تبليغاتX

عاشقانه های سرگردان
عاشقانه های سرگردان

عیدانه

سلام به همه دوستای عزیز که همیشه به من لطف دارن

در ابتدا پیشاپیش عید رو به همه دوستان عزیز تبریک عرض میکنم و به همین مناسبت

در این مدت کوتاه که نزدیک به مراسم عید نوروز هستیم میخوام براتون مطالبی بزارم که

در زیباتر کردن سفره و تزئینات عید به شما ایده بده تا شاید به این وسیله بتونم در شادی

شما سهم کوچیکی داشته باشم

شعر زیبای بهار بهار از سروده های تورج شعبان خانی با اجرای بسیار زیبا از

عزیز دوست داشتنی و همیشه باقی مرحوم ناصر عبدالهی

بهار بهار
صدا همون صدا بود
صداي شاخه ها و ريشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنايي
صدات مياد ... اما خودت كجايي
وابكنيم پنجره ها رو يا نه
تازه كنيم خاطره ها رو يا نه
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار اومد با يه بغل جوونه
عيد آورد از تو كوچه تو خونه
حياط ما يه غربيل
باغچه ما يه گلدون
خونه ما هميشه
منتظر يه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار بهار يه مهمون قديمي
يه آشناي ساده و صميمي
يه آشنا كه مثل قصه ها بود
خواب و خيال همه بچه ها بود
آخ ... كه چه زود قلك عيديامون
وقتي شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چين كرد
خنده به دلمردگي زمين كرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا كرد
من و با حسي ديگه آشنا كرد
يه حرف يه حرف ‚ حرفاي من كتاب شد
حيف كه همش سوال بي جواب شد
دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود
كه صبح تا شب دنبال آب و نون بود



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 17:57

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

عاشقانه

منبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.com

در وصالت چرا بیاموزم

 در فراقت چرا بیاموزم

یا تو با درد من بیامیزی

یا من از تو دوا بیاموزم

می گریزی ز من که نادانم

یا بیامیزی یا بیاموزم

 پیش از این ناز و خشم می کردم

 تا من از تو جفا بیاموزم

 چون خدا با تو است در شب و روز

بعد از این از خدا بیاموزم

در فراقت سزای خود دیدم

چون بدیدم سزا بیاموزم

خاک پای تو را به دست آرم

تا از او کیمیا بیاموزم

آفتاب تو را شوم ذره

معنی والضحی بیاموزم

 کهربای تو را شوم کاهی

 جذبه کهربا بیاموزم



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 18:40

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر

 

در تاريكی بي آغاز و پايان
دري در روشني انتظارم روييد
خودم را در پس در تنها نهادم
و به دورن رفتم
اتاقي بي روزن تهي نگاهم را پر كرد
سايه‌اي در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسي خود گم كرد
پس من كجا بودم


شايد زندگي‌ام در جاي گمشده اي نوسان داشت
و من انعكاسي بودم
كه بيخودانه همه خلوت‌ها را بهم مي‌زد
و در پايان همه رؤساها در سايه بهتي فرو مي‌رفت
من در پس در تنها مانده بودم
هميشه خودم را در پس يك در تنها ديده‌ام
گويي وجودم در پاي اين در جا مانده بود
در گنگي آن ريشه داشت
آيا زندگي‌ام صدايي بي پاسخ نبود
در اتاق بي روزن انعكاسي سرگردان بود
و من در تاريكي خوابم برده بود
در ته خوابم خودم را پيدا كردم
و اين هشياري خلوت خوابم را آلود
آيا اين هشياري خطاي تازه من بود
در تاريكي بي آغاز و پايان
فكري در پي در تنها مانده بود


پس من كجا بودم
حس كردم جايي به بيداري مي‌رسم
همه وجودم را در روشني اين بيداري تماشا كردم
آيا من سايه گمشده خطايي نبودم
در اتاق بي روزن
انعكاسي نوسان داشت . پس من كجا بودم

در تاريكي بي آغاز و پايان
بهتي در پس در تنها مانده بود

 

((شعر از سهراب سپهری))



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 21:37

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

منبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.com
 
رزق خالق میخوری فرمان شیطان میبری
کی مروت باشد این از عقل،نادانی مکن
میگریزی از حقیقت دم ز طاعت می زنی
خویش را رسوا چنین در عالم فانی مکن
منبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.com



نوشته شده توسط بهار تاريخ سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 22:18

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عشقولانه

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com

ببين كه بغض دلت وا نمي شود ديگر
دلت رميده وپيدا نمي شود ديگر

تمام پنجره ها روبروي تو بازند
ولي نگاه تو معنا نمي شود ديگر


دل شكسته خود را تشر مزن مجنون
كسي براي تو ليلا نمي شود ديگر
تو اهل خوف و خطر نيستي چه ميگويي
كه زخم در تو شكوفا نمي شود ديگر
دلي كه موج بلا را زخويش مي راند
سوار مركب دريا نمي شود ديگر
كلاف عشق تورا ناشيانه پيچيدند
 تلاش بیهوده مكن وا نمي شود ديگر



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 18:43

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عاشقانه

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com

از آن فرداي وهم آلود از تقدير مي ترسم
من از بي مهري آيينه با تصوير مي ترسم
تمام راهها بر جاده آسودگي ختمند
از آن پايي كه خواهد رفت در زنجير مي ترسم
تب خورشيد را از من مگير اي ابر هرجايي
 مسلمانم ولي از سايه تكفير مي ترسم

ميان ماندن و رفتن اسير دست ترديدم
 عنانم دست تو اي دل كه از تدبير مي ترسم

كدامين چشمها بر جاده موعود خواهد ماند
من از اين مردم خو كرده با تاخير مي ترسم

من از اين مردم خو كرده با تاخير ميترسم



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 18:31

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عاشقانه

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com 
 
 
زمين را عاشقت كردي رفتی
 هوا را عاشقت كردي رفتی
و هر چه بين اين دو
 جادوی نگاهت کردی رفتی
 
منبع : www.shere-sepid.blogfa.com
 
 
گِلت وقتي كه حاضر شد خدا لبخند زد يعني
ز بس زيبا شدي حتي خدا را عاشقت كردي
به خود مي بالم از عشقت ولي همواره ميپرسم
چه در ما يافتي آيا كه ما را عاشقت كردي
نه تنها من، نه تنها او نه تنها شاعران حتي
غزل را بيت را واژه را عاشقت كردي
سپس عشق تو از واژه به مطلب ناخني زد
و بعد از آن دو، رِ، مي، فا، سل ،لا ،سي را عاشقت كردي
 
