
اوجانی نوآ 22 فوریه 1997 تا ژانویه 1998 – ( طلاق )
گریس جود 29 سپتامبر 2001 تا 26 ژانویه 2003 – ( طلاق )
مارک انتونی 5 ژوئن 2004 – ( تا زمان ترجمه این مطلب که حرفی از طلاق بینشون نبوده ! )

بد نیت این را هم بدانید که جنیفر در مجله People ( 1997 ) به عنوان یکی از 50 فرد زیبای جهان شناخته شد. باشگاه بدن سازی به او لقب گیتار داده بودند چون بدنش قوسی شبیه به گیتار داشت !

در جشن فیلم سلنا ،28 اکتبر 1996 در سان انتونلو، جنیفر این ستاره سینما و موسیقی با یک اتفاق عشقی غیره منتظره مواجه شد . زمانی که دوست پدرش اوجانی نوآ میکروفن رابه دست گرفت و در حالیکه یک حلقه جواهر مریکوس کات بزرگ را در دست داشت در میان جمع به او پیشنهاد ازدواج داد! جنیفر نیز بلافاصله به او پاسخ مثبت داد. ( مثل اینکه خودش منتظر بوده ! )

او برای آموزش حرکات موزون ( !!! ) به مانهاتان (Manhattan) نقل مکان کرد وشبها در استودیویی که تمرین رقص می کرد می خوابید.

شایع شده که او بدنش را 1 میلیارد دلار بیمه کرده وتحت حمایت 300 میلیون دلاری از طرف بیمه است.( دسامبر 1999 )

لوپز و دوست پسرش Puffy در ارتباط به یک کلوپ شبانه تیراندازی دستگیر شدند . پلیس آنها را با یک اسلحه دزدی دستگیر کرد. اما از جنیفر رفع اتهام شد و از زندان آزاد گردید . دسامبر( 1999)

مادرش در وچستر Westchester کانتری نیویورک معلم مدرسه است .

او و دوست پسرش Puffy در 14 ژانویه 2001 اعلام کردند که به دوستی خود خاتمه بخشیدند او اولین بازیگر زن آمریکای لاتینی است که بالا ترین دستمزد را برای بازی در نقش selena در فیلم طراحان عروسی 2001 ( wedding planner ) به خود اختصاص داد که مبلغی برابر 1 میلیون دلار می باشد. او این فیلم وآلبوم (Hitnomberone ) را در یک هفته ( به طور همزمان ) کارکرد. ( یه لقمه نون چی کارا که نمیکنه ! )

جنیفر با همسرش گریس جود ( Gris Judd ) زمانی که کلیپ برای عشق قیمتی نیست را اجرا می کرد ، آشنا شد . آنها جشن کوچکی برای ازدواج خود ترتیب دادند که در خانه ای در لوس آنجلس برگزار شد و 170 نفر مهمان داشت .

بدنش به عنوان زیباترین اندام در مجله انگلیسی Celebrity Bodies شناخته شده است.

 


او یک رستوران کوبایی جدید به نام Madres مادرس در پاسادنا Pasadena کالیفورنیا افتتاح کرده و صاحب خانه ای به ارزش 1/9 میلیون دلار در سواحل میامی است و همسایگان دیوار به دیوار او روبین و تری گیپ هستند وخانه ریکی مارتین 7 بلوک با خانه جنیفر فاصله دارد .

سومین آلبومش این من هستم ... وبعد (This is me … them ) را در 26 نوامبر 2002 به پایان رساند.

در اکتبر 2002 با بن افلک نامزد کرد. گفته می شود جنیفر اصلاً مشروبات الکلی مصرف نمی کند.

همسر سابقش گریس جود و نامزد سابقش بن افلک در یک روز متولد شده اند . بن سه سال از گریس کوچکتر است. جنیفر در 20 ژانویه 2004 نامزدیش را با بن افلک به هم زد.

