تبليغاتX

عاشقانه های سرگردان
عاشقانه های سرگردان

بیوگرافی dj ali

 

 

زندگی نامه ی دی جی علی گیتور

اینم خلاصه زندگی علی گیتور از 10 سالگی تا حالا

توجه : تمام مطالب رو خود دی جی علی گیتور عزیز در مصاحبه با شبکه تپش (pdc ) گفته :

اسم من علی مواساط هست به همین دلیل اسممو دی جی علی گیتور گذاشتیم (علی گیتور یعنی سوسمار) 29 سالمه و در ۱۰ مارس ۱۹۷۵ در تهران متولد شدم.

لنز پیشنهاد اسپانسرم بود که با این لنزها چشمهای من شبیه به سوسمار بشه!!!

تو یازده سالگی تو عروسی ها مجلس گرمی میکردم.

تو 13 سالگی از ایران خارج شدم و به دانمارک رفتم ، بعد چند سالی کلاس پیانو رفتم و بعد از تموم شدن دبیرستان به دانشگاه موسیقی رفتم و بعد از اون هم دکترا موزیک (رهبری) رو گرفتم.

من هم آهنگسازم و هم دی جی و رهبری گروه رو هم دارم.

DJ Aligator Project

در موقعی که تو دانشگاه بودم یه اتاق کوچیک دانشگاهی داشتم و درآمدم خیلی کم بود و چند تا دستگاه خریدم که توی همون اتاقم بود و من یادم بعضی موقه ها زیر همون دستگاها (میکس ) میخوابیدم (چون جا نبود تو اقاقم) بعد با همین در آمد کم با این که دانشگاه میرفتم 3 تا کار داشتم که پولم برسه بتونم پول این دستگاها رو بدم.

DJ Aligator Project


خلاصه با یکی از دوستام صحبت کردم و اون گفت یه دیسکو میشناسم که یه دی جی لازم داره به من گفت اگه درآمدت کمه میتونی اینجوری بیای پول در بیاری!!! خلاصه به علاوه ی کارهایی که داشتم ، جمعه ها و شنبه ها به این دیسکو میرفتم و اونجا دی جی بودم.بعد یواش یواش علاقم به آهنگهای دیسکویی و تکنو و کلوپی زیاد شد .

البته من خودم به آهنگهای ایرانی علاقه دارم ولی دوست داشتم از همون اول بیام در میون اینا و در موزیک خودشون دوست داشتم که بزنم بالا که شکر خدا همین اتفاق هم افتاد ، سال پيش هم به من جایزه ای دادن از طرف دانمارک بخاطر بهترین آهنگساز اونجا و بهترین دی جی اروپا ، و همین الان هم خواننده های بزرگ اروپا دارن زنگ میزنم و از من میخوان براشون آهنگ بسازن!!!!!!!!



من 15 سال تو دانمارک بودم وسال پیش از دانمارک اومدم بیرون و الان هم 5/2 هست که در جنوب سوئد هستم؟؟!!؟؟!!؟؟

سوال و جواب از دی جی علی گیتور

فکر میکردی این آهنگها اینقدر در ایران سروصدا کنه و مردم بدون اینکه بدونن تو یک ایرانی هستی اینجوری با این آهنگها رابطه برقرار کنن؟

Dj Ali Gator

اصلا، هیچ وقت و من خیلی خوشحالم . البته خیلی ها اول فکر میکردن که من عرب هستم چون توی آلبوم اولم که آهنگ عربی درست کرده بودم و میکسش کرده بودم به یه آهنگ تکنو و بعضی ها هم فکر میکردن من هندی هستم. ولی من یک ایرانی هستم و به این افتخار میکردم و هیچ وقت فکر نمی کردم این آهنکها داخل ایران و خاورمیانه گل کن.

تا حالا به این فکر کردی که یه آهنگ عربی درست کنی با ریتم تنپو و تکنو؟



بله ، من الان دارم آلبوم سومم رو درست میکنم و در آخر کار آلبوم سومم هستم و در یکی از این آهنگها فارسی توش خونده شده و من اولین بار اینو تو دوبی که سال پیش رفته بودم اجرا کردم و ملت خیلی خیلی خوششون اومد که این آهنگ میاد توی آلبوم سوم من.