منبع : www.shere-sepid.blogfa.com 

به وقت خواندنت بي اختيار از بغض سرشارم
تو حتي بغض را حتي صدا را عاشقت كردی
 
منبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.com
 



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 و ساعت 18:51

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عشقولانه

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com

منبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.com

ديدارهاي  تازه

با خود فاصله هاي  بسيار  آوردند

و غريبه هايي را  كه هنوز

مجال نام گذاري شان را نيافته ايم

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com 

فرزندان ما

از جنس  خاطره هايي  ديگرند

و ما  كه

نه آن قدر پير شده ايم

كه زنگ صداي يك ديگر را نشناسيم

و نه چندان جوان مانده ايم

كه خواب هاي شيرين خود را تكرار  كنيم

به شكستن عهدي قديم  متهم مي شويم

كه فكر مي كنيم

هرگز نبسته بوديم

 منبع : www.shere-sepid.blogfa.com

با اين همه

باريكه راهي را

كه از خانه ي مادري

تا اين چهار راه ولنگ و واز  پيموده ايم

خوب به خاطر داريم

و به خاطر داريم

كه براي رسيدن به اين ايستگاه

هيچ گاه بليتي  فراهم نكرده بوديم

و هيچ گاه  انتظار اين قيافه هاي ناشناس را نداشتيم

كه به پيشباز ما نيامده اند

آمده اند تا در ايستگاه آخر بدرقه مان كنند

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com 

اما هنوز هم

آن قدر كودن نگشته ايم

كه كودكي خويش را

از ياد برده باشيم

 و از ميان اين همه كودك

كه در ميان اين همه خيابان و ميدان

ويلان و سرگردان اند

كودكاني را نشناسيم

كه از جنس خاطره هاي ما اگر نيستند

خواب هاي دور و دراز  ما   را

مي خواهند   تعبير كنند

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com 



نوشته شده توسط بهار تاريخ سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت 20:16

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عاشقانه

 منبع : www.shere-sepid.blogfa.com

 

درد می بارد بر من

کاشکی باران بود

یا که برف

برف و باران همه با من قهرند

این کویر دل من بی آب است

منتظر

 تا که ببارد باران

یا که برف

یا اشکی

چه بسا این باران

بارش اشک تو باشد بر دل

از کویر دل خود بیزارم

پی باران می گردم

تا که شاید این دل

 سبز گردد با تو

بارش بارانی باید این دل را باید



نوشته شده توسط بهار تاريخ سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت 19:31

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عاشقانه

منبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.com

 منبع : www.shere-sepid.blogfa.com 

اين آخرين برگ برنده ات بود

چشمانت را میگویم...

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com

كه دروازه هاي پاييز را گشودند

به قلبی از جنس بهار

خشك يا تر           سبز يا زرد

فرقي نمي كند

هميشه بازنده ها مي ريزند

همیشه بازنده ها میمیرند

مثل همين برگ

مثل همين سايه

زير چشمانت !

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com 

جان دادن وسوسهء تازهء بودنم شده

در زیر نقاب نگاه جادوییت

یا بگیر  یا بمان تا

بمانم عاشقانه



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 18:59

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عاشقانه

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com

 

سلام به همه دوستای عزیزم

شعر دیار خاموش  یکی از سروده های خودمه که براتون گذاشتم

ممنون میشم بخونید و ایراد کارم و بگید

این اولین باریه که براتون شعر خودم رو

به طور کامل گذاشتم

پس لطف کنید و نظر بدید

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com 

منبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.com

دیـــار خـــــــــــــاموش 

چشاتو وا نکن اينجا ، هيچ چي ديدن نداره

صدای ِ سکوت ِ این شهر که شنیدن نـداره

تويه آسموني که پر از ابر سیاهه

ديگه هيچ پرنده ای حس ِ پريدن نداره

دستاي سبز بهار خيلي وقته خاليه

از تو گلدون گلاي پژمرده که چيدن نداره

بزار باد دوره گرد ببره رنگ بهار رو

قلبای سنگی ما شوق بهار رو نداره

خيلي وقته ، قصه ی عشق و امید کهنه شده

گوش آدما کره میل شنیدن نداره

ما میخواستیم برسیم به شهر عشق

اما راه دوره کسی طاقت رفتن نداره

همه آدما بریدن نمیخوان راهی بشن

آخه قلباشون دیگه نور خدا رو نداره

عاشقا خسته شدن از این دیار شب زده

ولی هیچ کس جرات گفتن نداره

چشاتو وا نکن اينجا هيچ چي ديدن نداره

                                         شعر از : بهــــــــــــار - بــــــــــــــــــهاری



نوشته شده توسط بهار تاريخ جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 و ساعت 20:38

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com

من از اين حرف ها بزرگترم تو دل كوچك ات خياباني ست

به خيابان نمي رود دل من، من دلم توي خانه زنداني ست

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com

تو نمك گير من شدي باشد اين كه يك اتفاق معمولي ست

من اگر سفره ي دلم پهن ست در دل من هميشه مهماني ست

روزگارم سياه شد با تو كه الهي سفيد بخت شوي

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com

چشم هاي تو كافرم كردند دور شو نوبت مسلماني ست

ساحل ات را رها نكن امشب ابرهاي سياه بسيار ست

دل به دريا زدي مواظب باش اين طرف ها هميشه طوفاني ست

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com



نوشته شده توسط بهار تاريخ جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 و ساعت 19:8

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

اشعار عاشقانه

منبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.com

در بيكران چشمانت چه مي گذرد
كه تا مي نگرم
بر تو
چون ديواري از شن فرو مي ريزم
در بيكران چشمانت چه مي گذرد


عشق ، از نگاه شرم آگين تو
ديوانه وار زبانه مي كشد اما
كلامت خالي و سنگين است
من كودكي ساده انديش نيستم
تجربه ي چشم ها را خوب مي شناسم
دلم مي خواهد با كلامت بگويي
در بيكران چشمانت چه مي گذرد

منبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.com



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 20:8

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

مناجات

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com

  خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــا  

 پر از گناهم.... وتو ستاری ........... گناهانم را بپوشان 

 تو بی نیازی من نیازمند جود و کرم تو .... 

 خدایا کمکم کن تا بد را از خوب تشخیص بدهم 

 توانایی بده در راه تو قدم بردارم 

 امید بده تا بنده حقیر تو احساس ناامیدی نکند 

 تو عادل .. تو رحمان ... تو رحیم ... 

 تو بخواه و این بنده حقیرت را به خویش بخوان 

 تا همیشه سپاسگذار نعمتهای تو باشم 
 
 دستهای نیازآلودم همیشه به سوی تو دراز است 

 باشد که با لطفت نیاز هایم به بی نیازی مبدل شود

                                       آمین

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com

                   



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 23:59

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عاشقانه

 

لحظه ای که از من میگریزی

آن زمان که با من در ستیزی

نگاهی کن به این تنهای تبدار

چگونه از من و عشقم بریدی؟ 

لحظه اي كه مي خواهي مرا ترك كني
در چشم هايم
خوب نگاه كن


ببين آيا من
همان تكه ابر گمشده اي نبودم
كه در شب خستگي هات
آفتاب به كوچه ها يت را بخشيدم
و قطره قطره ، آب شدم


ببين آيا من
همان شاپركي نبودم
كه در اضطراب دست هاي تو
پيله هاي ابريشمي بافتم
و به حرمت حضور تو خواب شدم