او اشعار ترانه Dear Ben)) بن عزیز را برای نامزدش بن افلک سروده بود تا به او بگوید که چقدر عاشقش است .
آوریل 2004 زمانی که با بن افلک نامزد بود در مصاحبه ای اعلام کرده بود که پس از ازدواج با نام افلک به کار هنری و حرفه ای خود ادامه خواهد داد ولی این اتفاق هیچ گاه نیفتاد چون در فوریه 2004 نامزدیش را با بن افلک به هم زد .
نظرات شخصی :
پاسخ اودر مورد اینکه زمانی که در مورد خودش شایعاتی می شنود چه عکس العملی نشان می دهد : به آن می خندی ،گاهی مواقع کمی ناراحت می شی ، می زاری تموم شه چون تو یه انسانی. ( اگوست 2000)
در پاسخ اینکه چه زمانی احساس ناامنی می کند گفته است : زمانی که آماده نیستم اما هیچ وقت این اتفاق نیفتاده است .
واقعا به انتقادهای مردم بی توجهم .
از قوزک پاهایم ناراضی نیستم ،واقعا درخشان هستند .
همه ما در طول زندگی به عشق مبتلا می شویم وتاثیرات عشقهای از هم گسیخته را می چشیم ، من کمی احسساتی تر از بقیه ام، واین اتفاق برایم ناراحت کننده است. من به مردم می گویم ولی هیچ کس گوش نمی کند .
همیشه وحشت زیادی از مرگ یا بیمار شدن دارم وچیزی که از آن می ترسم تنها شدن است به خاطر همین به دنبال نور ( چراغ ) می گردم ، آن وقت فکر می کنم تنها نیستم .
ترس از تنها شدن سراسر وجود مرا فرا گرفته است .


دستمزدها :
1-Monster – in - law (2005) 15 میلیون دلار
2- زندگی ناتمام (2004) 15 میلیون دلار
3- افتخار رقصیدن با شمارا دارم (2004) 15 میلیون دلار
4- Jersey girl (2004) 4 میلیون دلار
5- گیگیلی (2003) 12میلیون دلار
6- Maid در مانهاتان( 2002 )12 میلیون دلار
7- کافی است( 2002 )10 میلیون دلار
8- چشمان فرشته ( 2001 ) 9میلیون دلار
9- طراحان عروسی (2001) 9 میلیون دلار
10- سلول (2000 ) 4میلیون دلار
11- مورچه ها ( 1998 ) 50 هزار دلار
12- خارج از برنامه ( 1998 ) 2 میلیون دلار
13- تو بچرخ ( 1997) 1 میلیون دلار
14- انا کندا Anaconda( 1997 ) 1 میلیون دلار
15- سلنا ( 1997 ) 1 میلیون دلار
16- خون وشراب ( 1996 ) 250 هزار دلار
17- چک ( 1996 ) 200 هزار دلار
18- خانواده من ( 1995) 50 هزار دلار

 


 



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 21:9

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی بانوی اول هالیوود

بانوی اول هالیوود


اینگرید برگمن در 29 آگوست 1915 در استکهلم سوئد به دنیا آمد. او در همان کودکی و در سه سالگی مادرش را از دست داد. فقدان مادر باعث دلبستگی شدید او به پدرش شد که یک عکاس بود. اما در 13 سالگی اینگرید، پدرش را هم از دست دادو عمویش سرپرستی او را به عهده گرفت.

علاقه وافر اینگرید به بازیگری تا بدان جا پیشرفت که در سال 1933 وارد مدرسه سلطنتی هنرهای دراماتیک در استکهلم شود. چهره زیبا و معصومش باعث شد که در سال 1934 و در حالیکه فقط سه ماه از حضورش در مدرسه هنر می گذشت اولین نقش سینمایی اش را در جلوی دور بین و در نمایشی با عنوان عروس راهبه بازی کند.




آغاز شهرت برگمن با نقش آفرینی در فیلم اینترمتزو در سال 1936 رقم خورد. او دراین فیلم نقش مقابل گوستاو اکمان هنرپیشه مورد علاقه اش را اجرا کرد و نامش در سینمای سوئد بر زبانها افتاد. برگمن در سال 1937 با پیتر لیندستروم که یک پزشک جوان بود، ازدواج کرد. ماحصل این پیوند دختری به نام پیا بود.