اسمش چیه؟

Music Is My Language



خودت فارسی شو خوندی؟

نه ، یه آقایی هستن که خواننده ی ایرانی هستن و آلبوم خودشونم یواش یواش داره میاد ، که یعنی من با این آهنگ خودم این آقا رو دارم معرفی میکنم ، در واقع ایشون فارسی شو میخوانه و من انگلیسی شو.

آلبوم سومت کی میاد بیرون؟

آلبوم سوم داره تموم فکر کنم که 2 ماه دیگه بیاد بیرون و دلیل اینکه آلبوم سومم اینقدر طول کشیده یعنی من 2 سال روی این آهنگها کار کردم به خاطر این بود که داشتم برای یه سری ار خواننده های انگلیسی ، سوئدی ، آمریکایی آهنگ درست میکردم.

فکر اومدن به آمریکا رو داری؟

من خیلی دوست دارم بیام آمریکا که سرم خلوت تر شه من میام.

تو که از دوازده سیزده سالگی از ایران اومدی بیرون چطوری خوب فارسی صحبت میکنی؟؟؟

من یه خواهر بزرگ دارم که در دانمارک زندگی میکنه ، و دو تا خواهر و یه برادر دیگه دارم که در آلمان زندگی میکنن و چون دوست فارسی زبان هم نداشتم تنها کسی که من باهاشون فارسی صحبت میکردم همین خواهر و برادم بودن و یه چیزی برای من خیلی مهم بود که آدم هر چی میخود باشه ( ملیونر باشه و...) نباید فراموش کنه که از کجا اومده و هر وقت که با خواهرام و برادرم حرف میزدم برای من یه تمرین بود که فارسی رو از یاد نبرم.

الان جایی برنامه اجرا می کنی؟

بله من به تازگی در روسیه ، مسکو برنامه داشتم و به طور کلی کنسرتهای من در اروپا هست.

این ریش و سیبیل رو همیشه همین طوری نگه میداری؟

آره دیگه من یاد گرفتم صبهای زود که از خواب پا میشم نباید ریش و سیبیلمو بزنم اگه بزنم خراب میشه. به هر حال آدم با ید نیم ساعت / یه ساعتی روش کار بزاره دیگه.

من شنیدم دفعه ی قبل که تو دوبی کنسرت داشتی فارسی صحبت کردی و سالن منفجر شده؟



یه آقایی که مسئولیت کنسرت رو به عهده داشت به من گفت که میدونی چقدر ایرانی امشب میان ، گفتم نه به خدا ، گفت هر هواپیمایی که از تهران اومده دوبی همه بچه های ایرانی هستن که از تهران اومدن اینجا و بیشترینشون هم نمی ودونن که تو یه ایرانی هستی ، من خوشحال شدم و تصمیم گرفتم تا ایناره سورپرایز کنم بعد وسط کار موسیقی رو Stop کردم و به اینگلیسی گفتم اینجا ایرانی هست همه ی دستها رفت بالا و دفعه ی دوم هم این سوال رو کردم و لباسم رو در آوردم و روی لباس زیری من نوشته شده بود ایران که خیلی مرددم خشححال شدن ولی اونجا هم هنوز مردم نمی دونستن که من میتونم فارسی صحبت کنم. خلاصه دوباره کنسرت رو ادامه دادیم و کنسرتم تموم شد دوباره صدا رو Stop کردیم و اول برای کسانی که انگلیسی بودم و اومده بودم به انگلیسی گفتم دیگه میخوام یه چند کلمه ای حرف بزنم. و وقتی که من ( به فارسی ) گفتم سلام به همه ی بچه های ایرانی که امشب تشریف آوردن دیگه شما باید استدیو رو میدیدین یعنی اگه اون استدیو سقف داشت سقفش میومد پایین . که بعضی ها شروع کردن به گریه کردن که من اشک اوناره دیدم اشک تو چشمام جمع شد و خودم برای اولین بار رو صحنه اشکم در اومد . و این دفعه ی اولی بود برای من که 80 در صد از تماشا چیا ایرانی بودن.
 



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 20:50

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((كاش ميشد))

((كاش ميشد)) 

 

كاش ميشد قلبها آباد بود!