ببين آيا من
همان ستاره اي نبودم
كه آفتاب شدم

و به بودنت عاشقانه معنا دادم



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 19:40

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عاشقانه

           

 
گفتم تو يعني من
من يعني عشق
عشق يعني زندگي
گفتم زندگي دو نيمه است
نيمي تو
و نيم ديگر...........؟؟!!
ساكت شدم و خاموش نگاهش كردم
برق چشمانش عوض شد
خنديدم
قهر كرد و رفت
 
 
 
ميان خنده و گريه گفتم و نيم ديگر هم
 باز تو......!!
اما افسوس خشم شنواييش را گرفته بود
 و او هرگز نفهميد كه هر دو نيمه زندگي منست
.....تو اگر او را ديدي خبرش كن
و بگو
 اینجا يكنفر هست که بی او خستست
یک نفر هست که بی او مردست
و به شوق دیدنش بی تابست
 
 

 
 



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 21:57

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

عاشقانه

دیوارهای خالی اتاقم را 
                               از تصویرهای خیالی او پر می کنم
 خدای من زیباست
                                خدای من رنگین کمان خوشبختی ست
 که پشت هر گریه
                          انعکاسش را
                                                 
روی سقف اتاق می بینم 
                                                  من هیچ
                                                   با زبان کهنه صدایش نکرده ام 
                                                       و نه
                                                          لای بقچه پیچ سجاده  رهایشنکرده ام

                                                  او در نهایت اشتیاق به من عاشق شد

                                                            و من در نهایت حیرت 
                                     حالا
                                            
  گاه گاهی که به هم خیره می شویم 
                                               تشخیص خدا و بنده چه سخت است
  . . .



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 3:13

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عاشقونه

 

    وقت رفتن، تو چشماش نگاه نکردم
 آسمون چشماشو ابری نکردم

 با یه قلب پاره پاره، برمی گشتم از دیارش
 به یاد اون گُل سرخی که می داد به دست یارش

 قلب من براش می تپید، اون ولی چیزی نمی گفت
 توی قلب ساده ی من، باز گُل عاشقی می شکفت

 توی دنیایی که داره، آسمون پر از ستاره اس
 من ولی دنیایی دارم، که شباش فقط خاطره اس

 خاطراتی پُرِاز عشق، پُرِ از شادی و خنده
 همه لحظه های نابی که دیگه برنمی گرده

 همه واژه های این شعر بمونه به یادگاری
 شاید یک روزی شقایق، بخونه برای یاری



نوشته شده توسط بهار تاريخ سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 20:44

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عاشقانه

 اگر گناه تو باشي، گناه بسيار ست

 چرا كه خاصيت اين نگاه بسيار است

 

 تويي كه در قفس چشم هایت بي ترديد

 پرنده هاي سفيد و سياه بسيار است

 

 چراغ چشم تو روشن نمي شود ديگر

 كه آفتاب زيادست و ماه بسيار است

 

 

 

 كدام راه مرا مي برد به تركستان؟

 ببين به كعبه رسيديم ... راه بسيار است

 

 برو به قصر عزيزان ولي مواظب باش

 آهاي يوسف گمگشته چاه بسيار است

 

 اگر كلاه سرم مي رود ملالي نيست

 در اين زمانه سرِ بي كلاه بسيار است

 

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 2:17

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عاشقونه

 


((عشق زميني))


عشق فرشتهء رانده شده از درگاه خداست
عشق سنگ سختيست كه ميشكند دل را
 اسير ميكند روح را
و ترد ميكند تو را
چون كه او راندهء درگاه خداست
 عشق دام است
 بلاست
عشق زهريست در يك تكه نان
و توگرسنه اي،سخت گرسنه
ميخوري بي آنكه بداني چيزي جز مرگ تدريجي نسيبت نيست
 عشق سرابي زيباست
در عطش تند يك ظهر داغ نرم و آهسته تو را با خود ميبرد،به كجا

 به نا كجا


به صعودي معكوس از هست به نيست
از آرامش به تشويش

 عشق دام بلاست


مادر هر مكر و رياست
عشق حرفي پر معما
 پر ز بوي خون و كافور اما.......فريبا............



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 0:17

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر

سه غم آمد به جانم هرسه يك بار
                غريبي و اسيري و غم يار
                   غريبي و اسيري چاره ديده
            غم يارو غم يارو غم يار

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 17:30

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عشقولانه

 
<<جادوی تو>> 
 
 
 
زمين را عاشقت كردي و رفتی
 هوا را عاشقت كردي و رفتی
به یکباره همه جان دار و بی جان 
تو جادوی نگاهت کردی و رفتی
                                      
 
گِلت وقتي كه حاضر شد خدا لبخند زد يعني
ز بس زيبا شدي حتي خدا را عاشقت كردي
به خود مي بالم از عشقت ولي همواره ميپرسم
چه در ما يافتي آيا عزیزا؟! كه ما را عاشقت كردي
شگفتا...نه تنها من، نه تنها او نه تنها شاعران را
تو حتی غزل را بيت را واژه را بی پروا عاشقت كردي
سپس عشق تو ازپرواز واژه به سکنای حضور این بهانه
 به اشعارشبانه به شبگردی های این ترانه ناخني زد
و بعد از آن تو نت ها را ساز من را عاشقت كردي
 
 
و خواندی با نت بی طاقت ساز نگاهم

و من وقت خواندنت از بغض سرشارم
تو حتي بغض را
حتي صدا را
عاشقت كردی و رفتی
 
 



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 2:15

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عاشقونه

 بی خیالی
 
 
 
 هي زدم به بي خيالي
تا كه تو بشي فراموش
آتيش عشق تو اما
عزيزم نميشه خاموش
بيا اين قلبم و نشكن
كه بجز تو با كسي نيس
التماس ميكنم من
با چشم و دو گونه خيس
 
 

نگو پس چي شد غرورت
كردمش قربوني تو
غير اون چيزي نداشتم
كه كنم ارزوني تو
دستامو بگير كه سرده

   
بي تو اين دنياي خاكي
كوچيك وخالي و پسته
به خدا حيفه حروم شه
عشقي با اين همه پاكی

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 20:46

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عشقولانه

 

 چگونه از من میگریزی؟ 

لحظه ای که از من میگریزی

آن زمان که با من در ستیزی

نگاهی کن به این تنهای تبدار

چگونه از من و عشقم بریدی؟ 

 

لحظه اي كه مي خواهي مرا ترك كني
در چشم هايم
خوب نگاه كن


ببين آيا من
همان تكه ابر گمشده اي نبودم
كه در شب خستگي هات
آفتاب به كوچه ها يت را بخشيدم
و قطره قطره ، آب شدم


ببين آيا من
همان شاپركي نبودم
كه در اضطراب دست هاي تو
پيله هاي ابريشمي بافتم
و به حرمت حضور تو خواب شدم


ببين آيا من
همان ستاره اي نبودم
كه آفتاب شدم

و به بودنت عاشقانه معنا دادم

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 22:3

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

امید

 

مرا عمري به دنبا لت كشاندي 
سرانجامم به خاكستر نشاندی


ربودي دفتر دل را و افسوس
كه سطري هم از اين دفتر نخواندي


به امیدی روزی که دلت با ما شود یار  
گذشت عمری و رسید عمرم به آخر

رسیده وقت رفتن نارنینم

هنوزم من اسیر انتظارم
گذشت از من ولي آخر نگفتی
كه بعد از من به اميد كه ماندي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 19:51

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

ساز مخالف

 گفتم دوستت دارم اخم كرد


گفتم عاشقت هستم خودش را گرفت


گفتم همهء زندگي من هستي ناز كرد و رفت....داشت ميرفت كه در آخر گفتم از تو بيزارم


برگشت مهربان نگاهم كرد


و

....