با نمایش فیلم سوئدی اینترمتزو در سینماهای آمریکا، دیوید سلزنیک تهیه کننده مشهور هالیوودی از او دعوت کرد تا به هالیوود رفته و با او همکاری کند. برگمن این پیشنهاد را پذیرفته و راهی آمریکا شد. بدین ترتیب آغاز دوران طلایی او در هالیوود شکل گرفت.

اولین فیلم برگمن در آمریکا بازی نسخه بازسازی شده آمریکایی اینتر متزو بود. این فیلم در سال 1939 ساخته شد و اینگرید در کنار لزلی هاوارد هنرپیشه نامدار آمریکایی به نقش آفرینی پرداخت. این فیلم تا حدی نام او را به عنوان یک بازیگر تازه وارد با چهره معصوم و دوست داشتنی اش مطرح ساخت.

فیلمهای بعدی برگمن آرام آرام چهره او را به عنوان یک هنرپیشه محبوب مطرح کرد. او با بازی در نقش مقابل بزرگانی چون اسپنسر تریسی در فیلم دکتر جکیل و آقای هاید و رابرت مونتگمری در فیلم شورش در بهشت تجربیاتی متفاوت از کار در هالیوود کسب کرد. اما اوج شهرت و محبوبیت برگمن از سال 1941 با بازی در فیلم کازابلانکا بود. او در این فیلم رمانتیک در کنار همفری بوگارت هنرنمایی کرد و به هنرپیشه درجه یک هالیوود تبدیل شد. برگمن در همان سال با بازی در فیلم زنگها برای که به صدا در می آیند نامزد دریافت جایزه اسکار شد.



در کنار همفری بوگارت در کازابلانکا (۱۹۴۲)


انتظار او برای دست یافتن به اسکار خیلی طول نکشید و در سال 1942 با هنرنمایی در فیلم چراغ گاز به کارگردانی جرج کیوکر به این مهم دست یافت. بدین ترتیب برگمن محبوبتر و مطرح تر از همیشه پله های رشد و موفقیت را یکی یکی طی کرده و در مدت زمان اندکی در اوج قله افتخار قرار گرفت. در ابتدای دهه 1940 برگمن در سفری به اروپا به میان سربازان رفته و با اجرای نمایش زنده به آنان روحیه می داد. آشنایی او با آلفرد هیچکاک سرآغاز دوره جدیدی از عمر حرفه ای برگمن بود. او تا سال 1950 در سه فیلم استاد به نامهای طلسم شده (1945)، بدنام (1946) و در برج جدی (1949) نقش آفرینی کرد. اینگرید که به محض ورودش به آمریکا قرار بود در فیلمی در نقش ژاندارک بازی کند، به آرزویش رسیده و در سال 1948 با بازی درخشانش در این فیلم به محبوبیتی جهانی دست یافت. اما این موفقیت و شهرت و محبوبیت دوام چندانی نیافت و سرنوشت طور دیگری رقم خورد...



ژاندارک(۱۹۴۸)



برگمن در بهار سال 1948 و به طور اتفاقی در یکی از سینماهای آمریکا به تماشای فیلمی از روبرتو روسلینی کارگردان مشهور ایتالیایی (که در آن زمان گمنام بود) به نام رم شهر بی دفاع رفت. این فیلم چنان تاثیری روی او گذاشت که در تماسی با روسلینی خواستار بازی در فیلمی به کارگردانی او شد. هرچند که جواب روسلینی دیر به دست اینگرید رسید، اما با حضور خود او در آمریکا و ملاقاتش با برگمن آشنایی بین آنها شکل گرفت. اینگرید که سخت شیفته شخصیت روسلینی شده بود پیشنهاد او را برای بازی در فیلم استرومبولی در ایتالیا پذیرفت و علیرغم مخالفت همسرش راهی ایتالیا شد. شایعات زیادی مبنی بر رابطه عاشقانه میان آن دو سراسر رسانه های آمریکا را فرا گرفت. این هیاهو و جنجال زمانی به اوج رسید که خبر باردار شدن برگمن نیز شنیده شد. این در حالی بود که برگمن هنوز به طور قانونی از همسر سابقش جدا نشده بود. بدین ترتیب رسوایی ناشی از این بی آبرویی زندگی حرفه ای و شخصی برگمن را تحت الشعاع قرار داده و بانوی اول هالیوود در اوج سقوط کرد. دوران وحشتناک زندگی اینگرید آغاز شده بود.