كينه و غمها به دست باد بود!

كاش ميشد دل فراموشي نداشت!

نم نم باران هم آغوشي نداشت!

كاش ميشد كاش هاي زندگي!

گم شوند پشت نقاب بندگي!

كاش ميشد كاش ها مهمان شوند!

در ميان شادماني پنهان شوند!

كاش ميشد آسمان غمگين نبود!

رد پايِ مرگ و كين رنگين نبود!

كاش ميشد ما شدن ها بد نبود!

هيچ كسي فكر دو رنگي و بدي هرگز نبود!

كاش ميشد عاشقي پر غم نبود!

پشت هر عاشق يه دنيا التهاب و بي كسي هرگز نبود!

كاش ميشد با تو باشم نازنين!

كاش ميشد مهر تو در دل نبود نازنين!

يا كه ميشد رويه خطِ زندگي!

با تو باشم،تا نهايت،تا سادگي!

كاش ميشد،

كاش ميشد كه اين اي كاش ها اينقدر زيبا نبود..........



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 و ساعت 21:6

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

((بي خيال))

((بي خيال))

ميسپارم دل به دريا،بي خيال

ميشمارم لحظه ها را،بي خيال

مكشم بر بوم سفيد، عکس هایی زشت و زيبا،بي خيال

مينويسم شعر هايي از شكست عاشقا،بي خيال

دوره گردي ميشوم هر شب چو باد

دست تكرار غزلها آب ميشوم،بي خيال

لابه لايه آن غزل ها ميكشم

سرنوشت شوم خود را،بي خيال

گاه در آشفته بازار دلم

ميشوم تنهايه تنها،بي خيال

بي خبر از شعر پر تشويش عشق

ميكنم خود را تماشا ، بي خيال

گاه ميسازم برايه روح خود

نردباني تا ثريا ، بي خيال

گاه از ترس نبود مصرعي

ميكنم عمري تقلا،بي خيال

ميكنم واژه ها را تكرار

مينويسم شعرهايي از غم و تقدیر خود،بي خيال

با گلایه مینویسم شعر خود ،اما بي خيال

تو ميشوي سنگ، رويه شيشهء پاک دلم

بار دیگر هم شکستخه قبل من با سنگ دلت

خسته از این شکستن هاست دیگر دلم.....بیخیال

هيچ حرفي ندارم تازه و بكر

هرچه هست از داغ عشق است،بي خيال

مينوازم يك ترانه از نت تنهاییم 

بسكه آهنگ و شعرم پر از سوز و گداز است

ميشود جاری از چشمان مردم اشک اما بی خیال

 

بي خيالم با خود اما با تو من

حرف هايي دارم

حرف هايي ترد و ناب

اما.......

اما بي خيال.......!!

عمري منتظر بودم تا ببينم باز روزي تو عزيزم را

تا بگويم چه كشيدم آن زمانی كه از خويش راندم تورا

باز ديدم امروز چشمان تورا

اشك خواست جاري شود

اما.......

اما گفتم بي خيال.....!!



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 و ساعت 20:40

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

زنگ موبایل

 

www.xppx.blogfa.com    

عقل از سر من پریده و دیوونگی جاگرفته...   حجم  488KB



نوشته شده توسط بهار تاريخ جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت 0:9

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

زنگ موبایل

 
اینم ۴ زنگ موبایل(( مداحی )) محرمی دیگه ^ اینا مخصوص این ایامه
 

آنقدر در میزنم تا در به رویم باز کنی((کویتی پور)) سایز  577KB

اینم((آنقدر در میزنم تا در به رویم باز کنی یه تیکه دیگش))  938KB

بدون کلام((قشنگه))  سایز  483KB

دل هرکسی یه یاری داره"یاره دل ما حسین  سایز  462KB

 با کیفیت خیلی خیلی بالا



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 23:56

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

بی پرواترین عاشق

 