.....

و 

عاشقم شد

!!!!! عجب دنيايِ غريبيست!!!!عجب دنيايِ غريبيست



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 2:25

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

عشق یعنی

 عشق یعنی

عشق یعنی قطره ای دریا شدن
عشق یعنی مرزی از فردا شدن
خواب دیدم گفت در گوشم خدا :
عشق یعنی یک سحر یلدا شدن




عشق یعنی یک نفس آزادگی
قطعه ای از آسمان سادگی
عشق یعنی در بلندای نسیم
شوق فریادی پر از دلدادگی




عشق یعنی با حقیقت ساختن
در قمار زندگی، دل باختن
عشق یعنی در کویر بی کسی
فرصتی از جنس باران یافتن



عشق یعنی بی قراری، التهاب
بوسه ای در کوچه های امن خواب
عشق یعنی خطی از دنیای غم
کوله بار نامه های بی جواب



عشق یعنی کوچه ای از انتظار
دفتری از شعرهای گریه دار
تا طلوع صبح با هم زیستن
غصه ها را طی کن و طاقت بیار



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 19:54

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

چهل روز گذشت

چهل روز از هجرت بانوی آواز ایران گذشت و من در عجبم که آفتاب چگونه باز غروب میکند

 وقتی  که میداند ماهِ بی همتای آسمان موسیقی برای همیشه سفر کرده.

<<<>>><><><><<<>>>

سحر جان ما را هم در غم از دست دادن مادر عزیزت شریک نه بلکه عزادار بدان

از خداوند برای شما و تمام خانواده خواهان صبر و شکیبایی هستیم

 

پروازی در اوج

 

پروازی از اوج بودن تا بلندای همیشــــــــــــــــه بودن

 

 

بانوی آواز ایران پر کشید تا اوج

پر کشید تا نهایت

تا ابــــــــــــــــدیت

و

هست تا صدایش هست

وهست....

و هست تا نامش

تا یادش

تا صدایش

در دلهای ماست

بانوی موزیک و هنر ایران

پر کشید به ملکوت خدا

پرکشید چرا که.....

چرا که... دیگر جسمش اندازه نمیشد با روح بزرگش

و دنیا کوچک بود برای پیکر پاکش

پس رفت تا بماند

رفت تا بخواند تا ابـــــــــــــــــــــد

 

 

رفت تا در ملکوت خدا با صوت ملکوتی و زیبایش تا همیشـــــــــــــــــه خوش بخواند

برای ملائک و تمام زیبا سرشتان،تمام خوبان با لحن خوشش تا ابـــــــــــــد بخواند

بانوی آواز فقط جسمش سفر کرد

ولی روحش و صدای جاودانه اش تا هستم و هستی خواهد بود

 

روحـــــــــــــــــــــــش شـــــــــــــــــــــــــــاد

و

یــــــــــــــــــــــــــادش گرامی و جاودان

 

 

 

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 22:48

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

جوانی چیست؟؟

از كودكي پرسيدم جواني چيست؟؟
بي تامل پاسخ داد:
راه زياد است،كودكي را درياب.
خنديد و رفت.
از پيري پرسيدم جواني چيست؟؟
با تامل نگاهم كرد و گفت
:
بهاري بود كه در چشم بهم زدني از من گريخت.
آه سردي كشيد
و....
و ناگهان غافلگيرم كرد به من گفت:
جوان....جواني چيست؟
نگاهش كردم
گويا از سوز نگاهم حرفم را خواند.
اشكي از گوشهء چشمش جاري شد
آه سردي كشيد و رفت
و من هنوز غرق در اين پندارم كه چرا؟



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 و ساعت 21:8

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((كاش ميشد))

((كاش ميشد)) 

 

كاش ميشد قلبها آباد بود!

كينه و غمها به دست باد بود!

كاش ميشد دل فراموشي نداشت!

نم نم باران هم آغوشي نداشت!

كاش ميشد كاش هاي زندگي!

گم شوند پشت نقاب بندگي!

كاش ميشد كاش ها مهمان شوند!

در ميان شادماني پنهان شوند!

كاش ميشد آسمان غمگين نبود!

رد پايِ مرگ و كين رنگين نبود!

كاش ميشد ما شدن ها بد نبود!

هيچ كسي فكر دو رنگي و بدي هرگز نبود!

كاش ميشد عاشقي پر غم نبود!

پشت هر عاشق يه دنيا التهاب و بي كسي هرگز نبود!

كاش ميشد با تو باشم نازنين!

كاش ميشد مهر تو در دل نبود نازنين!

يا كه ميشد رويه خطِ زندگي!

با تو باشم،تا نهايت،تا سادگي!

كاش ميشد،

كاش ميشد كه اين اي كاش ها اينقدر زيبا نبود..........



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 و ساعت 21:6

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((بي خيال))

((بي خيال))

ميسپارم دل به دريا،بي خيال

ميشمارم لحظه ها را،بي خيال

مكشم بر بوم سفيد، عکس هایی زشت و زيبا،بي خيال

مينويسم شعر هايي از شكست عاشقا،بي خيال

دوره گردي ميشوم هر شب چو باد

دست تكرار غزلها آب ميشوم،بي خيال

لابه لايه آن غزل ها ميكشم

سرنوشت شوم خود را،بي خيال

گاه در آشفته بازار دلم

ميشوم تنهايه تنها،بي خيال

بي خبر از شعر پر تشويش عشق

ميكنم خود را تماشا ، بي خيال

گاه ميسازم برايه روح خود

نردباني تا ثريا ، بي خيال

گاه از ترس نبود مصرعي

ميكنم عمري تقلا،بي خيال

ميكنم واژه ها را تكرار

مينويسم شعرهايي از غم و تقدیر خود،بي خيال

با گلایه مینویسم شعر خود ،اما بي خيال

تو ميشوي سنگ، رويه شيشهء پاک دلم

بار دیگر هم شکستخه قبل من با سنگ دلت

خسته از این شکستن هاست دیگر دلم.....بیخیال

هيچ حرفي ندارم تازه و بكر

هرچه هست از داغ عشق است،بي خيال

مينوازم يك ترانه از نت تنهاییم 

بسكه آهنگ و شعرم پر از سوز و گداز است

ميشود جاری از چشمان مردم اشک اما بی خیال

 

بي خيالم با خود اما با تو من

حرف هايي دارم

حرف هايي ترد و ناب

اما.......

اما بي خيال.......!!