اینگرید و روبرتو روسلینی


با این وجود او این حق را از آن خودش می دانست که در مورد زندگی شخصیش تصمیم بگیرد اما از این نکته مهم غافل مانده بود که مقامش و محبوبیتش به حدی بوده که نه تنها به خودش بلکه به جامعه ای که او را به عنوان یک بت و الگو و اسطوره می پرستیدند، تعلق داشته است. بازتاب این ماجرا تا حدی بود که حتی به مجلس سنای آمریکا نیز کشیده شده و یکی از سناتورها به شدت از برگمن انتقاد کرد. با وجود این همه فشار برگمن در کنار آتشفشان استرومبولی و در شرایط سخت محیطی و روحی اولین همکاری مشترکش را با همسرش آغاز کرده بود. نمایش فیلم موفقیت آمیز نبود و انتقاد از این زوج هنری فراتر رفت. برگمن هفت سال را دور از آمریکا سپری کرد. او از روبرتو روسلینی صاحب دو دختر دوقلو و یک پسر شد. برگمن فعالیت هنری خود را با بازی در جند فیلم از روسلینی ادامه داد. زندگی با روبرتو نیز تجربیات خاص خودش را داشت. در حالیکه همگان بر این عقیده بودند که روسلینی باعث زوال برگمن و ضربه زدن به زندگی حرفه ای او شده است اما خود برگمن اعتقاد داشت که بازی در فیلمهای همسرش بلوغ فکری را برای او به ارمغان آورده است. دیدار اینگرید با دخترش پیا نیز حواشی فراوانی را به همراه داشت.




در کنار یول براینر و هلن هایس در آناستازیا(۱۹۵۶)

اینگرید در سراسر اروپا به بازی در روی صحنه تئاتر پرداخت. برگمن با حضورش در فرانسه و اجرای زنده نمایش در صحنه تئاتر رفته رفته و آرام آرام مجددا خود را مطرح کرد. طوری که سالن نمایش هر شب به واسطه حضور او و بازی بی نظیرش لبریز از تماشاگران مشتاق بود. در این زمان بود که اولین پیشنهادات برای بازگشت او به هالیوود پس از گذشت هفت سال مطرح شد. او در این زمان در حال بازی در فیلمی به کارگردانی ژان رنوار بود. اینگرید راهی آمریکا شد. بازگشت او با واکنشهای مختلفی همراه بود. روسلینی مخالف این سفر بود و همین باعث شد تا روابط آنها رو به تیرگی برود. آناستازیا اولین فیلمی بود که برگمن پس از بازگشتش به آمریکا در آن نقش آفرینی کرد. بازی منحصر به فردش در کنار یول براینر باعث شد تا او دومین جایزه اسکارش را هم به دست بیاورد. در این زمان او با لارس اشمیت ازدواج کرد. اینگرید با نمایش های فوق العاده اش در صحنه بازگشتی موفقیت آمیز داشت و این مسئله با حمایت رسانه ها و مطبوعات با او همراه بود. برگمن در طی این سالها در فیلمهای مختلفی حضور پیدا کرده و با کارگردانهای مختلفی به همکاری پرداخت. او در سال 1972 از سناتوری که پس از ترک آمریکا به او توهین کرده بود انتقاد کرد. همین مسئله باعث شد تا در مجلس سنا در حمایت از او سخنرانی شود.






همراه با لیو اولمان در سونات پاییزی(۱۹۷۸)


برگمن با بازی در فیلم قطار سریع السیر شرق اسکار نقش مکمل را نیز دریافت و به ویترین افتخاراتش افزود. او در واپسین روزهای حیات حرفه ایش در فیلم سونات پاییزی ساخته هم وطنش اینگمار برگمان هنرنمایی کرد. این در حالی بود که از ابتلا به سرطان سینه رنج می برد. آخرین حضور برگمن در روی صحنه اجرای نمایشی با عنوان آب های ماه در سال 1979 بود.