کسي در بال هايت ريخت شوق پر کشيدن را
به جان مرده ات بخشيد آهنگ تپيدن را
نگاه تيره ات را برد تا آن سوي آبي ها
به چشم پرغبارت ياد داد آيينه ديدن را
دلت بي شور عشق و بي حضور نور نارس بود
چشيدي عاقبت گرماي شيرين رسيدن را
لب تفتيده اي راز عطش را گفت با چشمت
که هر گوشي ندارد تاب از دريا شنيدن را
رها از خاک تا آتش پريدي چون پري در باد
خدا قسمت کند اينگونه بي پروا پريدن را

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 21:17

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

آفتاب تابان

 

به طاق آسمان امشب گل اختر نميتابد

بنات النعش اكبر بر سر اصغر نمي تابد

به شام كربلا افتاده در درياي شب ماهي

كه هرگز آفتابي اينچنين ديگر نمي تابد

به دنبال كدامين پيكر صد پاره مي گردد

كه از گودال خون خورشيد بي سر درنمي تابد

به پهناي فلك بعد از تو اي ماه بني هاشم

چراغ مهر ديگر تا قيامت برنمي تابد

فرات مهرباني تشنه ي لب هاي عطشانت

تو آن درياي ايثاري كه در باور نمي تابد

كنار شط خون دستي و مشكي پاره مي گويد

كه عباس دلاور از برادر سر نمي تابد

ز خاك تيره هفتاد و دو كوكب آسماني شد

كه بر بام جهان نوري از اين برتر نمي تابد

شاعر:زنده یاد نصرا... مردانی



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 20:56

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

اگر بگذارند

اگربگذارند

عشق سردرقدم ماست اگربگذارند

عاشقان را سرسوداست اگربگذارند

ما واین کشتی طوفان زده ی موج بلا

ساحل ما دل دریاست اگربگذارند

دشت ازهرم عطش سوخته وسایه ی غم

سایه بان گل زهراست اگربگذارند

آب بر آتش لب های عطشناک زدن

آرزوی من وسقاست اگربگذارند

دوش درگلشن مابلبل شیدامی گفت

باغ گل وقف تماشاست اگربگذارند

هرچه گل بود زتاراج خزان پرپرشد

وقت دلجویی گل هاست اگربگذارند

طفل ششماهه ی من زینت آغوش من است

جای این غنچه همین جاست اگربگذارند

این به خون خفته که عالم زغمش مجنون است

تشنه ی بوسه ی لیلاست اگربگذارند

چهره اش آینه ی حسن رسول الله است

آری این آینه زیباست اگربگذارند

این گل سرخ که ازگلبن توحید شکفت

آبروی چمن ماست اگربگذارند

درعقیق لب من موج زند دریایی

که شفابخش مسیحاست اگربگذارند

یوسف مصروجودم من واین پیراهن

جامه ی روزمباداست اگربگذارند

ریشه درخون وشرف نهضت ما دارد و بس

سند روشن فرداست اگربگذارند

محمد جواد غفور زاده (شفق)



نوشته شده توسط بهار تاريخ سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 0:39

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

مسافر غریب

ای مسافر غریب ای پرنده ی شهید

ای همیشه سربلند ای نجیب رو سپید

سوره ی فصیح نور بر لب تو می شکفت

آفتاب عشق و درد در دل تو می تپید

پاره پاره و کبود زیر سم اسبها

 

از تن معطرت باغ لاله می چکید

 

بودنی چنان وسیع مثل تو زمین نداشت

 

رفتنی چنین شگفت چشم آسمان ندید

 

باغهای خشک را نام سبز تو بهار

 

 قفلهای بسته را نام روشنت کلید

 

ماندنی ترین غزل خواندنی ترین سرود

 

کی توان تو را نوشت کی توان تو را سرود؟

 

شاعر: فاطمه سالاروند



نوشته شده توسط بهار تاريخ سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 0:10

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عاشورایی

اینجا قدم قدم ، همه پیچیده بوی تو
بوی نگاه زینب و بوی گلوی تو

شنهای شعله ور شده را لمس می کنند
انگشت های القمه در جستجوی تو

اسلام را قدم زده ای سوی کفرشان
کفار قبل از این که بیایند سوی تو !

تو ماندی از زمین و نماندی از آسمان
خون از گلوت رفت و نرفت آبروی تو

من دارم آب می شوم از شرم ؛ آن زمان ـ
حتی نبوده آب برای وضوی تو

جز آسمان برای تو جایی نمانده بود
آنجا که کفر می وزد از چارسوی تو ...