عمري منتظر بودم تا ببينم باز روزي تو عزيزم را

تا بگويم چه كشيدم آن زمانی كه از خويش راندم تورا

باز ديدم امروز چشمان تورا

اشك خواست جاري شود

اما.......

اما گفتم بي خيال.....!!



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 و ساعت 20:40

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعری نیمایی

 

 

زردها بی خود قرمز نشدند
 قرمزى رنگ نينداخته است
 بی خودى بر ديوار



 صبح پيدا شده از آن طرف كوه ازاكو اما
 وازنا پيدا نيست
 گرته ی روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب    

                                                   

                                                     
 بر سر شیشه ی هر پنجره بگرفته قرار

 وازنا پیدا نیست


 من دلم سخت گرفته است از اين
 ميهمان خانه مهمان كش روزش تاريك
 كه به جان هم نشناخته انداخته است


 چند تن خواب آلود
 چند تن ناهموار
 چند تن ناهشيار.

                                          ((شعر از نیما یوشیج))
                          



نوشته شده توسط بهار تاريخ سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 21:22

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

تنها تو را می آموزم.....

 

تن می دهم به تو ؛ به خوشبختی تو که برایم از هر چیزی ؛ حتی از نفس هم مهم تر است.
 
آبی ترین سلام ها را پیش کش نگاهت میکنم که همیشه برایم سنبل زندگی های آسمانی اند
 
زمینی ترین عشق هایم را با مداد رنگی نفسهای تو می آرایم. غصه هایم رنگی اند؛ رنگ تو
 
رنگ اولین دیدار
 
 
رنگ اولین بار که دل می دهی ؛ اولین بار که عاشق میشوی.
 
قطره قطره گریه هایم.تو را می بارند بر گونه هایئ که هنوز گرمی اولین سرخ شدنهای دیدار
 
نخست را بر خود دارند.
 
 
 
مرا به مهمانی سکوتت دعوت کن وقتی که دلگیر میشوی
 
وقتی تو هم از خودت خسته می شوی مرا دعوت کن به عمیق ترین تنفس به ژرفترین بغض؛ به
 
سوز ناکترین آه
 
 
به غروب دلتنگی ات .مرا دعوت  کن به خودت؛ به دلت به حرفت به ناگفته هایت؛
 
می خواهم در دستهای امن تو ایمان بیاموزم
 
می خواهم بیاموزم  
 
ناگفتنی ترین کلمات  را که در ناگفتنی ترین الفاظ پنهان شده اند
 
 



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 18:57

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

سهم تو از من

  

من زندگي ام را با تو قسمت مي کنم
من وجودم را با تو قسمت مي کنم
تو فقط با دستان گرمَت


سايبان مترسک هاي خستهء باغ سينهء من باش
تو فقط با من باش
من وجودم را با تو قسمت مي کنم



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت 0:33

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

در بيكران چشمانت چه مي گذرد

 

در بيكران چشمانت چه مي گذرد
كه تا مي
نگرم
بر تو
چون ديواري از شن فرو مي ريزم
در بيكران چشمانت چه مي گذرد



عشق ، از نگاه شرم آگين تو
ديوانه وار زبانه مي كشد اما
كلامت خالي و سنگين است
من كودكي ساده انديش نيستم
تجربه ي چشم ها را خوب مي شناسم
دلم مي خواهد با كلامت بگويي
در بيكران چشمانت چه مي گذرد



نوشته شده توسط بهار تاريخ جمعه بیست و دوم دی 1385 و ساعت 23:19

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

خسته گی

 

 

من در اين تاريكي
فكر يك بره روشن هستم
كه بيايد علف خستگي‌ام را بچرد.

من در اين تاريكي
امتداد تر بازوهايم را
زير باراني مي‌بينم
كه دعاهاي نخستين بشر را تر كرد.



من در اين تاريكي
درگشودم به چمن‌هاي قديم،
به طلايي‌هايي، كه به ديوار اساطير تماشا كرديم.

من در اين تاريكي
ريشه‌ها را ديدم
و براي بته نورس مرگ، آب را معني كردم

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ جمعه بیست و دوم دی 1385 و ساعت 2:32

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

به که پیغام دهم؟

 

 

به که پيغام دهم ؟
به شباهنگ که شب مانده به راه
يا به انبوه کلاغان سياه
به که پيغام دهم ؟

 


به پرستو که سفر ميکند از سردی فصل
يا به مرغان نکوچيده به مرداب نگاه
به که پيغام دهم؟


دست من دست تو را ميطلبد
چشم من روی تو را ميجويد
لب من نام تو را ميخواند


- بی تو از خويش گريزانم من -
دل من باز تو را ميخواهد
به که پيغام دهم ؟



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 و ساعت 22:14

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

تکیه

 

 

تكيه بريار كردم

يار ناليدن گرفت

 تكيه بر ديوار كردم

 ديوار ناليدن گرفت

 تكيه بر ديوار كردم

خاك بر فرقم نمود

خاك بر فرقش بشيند

 آنكه يار را از من گرفت



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 19:15

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

تقدیر

تقدير
از آن فرداي وهم آلود از تقدير مي ترسم
من از بي مهري آيينه با تصوير مي ترسم
تمام راهها بر جاده آسودگي ختمند
از آن پايي كه خواهد رفت در زنجير مي ترسم
تب خورشيد را از من مگير اي ابر هرجايي
مسلمانم ولي از سايه تكفير ميترسم
ميان ماندن و رفتن اسير دست ترديدم
عنانم دست تو اي دل كه از تدبير ميترسم
كدامين چشمها بر جاده موعود خواهد ماند
من از اين مردم خو كرده با تاخير مي ترسم



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه هجدهم دی 1385 و ساعت 20:49

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

چشم‌هايت

دوست من

پنجره‌هاي روحت هستند.

در آنها به تماشا می نشينم

اندوهت را

زنده بودنت را

خستگي‌يت را

اشتياقت به عشق را

وفاداري‌يت را

هراست را

اميدت را

خوشي زندگي‌يت را

 

چشم‌هايت

دوست من

پنجره‌هاي روحت هستند

در نگاهت

كشف مي‌كنم

تو را



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه سیزدهم دی 1385 و ساعت 23:29

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عشقولانه

تلاوت جنون

 

شب پره اي دارد آرام آرام

آهنگ جنون تلاوت مي كند

باآن بال هاي سوخته ي  به طواف برخواسته اش

و من كه به ميعاد گاه فراموشي رفته ام

تا در تشيع جنازه ديگري

بر روح عروج يافته اي فاتحه خوانم

لا به لاي تمام كتاب هايم

انباشته از شب پره هاي سوختست

دارند آرام آرام

شعرهايم را سياه مي كنند

و قلمم انگار جايي براي تراوش ندارد

من خويش به باور كدامين شعله

 

 

روح خود آشفته ام

و در كدامين مكتوب

ميان شعر هاي شاعري بزرگ غرق مي شوم

نمي دانم .نمي دانم...