این هنرمند توانای سینما پس از 67 سال زندگی در سالروز تولدش و در 29 آگوست 1982 چشم از جهان فروبست.



نوشته شده توسط بهار تاريخ جمعه پانزدهم دی 1385 و ساعت 18:7

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی shakira

 

((تقدیم به تمام دوستای گلم که مثل من به این خواننده علاقه مند هستند))

شکیرا ایزابل مبارک ریپل(shakira Isabel mebarak Ripoll) در دوم فوریه 1977 در روز چهارشنبه (Barranquilla) در کلمبیا به دنیا امده است.پدرش ویلیام مبارک(William Mebarak) یک امریکایی لبنانی تبار است ومادرش نیدیا ریپل(Nidia Ripoll)یک کلمبیایی است.


شکیرا در یک خانواده فقیر متولد شده، پدرش جواهر ساز و نویسنده است، در دوران مدرسه عضو گروه کر مدرسه بوده و به خاطر اینکه خیلی بلند وقوی می خونده (مثل حالاش) از گروه اخراج شده. اون با آلبوم Magia که در 13سالگی خونده بود تونست برای فستیوال OTI اسپانیا انتخاب بشه، اما به دلیل سن کمش، بهش اجازه شرکت در فستیوال رو ندادند، که بعد از اون با آلبوم Peligro تونست انتقام سختی ازشون بگیره (دمش گرم) یکبار هم توسط دولت کلمبیا مورد تقدیر قرار گرفته و تونسته مجوز ملاقات رسمی با پاپ رو در واتیکان به دست بیاره.

معنی اسمش رو هم که حتماً خودتون اطلاع دارید، شکیرا (بر وزن فعیلا) در زبان عربی به معنی "زیبا و خوش اندام". در ضمن من شنیدم اون علاوه بر زبان مادریش یعنی لاتین،به زبان های اسپانیایی و انگلیسی کاملاً مسلطه و با زبانهای عربی- ایتالیایی و حتی فارسی!!! آشنایی داره.


شکیرا ازهمان دوران بچگی به موسیقی و سرودن شعر علاقه زیادی داشت به طوری که در هشت سالگی اولین شعرخود را سرود ودر یازده سالگی گیتار نواخت.
در سیزده سالگی برای انتشار البوم جادو (magia) که شامل ترانه هایی بود که او در سنین هشت تا سیزده سالگی سروده بود قرار دادی با شرکت (sony musik Colombia) امضاء کرد.
او پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان تصمیم گرفت زندگی خود را وقف موسیقی کند به این ترتیب چندی بعد البوم دوم خود (peligro) یاهمان خطر(danger) را ضبط کرد.


پس از این البوم(pies descalzos)یاهمان پاهای برهنه (bare feet) را به بازار عرضه کرد. این البوم نقطه عطفی در زندگی هنری شکیرا بود. به جرات می توان گفت که این البوم با فروش چهار میلیون کپی درهشت کشور جهان نام شکیرا را به عنوان یک خواننده و اهنگساز توانای (pop-rock)بر سر زبان ها انداخت و بدین ترتیب بود که البوم بعدی او (donde estan los ladrones) به بازار های امریکا راه یافت.


شکیرا در جایی درباره نوع موسیقی خود می گوید من اگر چه یک کلمبیایی بودم ولی به گروه هایی نظیرled zeppelin the care---the police---the beatles وnirvana علاقه داشتم و با وجود این علاقه زیادی به موسیقی rock داشتم به علت اینکه اصلیتی لبنانی دارم به موسیقی عربی نیز علاقه پیدا کردم و در واقع اهنگ هایی که من می سازم ترکیبی از موسیقی(pop-rock وعربی) است.


اولین البوم شکیرا به زبان انگلیسی(laundry service) سرویس لباسشویی است که در سال 2001 به بازار امد.در ابتدا او خود علاقه زیادی به خواندن به زبان انگلیسی را نداشت اگر چه به اندازه کافی به این زبان تسلط داشت اما ترجیح می داد تا اسپانیایی بخواند.تا زمانی که او با امیلیو وگلوریا استفان همکاری می کرد این دو نفر او را قانع کردند تا به زبان انگلیسی نیز بخواند. و از این رو او اولین اهنگ خود را به زبان انگلیسی نوشت که این ترانه با نام اعتراض (objectron) در البوم سرویس لباسشویی جای گرفت.