شاعر:صالح دروند



نوشته شده توسط بهار تاريخ سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 0:4

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

شعر عاشورایی

باز طوفانی شده دریای دل

موج سر بر ساحل غم میزند

باز هم خورشید رنگ خون گرفت

بر زمین نقشی ز ماتم میزند

 

باز جام دیده ها لبریز شد

باز زخم سینه ها سر باز کرد

در میان ناله و اندوه و اشک

حنجرم فریادها آغاز کرد

 

می نویسم شرح این غم نامه را

داستان مشک و اشک و تیر را

می نویسم از سری کز عشق دوست

کرد حیران تیغه شمشیر را

 

گوئیا با آن همه بیگانگی

آب هم با تشنگان بیگانه بود

در میان آن همه نامردمی

اشک آب و دیده ها پیمانه بود

 

تیغ ناپاکان برآمد از نیام

خون پاکی دشت را سیراب کرد

خون خورشید است بر روی زمین

کآسمان تشنه را سیراب کرد

 

می شود خورشید را انکار کرد؟

زیر سم اسبها در خاک کرد؟

می شود آیا که نقش عشق را

از درون سینه هامان پاک کرد؟

 

گر نشان عشق را گم کرده ایم

در میان آتش آن خیمه هاست

گر به دنبال حقیقت میرویم

حق همینجا حق به روی نیزه هاست

 

گریه ها بر حال خود باید کنیم

او که خندان رفت چون آزاد شد

ما سکوت مرگباری کرده ایم

....او برای قرنها فریاد شد

 

بازهم در ماتم روی حسین

باز هم در سوگ آن آلاله ایم

یادتان باشد حیات عشق را

وامدار خون سرخ لاله ایم

                                               شاعر:بهزاد حیدری



نوشته شده توسط بهار تاريخ سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 0:0

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

مداحی

سلام دوستان اینم طبق معمول حسین جان زحمت کشیده برام ارسال کرده

امیدوارم خوشتون بیاد

منکه واقعا لذت بردم

اگه دیوونه ندیده ای به ما میگن دیوونه...((ذاکر))   حجم 1.22 MB  برای امام حسین

آهای خدای مهربون تنگه دلامون"برای...((ذاکر))   حجم  2.0۱ MB  برای امام حسین

بذار پات و رو چشمام نگن صاحب نداره...((ذاکر))   حجم 2.24 MB  برای حضرت رقییه

دوسش دارم یه عالمه دختر پادشاهمه((کامل از ذاکر))   حجم 763 KB  برای حضرت رقییه

هر کسی که جمالتو دیده از یوسف مصری دلبریده...((ذاکر))   1.01 MB  برای حضرت ابوالضل

نوکر تو روزوشب آروم نداره"روزا گریه می کنه...((ذاکر))   حجم  1.35 MB  برای امام حسین

  شب غربت کبوتر بچه هاست...((بنیامین))  حجم  1.93 MB  برای شام غریبان

مداحی عربی((خیلی زیبا))   حجم 2,564MB



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 22:32

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

مداحی

 

سلام دوستان تو این پست کار جدید علی اصحابی با اسم محشر کبری رو میذارم و امیدوارم که دانلود کنید و خوشتون بیاد.منکه خیلی خوشم اومد

((اینم بدونید این جدیدترین کار علی اصحابی هست))

محشر کبری

خواننده:علی اصحابی((کیفیت عالی))

حجم فایل : 1.35 MB 

اینم دوباره دوست گلم حسین جان زحمت کشیده

امیدوارم زیر سایهء صاحب اسمش همیشه خوشبخت باشی حسین جان



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 21:56

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

مداحی

این پست رو هم باز حسین جان زحمت کشیده
 
 
 
سلام چندتا مداحی ناب برای دانلود شما عزیزان به مناسبت این ایام گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد
 
 
 
 
 
 
دوستان برای دانلود آهنگ های بیشتر و دانلود زنگ موبایل به مناسبت همین ایام به وب من مراجعه کنید



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 22:46

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

مداحی

 

سلام به همهء دوستای گلم مداحی های زیر رو حسین جان زحمت کشیده و من هم دقیقا همون مطالب خود حسین آقای گل رو اینجا منتقل کردم.