 

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه سیزدهم دی 1385 و ساعت 20:30

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

دل+من

از دل گفتم خندید

                                                                    از عشق گفتم سکوت کرد

                                     از خود گفتم......

 غمهایم را مو به مو گریست

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 17:25

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

ماد راني از جنس آفتاب و سنگ

براي آناني كه ايستاده مي خوانند

 

 

برای مادرانی از جنس آفتاب

مادرانی از جنس گذشت

و ایثار

 

زنان كوچه هاي باران

 

هنوز

با پيراهني سرخ

 

كودكان آتش و باد را

به سرزمين هاي خانه

باز مي آورند و

بر لبان پروانه هاي سبز

اينك

رازي به تولدي عاشقانه

بر مي خوانند

مادراني از جنس آفتاب و

سنگ

دلواپسان دشت هاي آزادي و

لبخند

كه همچنان و

صبورانه

دلي بر آتش دارند

سر در هواي عقوبتي تمام

همچون

حكايت باتوم و

ديدار مسخلي

به طلسمي آشكار و نهان

باري

اين خواهران بي عشقي و

انكار

شايد كه به فرمان كينه اي

تلخ

در چشم هاي تو

به پا ايستاده اند

اينان

دستمايه چه نگاهي دارند

به هياهوي زخمي چنين

بر شانه هاي زناني كه

اينگونه

داودي هاي عشق را

دسته دسته

به پله هاي آسمان

پرتاب مي كنند

زنان كوچه هاي باران

روزي دوباره

به كوچه مي آيند

 

                                                                                              يك شعر از محمود معتقدي

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه پانزدهم آبان 1385 و ساعت 21:46

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((كاش ))

كاش همچون حوا وسوسه دیدن من ،

‌ سیب ممنوع تو بود

کاش بود .....

 به این امید كه شاید به مجازات چشیدن آن به سرزمین یاد من تبعید شوي!!!!



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه پانزدهم آبان 1385 و ساعت 15:46

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((شكايت عشق))

نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد

آخر گلويم از صداي هاي هايت جان سپرد

 آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود

 

اما از جفايت جان سپرد

 آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت

 كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد

 آخر نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني

 كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است

بخوان شعرم كه شعرم در هوايت جان سپرد آخر

 

 

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت 22:10

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((عشق يعني........ ))

 

                                                   

 

عشق يعني سرزمين پاك من

 عشق يعني لحظه بيداد من

 عشق يعني ليلي و مجنون شدن

 عشق يعني واله و شیدا شدن 

عشق يعني مسجد الاقصي من

 عشق يعني كودك فرداي من

 عشق يعني كلبه دل ساختن

 در قمار زندگي جان باختن

عشق يعني چشمهاي پر ز خون

 درد و غم يكجا بهم آميختن

 عشق يعني دردهاي بيشمار

 گريه كردن, سوختن, افروختن

 عشق يعني كعبه اسرار من

 عشق يعني مخزن الاسرار من

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت 22:0

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((دوست دارم))

 

 اگه چشمات مشكي يا عسلي دوست دارم

 اگه موي تو كوتاست يا كه بلند دوست دارم

 اگه چون دوستم داري

 ميخواي اذيتم كني

 هر چقدر مي خواي اذيتم بكن دوست دارم

 وقتي با برق چشات چشماموادب ميكني

 دو تا چشم من مي خوان بهت بگن دوست دارم

 وقتي كه دستم ومي گيري ونازش ميكني

 تو دلم داد ميزنم هزار دفعه دوست دارم

 وقتي كه نگام به تو میفته

اين لبام ميخوان درگوشت بگن دوست دارم

اگه عزیز دل دوستم داري

 فقط يه بار درگوشم حالا نه بعدا"بگو دوست دارم

                            میگی یا خودم بگم دوست دارم

 

 

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت 0:29

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((آينه ))

 

 

 

آيينه پرسيد که چرا دير کرده است

 نکند دل ديگري او را سير کرده است

 خنديدم و گفتم او فقط اسير من است

 تنها دقايقي چند تأخير کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است

 شايد موعد قرار تغيير کرده است

 خنديد به سادگيم

 

 

 

 آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است

 گفتم از عشق من چنين سخن مگوي

 گفت خوابي سال‌ها دير کرده است

در آيينه به خود نگاه مي‌کنم ـ آه!

 عشق تو عجيب مرا پير کرده است

 راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است

.

.

راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است

 

 

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه سیزدهم آبان 1385 و ساعت 22:5

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((دوســــــتت دارمــــــــ ))

 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
       دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
         

 

  

 

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه سیزدهم آبان 1385 و ساعت 19:47

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((دروغ نگو...))

 

 

 

 

اگه چشمات پرسيد بگو :نديديش..

اگه گوشات پرسيد بگو: نشنيديش..

اگه دستات لرزيد بگو:از سرماست..

اگه پاهات لرزيد بگو:از خستگيه..

اما اگه دلت لرزيد......

                 به خودت دروغ نگو.

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه سیزدهم آبان 1385 و ساعت 1:51

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((ماهی روح))

ماهي روح
تازگيها آفتاب از خود جوابش كرده است
همنشين سايه هاي اضطرابش كرده است


 

در دلِ يك صفحه هم حرفش نمي گنجد ،ولي
انتشارات دل مردم كتابش كرده است
.
حال و روزش پيش از اين،باور كنيدآباد بود
غير عادي بودن دنيا خرابش كرده است.


 

اختيار دل كه نيست اينبار هم ققنوس عشق
بي خيال شعله هاي التهابش كرده است
.
ماهي روحم به اقيانوس هم راضي نبود؛
طفلكي لالايي اين بركه خوابش كرده است
.
طفلكي يك لحظه غفلت كرد،
عاشق شد...
و بعــد
تازه فهميدم كسي آدم حسابش كرده است!!!



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه سیزدهم آبان 1385 و ساعت 1:20

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((غرور شب اين شهر...))

 

 

بين اين مردمِ سـردرگمِ  سرماخورده
دلم از سردي رفتار خودم جا خورده


 

هرم ِگرم نفسم يخ زده است از بس كه،
شانه ام خورده بر اين مردمِ سرما خورده


 

مي روم گريه كنم غربـت پر ابرم را
در دل سنگيِ خود، اين دل تيپا خورده

 

 

و غرور شب اين شهر نخواهد فهميد،
تا ابد قرعـه به نام شب يلدا خورده

كوچه ها را همه گشتم پي تو نامعلوم !
كو؟ كدامين درِ لب تشنه شما را خورده ؟!