 
جدید ترین البوم شکیرا که به بازار امده است وقرار است به بازار راه یابد در سال 2005با نام های (fijacion oral vol 1)به زبان اسپانیایی است که به بازار امده است والبوم(oral fixation 2)که به زبان انگلیسی است وقرار است به زودی به بازار راه یابد.البوم (fijacion oral vol 1)در سه هفته اول به فروش 1800000رسید که من امید وارم که البوم (oral fixation 2) به زبان انگلیسی که قرار است(November 28 and 29 یا همان 8و7ماه اذر)به بازار راه یابد و به فروشی چند برابر نصبت به البوم اسپانیایی برسد در هفته های اول ورکورد جهان را ارتقاء دهد البته فکر نمی کنم رکورد فروش البوم در هفته های اول بالای پنج میلیون باشد.


اگر بخواهیم راجع به موسیقی شکیرا و خود او تعریفی کامل و مختصر ارائه دهیم بدون شک تعریف نویسنده توانای کلمبیایی برنده جایزه نوبل ادبی گابریل گارسیا مارکز بهترین تعریف است:{موسیقی او ویژگی هایی دارد که موسیقی هیچ کس دیگراین ویژگی ها را ندارد.هیچ کس نمی تواند مانند او بخواند وبرقصد}.که من با نظر ایشان صد درصد موافقم که اگر کسی که کنسرتهای شکیرا که تمامی(live) یا همان زنده خودمان است را دیده باشد و کلیپ هایش رانگاه کرده باشد با نظر ایشان موافقت می کند



نوشته شده توسط بهار تاريخ سه شنبه دوازدهم دی 1385 و ساعت 20:24

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیوگرافی ebru gundash

 

   

ابرو گوندش ۱۲ اکتبر ۱۹۷۴ در استانبول به دنيا آمد.ابرو به عنوان يک فروشنده در يک فروشگاه لباس کار می کرد.تو همون سالها چند تا از مشتريها که صدای ابرو رو شنيده بودن فهميدن که صدای ابرو قشنگه و اون رو به Neshe Demirket ( شرکت موزيک ) بردن, و خواستن صدای اون رو به عنوان يک صدای خوب و زيبا به همه اعلام کنن.اون شرکت چون اون زمان هنوز تشکيل نشده بود برای اينکه صدای ابرو رو ضبطش کنن ابرو رو به دست آقای Selchul Teki و يکی از مشتريها سپردن.وابرو هم با اين دو شخص معروف موزيک اون زمان همکاری کرد. قبل از اينکه ابرو آلبومی بده بيرون و معروف بشه برای اينکه بتونه رو صحنه خوب کار کنه و به صحنه عادت کنه به نزد خانم امل سايين رفت و پيش اون کار کرد.خواننده زيبا در مدت زمان کوتاهي برای اينکه آلبوم بده بيرون شروع به کار کرد.


 

سال ۱۹۹۳ اولين آلبومش به نام Tanri Misafiri ( مسافر الهی ) در دنيای موزيک محشری به پا کرد.صاحبان شرکتی که ابرو اونجا بود با اين آلبوم ميليونها پول در آوردن که ابرو با اين آلبومش چند تا جايزه گرفت. سال ۱۹۹۴ در کانال Kral به عنوان بهترين خواننده زن تا سه سال جايزه رو گرفت.

ابرو بلافاصله بعد از اولين آلبومش آلبوم دوم خودشو به نام Tatli Bela ( عشق شيرين ) رو شروع به ساختن کرد و بعد ازچند وقت که آماده شد اون رو پخش کرد. خواننده جوان تو اين آلبوم آهنگهای رومانتيک خواند.

 


آلبوم سومش سال ۱۹۹۵ به اسم Ben Daha Büyümedim ( من هنوز بزرگ نشدم ) پخش شد.توی اين آلبوم آهنگهای Firtinalar ( طوفان ها ) و اok Mu Gardünüz ( آيا شادابی را برای من زياد دانستی ) عصيان ميکنه. اين آلبوم سرآغاز دوستی ابرو با Serdar Ortaç بود.