اگه به شنیدن این مداحی ها دلتون شور حسینی گرفت

حسین آقا رو دعا کنید

سلام دوستان من ۳تا مداحی قشنگ دیگه براتون آماده کردم از بنیامین و یه نفر که نمی شناسمش((برای امام حسین و حضرت رقیه و امام زمان))!!!

در هر صورت هر ۳تا شم قشنگه"امیدوارم که خوشتون بیاد.

آقام آقام آقــــــام حجم 2.15 MB

آقامون دلبره"دلارو میبره حجم 1.22 MB

بانوی کوچیک من حجم 1.89 MB

 

WEB CENTER : www.xppx.blogfa.com



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 22:11

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

قربانگاه تو

زبان حال امام حسین وقت شهادت حضرت عباس(ع):

قربانگاه تو

راه من ، از کثرت دشمن ، زهر سو بسته بود                  

داغها پي در پي و ، غمها بهم پيوسته بود
بسکه از ميدان ، درون خيمه ، آوردم شهيد                    

بود سرتاپاي من خونين و ، زينب خسته بود
هر شهيدي ، شاهکاري داشت در اينجا ، ولي               

کارهايت اي برادر جان همه برجسته بود
تا به سوي خيمه برگردي مگر با مشگ آب                     

جام در دستش رقيه ، منتظر بنشسته بود
من تک و تنها ، گشودم راه قربانگاه تو                          

گرچه دشمن ، هر زمان ، در هر طرف ، يک دسته بود
بر زمين افتاده ديدم پيکرت را غرق خون                         

مشگ خالي و ، دو دست و ، پرچمي بشکسته بود
پشت من ، از داغ جانسوزت ، برادر جان شکست           

چونکه رکن نهضتم ، بر همتت وابسته بود
هر چه کوشيدم ، که در بر گيرمت ، ممکن نشد             

بسکه دشمن ، جمله اعضايت ، زهم بگسسته بود
خواستم ، آنگه ببندم چشمهايت را اخا                        

ليک پيش از من عدو با تير چشمت بسته بود
ناله عباس را تا دشمن او نشنود                                 

گريه اش ، در وقت جان دادن ( حسان ) آهسته بود

نام شاعر:حبيب چايچيان


 



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 10:2

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

عرض تسلیت به محضر آقا امام زمان(عج)

 دوستان در این ماه داغدار واقعی امام زمان(عج) هستن

با عرض تسلیت به محضر ایشون از شما عزیزان میخوام که:

برای کم شدن غصه های دل آقا امام زمان صلوات بفرستین

  آقا به خوبا نظر میکنی بهشون نگاه میکنی 

                آقا مارم نگاه بکن مگه ما بدا دل نداریم 

تقدیم به محضر آقا امام زمان(عج)

سر راه تو نشستم به تمناي نگاهي                     چه شود عاقبتم را ز خدا خير بخواهي
سالِفِ برِّکَ بي خوانده‌ام و درس گرفتم                  که مرا داده‌اي از روز ازل فيض پناهي
با لباسي که براي غم جد تو بپوشم                      با همين رنگ سياهش ز دلم رفته سياهي
آمدم تا که بگويم سر يارم به سلامت                     تسليت بر تو بگويم همره ناله و آهي
گر نگاه تو نباشد به خدا هيچ نماند                        نه اماني نه قوامي نه ثباتي و سپاهي
عزّت عشق عيان است در اين سال حسيني          چه شود امر فرج را ز خدا خود تو بخواهي



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 9:49

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

کاروان کربلا

((کاروان کربلا))

شيعيان ديگر هواي نينوا دارد حسين (ع)                   

روي دل با کاروان کربلا دارد حسين (ع)
از حريم کعبه جدش به اشکي شست دست           

 مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسين
ميبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظيم                          

بيش از اينها حرمت کوي منا دارد حسين
پيش روراه ديار نيستي کافيش نيست                  

 اشک و آه عالمي هم در قفا دارد حسين
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب              