 

بر تهي دستي بي حد و حسابم بنگر
دست كوتاه من از دست تو منها خورده

 

 

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه سیزدهم آبان 1385 و ساعت 1:14

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((عاشقانه ))


بيتوته‌ی کوتاهي‌ست جهان
در فاصله‌ی گناه و دوزخ
خورشيد
همچون دشنامي برمي‌آيد
و روز
شرم‌ساری جبران‌ناپذيری‌ست.
آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی


درخت،
جهل ِ معصيت‌بار ِ نياکان است
و نسيم
وسوسه‌يي‌ست نابه‌کار.
مهتاب پاييزی
کفری‌ست که جهان را مي‌آلايد.
چيزی بگوی
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی
هر دريچه‌ی نغز
بر چشم‌انداز ِ عقوبتي مي‌گشايد.
عشق
رطوبت ِ چندش‌انگيز ِ پلشتي‌ست
و آسمان
سرپناهي
تا به خاک بنشيني و
بر سرنوشت ِ خويش
گريه ساز کني.
آه


پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی،
هر چه باشد
چشمه‌ها
از تابوت مي‌جوشند
و سوگواران ِ ژوليده آبروی جهان‌اند.
عصمت به آينه مفروش
که فاجران نيازمندتران‌اند.
خامُش منشين
خدا را
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق
چيزی بگوی!

 

 

 

 

 

                                                                                 ((شعر از: احمد شاملو))



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه سیزدهم آبان 1385 و ساعت 0:24

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((آیدا در آينه ))

 

 

                                                      لبان‌ات                                                      
به ظرافت ِ شعر
شهواني‌ترين ِ بوسه‌ها را به شرمي چنان مبدل مي‌کند
که جان‌دار ِ غارنشين از آن سود مي‌جويد
تا به صورت ِ انسان درآيد


و گونه‌هاي‌ات
با دو شيار ِ مورّب،
که غرور ِ تو را هدايت مي‌کنند و
سرنوشت ِ مرا
که شب را تحمل کرده‌ام
بي‌آن‌که به انتظار ِ صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتي سربلند را
از روسبي‌خانه‌هاي ِ دادوستد
سربه‌مُهر بازآورده‌ام.
هرگز کسي اين‌گونه فجيع به کشتن ِ خود برنخاست که من به زنده‌گي
نشستم!

و چشمان‌ات راز ِ آتش است.
و عشق‌ات پيروزي‌ي ِ آدمي‌ست
هنگامي که به جنگ ِ تقدير مي‌شتابد.
و آغوش‌ات
اندک جائي براي ِ زيستن
اندک جائي براي ِ مردن
و گريز ِ از شهر
که با هزار انگشت
به‌وقاحت
پاکي‌ي ِ آسمان را متهم مي‌کند.

کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود
و انسان با نخستين درد.
در من زنداني‌ي ِ ستم‌گري بود
که به آواز ِ زنجيرش خو نمي‌کرد ــ
من با نخستين نگاه ِ تو آغاز شدم.

توفان‌ها
در رقص ِ عظيم ِ تو
به‌شکوه‌مندي
ني‌لبکي مي‌نوازند،
و ترانه‌ي ِ رگ‌هاي‌ات
آفتاب ِ هميشه را طالع مي‌کند.
بگذار چنان از خواب برآيم
که کوچه‌هاي ِ شهر
حضور ِ مرا دريابند.
دستان‌ات آشتي است
و دوستاني که ياري مي‌دهند
تا دشمني
از ياد
برده شود.
پيشاني‌ات آينه‌ئي بلند است
تاب‌ناک و بلند،
که خواهران ِ هفت‌گانه در آن مي‌نگرند
تا به زيبائي‌ي ِ خويش دست يابند.
دو پرنده‌ي ِ بي‌طاقت در سينه‌ات آواز مي‌خوانند.
تابستان از کدامين راه فرا خواهد رسيد
تا عطش
آب‌ها را گواراتر کند؟
تا در آئينه پديدار آئي
عمري دراز در آن نگريستم
من برکه‌ها و درياها را گريستم
اي پري‌وار ِ در قالب ِ آدمي
که پيکرت جز در خُلواره‌ي ِ ناراستي نمي‌سوزد! ــ
حضورت بهشتي‌ست
که گريز ِ از جهنم را توجيه مي‌کند،
دريائي که مرا در خود غرق مي‌کند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.
و سپيده‌دم با دست‌هاي‌ات بيدار مي‌شود.

 

 

 

                                                                      ((شعر از احمد شاملو))



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه سیزدهم آبان 1385 و ساعت 0:21

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((اندوه پرست))


 

كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم
كاش چون پائيز خاموش و ملال انگيز بودم
برگ هاي آرزوهايم يكايك زرد مي شد
آفتاب ديدگانم سرد مي شد
آسمان سينه ام پر درد مي شد
ناگهان توفان اندوهي به جانم چنگ مي زد
اشگ هايم همچو باران
دامنم را رنگ مي زد
وه ... چه زيبا بود اگر پائيز بودم
وحشي و پر شور و رنگ آميز بودم
شاعري در چشم من مي خواند ... شعري آسماني
در كنارم قلب عاشق شعله مي زد
در شرار آتش دردي نهاني

  


نغمه من ...
همچو آواي نسيم پر شكسته
عطر غم مي ريخت بر دل هاي خسته
پيش رويم:
چهره تلخ زمستان جواني
پشت سر:
آشوب تابستان عشقي ناگهاني
سينه ام:
منزلگه اندوه و درد و بدگماني
كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم

 

 

 

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ شنبه سیزدهم آبان 1385 و ساعت 0:8

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((فتح باغ ))


 

 

 
همه ي هستي من آيه ي تاريکيست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد


 


من در اين آيه ترا آه کشيدم ، آه
من در اين آيه تو را
به درخت و آب و آتش پيوند زدم


 

زندگي شايد
يک خيابان درازست که هر روز زني با زنبيلي از آن ميگذرد
زندگي شايد
ريسمانيست که مردي با آن خود را از شاخه مي آويزد
زندگي شايد طفليست که از مدرسه بر مي گردد
 زندگي شايد افروختن سيگاري باشد ، در فاصله ي رخوتناک دو
همآغوشي
يا عبور گيج رهگذري باشد
که کلاه از سر بر ميدارد
و به يک رهگذر ديگر با لبخندي بي معني مي گويد " صبح بخير "


 


زندگي شايد آن لحظه مسدوديست
که نگاه من ، در ني ني چشمان تو خود را ويران ميسازد
و در اين حسي است
که من آن را با ادراک ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت


 


در اتاقي که به اندازه ي يک تنهاييست
دل من
که به اندازه ي يک عشقست
به بهانه هاي ساده ي خوشبختي خود مي نگرد
به زوال زيباي گل ها در گلدان
به نهالي که تو در باغچه ي خانه مان کاشته اي
و به آواز قناري ها
که به اندازه ي يک پنجره ميخوانند


 

آه...
سهم من اينست
سهم من اينست
سهم من ،
آسمانيست که آويختن پرده اي آنرا از من ميگيرد
سهم من پايين رفتن از يک پله متروک است
و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدايي جان دادن که به من مي گويد
دستهايت را
دوست دارم "


 


دستهايم را در باغچه مي کارم
سبز خواهم شد ، ميدانم،ميدانم ، ميدانم
و پرستوها در گودي انگشتان جوهريم
تخم خواهند گذاشت


 


گوشواري به دو گوشم ميآويزم
از دو گيلاس سرخ همزاد
و به ناخن هايم برگ گل کوکب ميچسبانم
کوچه اي هست که در آنجا
پسراني که به من عاشق بودند ، هنوز
با همان موهاي درهم و گردنهاي باريک و پاهاي لاغر
به تبسم هاي معصوم دخترکي مي انديشند که يک شب او را
باد با خود برد


 


کوچه اي هست که قلب من آن را
از محله هاي کودکيم دزديده است


 


سفر حجمي در خط زمان
و به حجمي خط خشک زمان را آبستن کردن
حجمي از تصويري آگاه
که ز مهماني يک آينه بر ميگردد


 


و بدينسانست
که کسي ميميرد
و کسي ميماند
هيچ صيادي در جوي حقيري که به گودالي ميريزد ، مرواريدي
صيد نخواهد کرد .