 




چهارمين آلبومش به اسم Kurtlar Sofrasi ( سفره گرگها ) در سال ۱۹۹۶ بيرون اومد . در اين ميان پيشنهاد بازيگری به ابرو می شد و اون تو سريالهايی که اسم آلبومش رو داشتن به عنوان نقش اول بازی ميکرد.
بعد از دو سال فاصله يعنی در سال ۱۹۹۸ آلبوم Sen Allahin Bir Lütfüsün ( تو لطفی از جانب خداوند هستی ) به بازار موزيک اومد.آهنگ ۱۲ در اين آلبوم به طرز و روش خود ابرو بوده.



ابرو سال ۲۰۰۰ با يک آلبوم خيلی جديدی ظاهر شد به اسم Dِn Ne Olür ( برگرد چی ميشه ). توی استوديو وقتی داشت ميخوند جلوی فيلمبردارا خونريزی مغزی ميکنه و به زمين ميوفته . بعد از اينکه مدتی در بيمارستان بود يک مدت طولانی استراحت کرد و مجبور شد از طرفدارانش دور بمونه. طرفدارانش برای اينکه نسبت به ابرو ابراز علاقه کنن با خريدن آلبوم Dِn Ne Olür اون سال بالاترين رکورد خريد آلبوم در ترکيه رو رقم زدن.



توی اين آلبوم که کارگردان اون آقای تاربک آقانسی که آهنگسازی از آهنگسازهای جوان اون سال بود آهنگ Hata ( خطا ) که مال Sezen Aksu بود جای گرفته بود.توی اين آلبوم يه سورپريز هم بود که آهنگ Deli Deli ( مجنون مجنون ) بود که آهنگ بچه ها بود.ابرو بعد از يه استراحت طولانی شنبه ۱۱ مارس ۲۰۰۰ در مرکز Bestençi کنسرتی اجرا کرد که پول اين کنسرت رو به بيمارستان بخشيد.


ابرو در سال ۲۰۰۱ با ارائه يکی از بهترين آلبوم هايش دنيای موزيک ترکيه رو متحول کرد.نام اين آلبوم Ahdim Olsün است که دو ترانه Sensizim ( بی تو هستم ) و Seni Seviyorum ( تو را دوست ميدارم ) آنرا از ديگر آلبومهايش متمايز ساخته است.



اين خواننده موفق در سال ۲۰۰۳ نيز يک آلبوم به نام Şahane ( شاهانه ) به عرصه موزيک تقديم کرده است.
ابرو در سال ۲۰۰۴ آخرين آلبومشو تا به الآن با نام Bize De Bu Yakişir ارائه کرده است.



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه یازدهم دی 1385 و ساعت 21:1

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بیو گرافی آنجلینو جولی

نام : آنجلینا جولی ویت . لقب: آنجی ، . قد: 173 سانتیمتر
او در تاریخ 4 ژانویه 1975 و در ساعت 9:09 در لس آنجلس متولد و در همانجا بزرگ شد. نام پدرش "جان ویت" و نام مادرش "مارچلین برتلند" است. همچنین او خواهرزاده "چیپ تایلور " می باشد. در ضمن "جولی" در زبان فرانسه به معنای "زیبا" است. او در سن 14 سالگی به کار مدلینگ روی آورد و در 16 سالگی از دبیرستان "بورلی هیل" فارغ التحصیل شد.

"آنجلینا" بعدها در انستیتو تئاتر "لی استرابرگ" آموزش دید. آنجا جایی بود که او در تولیدات کارآموزی متعددی ایفای نقش کرد. او بعدها به عنوان مدل حرفه ای در لندن ، نیویورک و لس آنجلس کار کرد و در ویدئوکلیپهای هنرمندانی همچون : "میت لف" ، "لنی کراویتز" ، آنتنلو وندیتی" و گروه "لمون هدتز" ایفای نقش نمود. در ضمن او در دانشگاه نیویورک در رشته سینما تحصیل کرده است. وی در پنج فیلم دانشجویی برای مدرسه سینمایی USC که تمام آنها را برادرش نوشته بود کارکرد.