کس نمي‌داند عروسي يا عزا دارد حسين
رخت و ديباج حرم چون گل به تاراجش برند                 

تا بجائي که کفن از بوريا دارد حسين
بردن اهل حرم دستور بود و سر غيب                        

 ورنه اين بي‌حرمتيها کي روا دارد حسين
سروران،‌پروانگان شمع رخسارش ولي               

  چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسين
سر به تاج زين نهاده راه‌پيماي عراق                   

 مي‌نمايد خود که عهدي با خدا دارد حسين
او وفاي عهد را با سر کند سودا ولي                         

خون به دل از کوفيان بي‌وفا دارد حسين
دشمنانش بي‌امان و دوستانش بي‌وفا                   

 با کدامين سر کند مشکل دو تا دارد حسين
سيرت آل علي با سرنوشت کربلاست                   

هر زمان از ما يکي صورت نما دارد حسين
آب خود با دشمنان تشنه قسمت مي‌کند                   

عزت و آزادگي بين تا کجا دارد حسين
دشمنش هم آب مي‌بندد به روي اهل بيت                 

داوري بين با چه قومي بي‌حيا دارد حسين
بعدازاينش صحنه‌هاو پرده‌هااشکست وخون          

دل تماشا کن چه رنگين سينما دارد حسين
سازعشق است وبه دل هرزخم پيکان زخمه‌ئي        

گوش کن عالم پراز شور و نواداردحسين
دست آخر کز همه بيگانه شد ديدم هنوز                       

با دم خنجر نگاهي آشنا دارد حسين
شمر گويد گوش کردم تا چه خواهد از خدا              

 جاي نفرين هم بلب ديدم دعا دارد حسين
اشک خونين گو بيا بنشين به چشم شهريار               

کاندرين گوشه عزايي بي‌ريا داردحسين

 

نام شاعر:شهريار



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 9:37

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

امام حسین (ع )

حسین
 

شب انديشه‌ام روز از حسين است                

 ني‌ام را دم به دم سوز از حسين است


از آن ظلمت ستيزم همچون خورشيد           

  که روحم غيرت آموز از حسين است

نام شاعر:احمد ده‌بزرگي



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 9:27

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

خيمه‌هاي سوخته

ماند خاکستر بجا از خيمه‌هاي سوخته          

سبز شد بانگ عزا از خيمه‌هاي سوخته
مي‌رود تا آسمان همراه بانگ يا حسين        

 شعله شور و نوا از خيمه‌هاي سوخته
آب آب کودکان تشنه در ظهر عطش             

 رفته تا عرش خدا از خيمه‌هاي سوخته
از سفير تير صيادان غزالان حرم                  

 در بيابان شد رها از خيمه‌هاي سوخته
در شرار آتش بيداد روئيد از جگر                   

شيون آل عبا از خيمه‌هاي سوخته
درغبار آتش و اندوه مي‌آمد برون                  

 سروهاي سر جدا از خيمه‌هاي سوخته
ناله‌ها مي‌داد سر بيمار دشت کربلا             

 ناله‌هايي جانگزا از خيمه‌هاي سوخته
کس در آن وادي غم جز زينب محزون نبود       

تا برون آرد و را از خيمه‌هاي سوخته
از ميان شعله‌هاي مرگ چون آيد برون          

 اهل بيت مصطفي از خيمه‌هاي سوخته
مي‌تراود عطر مظلوميت خون خدا                 

تا ابد در کربلا از خيمه‌هاي سوخته

نام شاعر:عباس براتي‌پور



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 9:20

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

وداع با امام عشق

سر كوي تو

ز بس در گلو عقده دارد دلم                  به زانوي غم سر گذارد دلم
چنان داغدار توام روز و شب                  که خونابه از ديده بارد دلم
تو را اي خدايي ترين آرزو                      به دست خدا مي‌سپارد دلم
تو رفتي ولي ياد تو ماندني است           پس از تو چنين مي‌نگارد دلم
اسيرم اسير غم عشق تو                   سر کوي تو خانه دارد دلم

 

نام شاعر:عباس براتي‌پور



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 9:16

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

قمه زنی

 

بدترین آداب سوگواری 

دوستان حتما میدونید که تویه این ماه خیلی ها قمه زنی میکنن.