 


من
پري کوچک غمگيني را
ميشناسم که در اقيانوسي مسکن دارد
و دلش را در يک ني لبک چوبين
مينوازد آرام ، آرام
پري کوچک غمگيني
که شب از يک بوسه ميميرد
و سحرگاه از يک بوسه به دنيا خواهد آمد

   ((شعر از : فروغ فرخزاد))

 

 

                                                                                              



نوشته شده توسط بهار تاريخ جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 23:38

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((بي پاسخ ))

 

در تاريكی بي آغاز و پايان
دري در روشني انتظارم روييد .
خودم را در پس در تنها نهادم
و به دورن رفتم :
اتاقي بي روزن تهي نگاهم را پر كرد .
سايه‌اي در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسي خود گم كرد .
پس من كجا بودم ؟


شايد زندگي‌ام در جاي گمشده اي نوسان داشت
و من انعكاسي بودم
كه بيخودانه همه خلوت‌ها را بهم مي‌زد
و در پايان همه رؤساها در سايه بهتي فرو مي‌رفت .
من در پس در تنها مانده بودم .
هميشه خودم را در پس يك در تنها ديده‌ام .
گويي وجودم در پاي اين در جا مانده بود ،
در گنگي آن ريشه داشت .
آيا زندگي‌ام صدايي بي پاسخ نبود ؟
در اتاق بي روزن انعكاسي سرگردان بود .
و من در تاريكي خوابم برده بود .
در ته خوابم خودم را پيدا كردم
و اين هشياري خلوت خوابم را آلود .
آيا اين هشياري خطاي تازه من بود ؟
در تاريكي بي آغاز و پايان
فكري در پي در تنها مانده بود .


پس من كجا بودم ؟
حس كردم جايي به بيداري مي‌رسم .
همه وجودم را در روشني اين بيداري تماشا كردم :
آيا من سايه گمشده خطايي نبودم ؟
در اتاق بي روزن
انعكاسي نوسان داشت . پس من كجا بودم ؟
در تاريكي بي آغاز و پايان
بهتي در پس در تنها مانده بود

 

                                                                     ((شعر از سهراب سپهری))



نوشته شده توسط بهار تاريخ جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 22:50

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((ستيز باوري))

 

از اين همه ستيز باوري چه گشته عايدم
هنوز هم اسير دست بايدو نبايدم


زمين به عشقهاي آدمي بها نمي دهد
چه سود از تو ليلي نهفته در عقايدم
زمانه دست خويش را به دوستي نميدهد


هزار دست هم اگر از آستين درآيدم
كسي مرا به شهر جاودانه ها نميبرد؟
كجاست دست خنجري كه رهنمون نمايدم
حريف پنجه هاي تشنه زمين نمي شوم
مگر جنون دريچه اي به آسمان گشايدم



نوشته شده توسط بهار تاريخ جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 22:29

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((تقدير))


از آن فرداي وهم آلود از تقدير مي ترسم
من از بي مهري آيينه با تصوير مي ترسم
تمام راهها بر جاده آسودگي ختمند
از آن پايي كه خواهد رفت در زنجير مي ترسم
تب خورشيد را از من مگير اي ابر هرجايي
مسلمانم ولي از سايه تكفير ميترسم


                                        

ميان ماندن و رفتن اسير دست ترديدم
عنانم دست تو اي دل كه از تدبير ميترسم
كدامين چشمها بر جاده موعود خواهد ماند
من از اين مردم خو كرده با تاخير مي ترسم

من از اين مردم خو كرده با تاخير مي ترسم



نوشته شده توسط بهار تاريخ جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 21:59

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((انتظار))

پشت يک ديوار غمگين و بلند

عاشقي سر گشته در چنگال بند

پشت اين فريادِ برق آساي دور

جاده اي بي انتها و بي عبور

دفتري از جنس ديوار ست و خشت

قصه اي از قصه هايِ سرنوشت

عشق و عاشق هر دو بر بالاي دار

نغمه هايِ تلخ و ناله بي شمار

چون زمستاني که در شوق بهار

ميزند بر هر دلي صد دانه خار

دل تمناي صوت اسمت ميکند

جان تمناي جانان ميکند

بيقرار و بيقرار

بيقرار و پر ز شوق

تلخ تر از زهر در انتظارجان ميکنم

جرعه اي از زهر هجرتت نوش ميکنم

درد جان کاهيست انتظار

کوه را زير پا خرد ميکند انتظار

....................................

بيا تا ته مانده اي از ماندم جا مانده..........!

 

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 18:58

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((عشق زميني))

 

شعر زير كنايه از عشق زمينيست،و گرنه هر كودكي ميداند كه خدا عشق را آفريد چون خودش هم عاشقانه جهان را آفريد،خدا عشق را آفريد و همانند همهء نعمتهايش به بندگانش ارزاني داشت تا بندگانش از اين نعمت لذت ببرند.ولي افسوس........افسوس كه ما به جايه شكر نعمت كفر نعمت كرديم و به اين عشق هايِ پست زميني دل خوش كرديم و متحمل رنجي بس سخت و دشوار شديم به قول معروف:شكر نعمت نعمتت افزون كند كفر نعمت از كفت بيرون كند.حالا كه قدر نعمت را ندانستيم پس واقعا مستحق عذاب و رنج عشق زميني هستيم و باز به قول معروف:خود كرده را تدبير نيست.
-----------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------
---------------------------------------
-------------------------------
-----------------------


---------------
-------
---
-
((عشق زميني))
عشق فرشتهء رانده شده از درگاه خداست
عشق سنگ سختيست كه ميشكند دل را
اسير ميكند روح را
و ترد ميكند تو را
چون كه او راندهء درگاه خداست
عشق دام است
بلاست
عشق زهريست در يك تكه نان
و توگرسنه اي،سخت گرسنه
ميخوري بي آنكه بداني چيزي جز مرگ تدريجي نسيبت نيست
عشق سرابي زيباست
در عطش تند يك ظهر داغ نرم و آهسته تو را با خود ميبرد،به كجا!!!!!!!!!؟؟؟
به نا كجا
به صعودي معكوس از هست به نيست
از آرامش به تشويش.
عشق دام بلاست
مادر هر مكر و رياست
عشق حرفي پر معما
پر ز بوي خون و كافور اما.......فريبا............



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 18:47

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com