"آنجلینا" در تاریخ سوم فوریه 1995 با "جانی لی میلر" ازدواج کرد و در سال 1999 از او جدا شد. او در مراسم ازدواجش با "جانی لی میر" به جای لباس عروس (!) یک شلوار چرم سیاه رنگ و تی شرت سفید رنگ به تن داشت که بر روی آن نام همسرش را با خون خودش نوشته بود!


"آنجلینا" یک کلکسیونر چاقو نیز هست و می گوید که به علم غسال خانه بسیار علاقمند است! از آرزوهای دوران کودکی او نویسندگی مراسم آئین کفن و دفن می باشد!
رابطه او و برادرش بسیار صمیمی و نزدیک است و به طور جدی تحت حمایت برادرش "جیمزهاون" می باشد. برادرش اغلب او را در نمایشهایش همراهی می کند و "آنجلینا" نیز از نام او در نمایشهایش استفاده می کند. مانند : "جیمی کجاست؟ (1999)

شخصیت مورد علاقه او در فیلمهای دیسنی "دومبو" فیل پرنده می باشد. وی عنوان کرده : "زمانیکه دمبو قادر به پرواز شد ، او گریه کرده است!"

شهرت وی از فیلم "عشق همان است که هست" ( 1996) آغاز شد. دومین ازدواج "آنجلینا" در تاریخ پنجم می 2000 با "بیلی باب تورنتون" بود که حاصل آن فرزند پسری به نام "مادوگس" است. "جولی" نگهداری از کودکش را زمانیکه برای بازی در فیلم "خارج از مرزها" ( 2003) در افریقا به سر می برد آغاز کرد.

او در ماه می 2002 به عنوان سفیر خوشبختی ، از کمپ پناهندگان تام هین در تایلند بازدید کرد. او در تاریخ 27 می 2003 از همسر دومش "بیلی باب تورنتون" جدا شد.


بر اساس تحقیقات یک مرکز سینمایی مشخص شد که 35 درصد پاسخ دهندگان می گویند که "آنجلینا" اولین انتخاب آنها برای مراسم شام سال نو می باشد. در این تحقیق "کاترین زتا جونز" رتبه دوم را دارد.

"جولی" تصمیم گرفته که از حرفه بازیگری کناره گیری کند و همراه پسرش "مادوگس" در انگلیس اقامت داشته باشد. او می گوید : "می خواهم با دنیای فیلم وداع کنم و یک مادر تمام عیار برای مادوگس باشم و بیشتر در برنامه ها و جلسات مربوط به والدین و مربیان شرکت کنم!"

او بیشتر برنامه های مربوط به گیاهان و حیات وحش را از تلویزیون تماشا می کند.

قبل از جدایی او و همسر دومش ( بیلی باب تورنتون ) ، از "آنجلینا" پرسیده شده بود که اگر "بیلی" به تو خیانت کند ، با او چه می کنی ؟ پاسخ داده بود که : "او را نمی کشم! چون عاشق فرزندمان هستم و پسرم به پدر احتیاج دارد. ولی او را کتک میزنم! "آنجلینا" در جایی دیگر در مورد جدایی از همسر دومش گفته بود :"رابطه ما یک رابطه واقعی و عمیق بود. برایم آسان نیست که بخواهم بگویم چه چیز باعث ایجاد مشکلات و جدایی ما شد. بیلی شبها با موزیک و شغلش سرگرم می شد و من هم با فرزندم بودم. به هر حال از این مسئله هم عصبی هستم و هم غمگین. این دوران برای من ، سخت ناراحت کننده است.
بد نیست بدانید دستمزد "آنجلینا" در فیلم "ستاندن جانها" 2003 دوازده میلیون دلار بوده است!
آنجلينا فرزند خوانده ای به نام مدوکس نيز دارد و در حال حاضر به نظر مي رسه به برد پيت علاقه مند شده است که البته خودشون اين رابطه رو تکذيب ميکنند.



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه یازدهم دی 1385 و ساعت 17:25

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com