میخوام بدونم اینکار به نظر شما درسته یا نه؟ و دلیلی که دارین چیه؟

به نظر من قمه زنی با هر نییتی که باشه خطاست

چون امامان ما یک وظیفه را همیشه به ما گوشزد کردند و اون اینه که:

ما در مقابل بدنی ((جسم خود)) که خداوند به ما عطا کرده مسئوولیم

پس اگه ما به گفتهء امامانمون احترام بگذاریم و اگه ادعامون میشه دوستشون داریم

حداقل کارهایی که انجام دادن یا انجام ندادن اون ها به این سادگی عملی ست رو بهشون

عمل کنیم

عمل کردن ما به اعمالو رفتار اون بزرگان میتونه اثبات کنه که آیا ما عاشقی واقعی هستیم

یا خدایی نکرده فقط ادای عاشق ها رو در می یاریم

دوستان فراموش نکنیم که بزرگترین نعمت خدا تن سالم ماست

قدر نعمت رو بدونیم....



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 8:22

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

آقا صدام و میشنوی

 

آقا صدامو میشنوی

آقا میخوام فدات بشم

قربون خاک پات بشم

فدایی چشات بشم

تو تشنه لب موندی

ولی

سیراب عشق تو شدیم......

قربون بزرگیت برم آقا شما تو بدترین شرایط شهید شدی ولی همیشه ماه محرم

ماهی بوده که همه از اون یه بهره ای بردن

 

حتی آدمایی که واسه سیر کردن بچه هاشون همیشه شرمنده میشن

تو ماه شما  ((ماه محرم )) از صدقه سر شما اونایی که چیزی ندارن تا بتونن خودشون و بچه هاشون رو سیر کنن میتونن از بهترین چیز ها استفاده کنن

قربونت برم آقا

شما تو اوج گشنگی و تشنگی شهید شدی ولی تو ماه شهادت شما

همه از نعمت های این ماه سر سفرهء همیشه باز شما بهره میبرن

قربونت بشم آقا که سر سفرهء شما دارا و ندار

فقیر و پولدار

زشت و زیبا

حتی...حتی گناهکار و بیگناه

به یه اندازه سهم میبرن

قربون کرامتت بشم آقا

قربون خاک پات بشم آقا

 



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 1:41

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

عکس هایی از حرم امام حسین ( ع )

 

سلام دوست عزیز

با دیدن این عکسا اگه دل پاکت پر کشید به سوی حرم آقا

ما رو هم از دعای خیرت بی بهره نکن



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 1:9

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 0:47

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

حضرت عباس (ع)

 

 

((بـر كـرانـه علقمه))


قلب ابوالفضل از رنج و اندوه فشرده شده بود و آرزو مى كرد كه مرگ ، او را در رُبايد و شـاهـد ايـن حوادث هولناك ، كه هر زنده اى را از پا درمى آورد و بنياد صبر را واژگون مـى كـرد ـ و جـز صـاحـبـان عـزيـمـت از پـيـامـبران كه خداوند آنان را آزموده و بر بندگان برترى داده ، كسى طاقت آنها را نداشت ـ نباشد.
از جـمـله ايـن حـوادث هـولنـاك آن بـود كـه ابـوالفـضـل ( عـليـه السـّلام ) هـر لحـظه به اسـتـقـبال جوان نورسى مى شتافت كه شمشيرها و نيزه هاى بنى اميّه اندام او را پاره پاره كـرده بـودنـد و صـداى بـانـوان حـرم را مـى شنيد كه به سختى بر عزيز خود مويه مى كـردنـد و بـر صـورت خـود مى كوفتند و ماههاى شب چهارده را كه در راه دفاع از ريحانه رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله ) به خون تپيده بودند، در آغوش مى گرفتند.
عـلاوه بـر هـمـه ايـنـهـا، ابـوالفضل برادر تنهاى خود را ميان انبوه كركسانى مى ديد كه بـراى تـقـرب بـه جرثومه دنائت ، پسر مرجانه ، تشنه ريختن خون امام هستند، ليكن اين مـحـنـتها و رنجها عزم حضرت را براى پيكار با دشمنان خدا و جانبازى در راه نواده پيامبر اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) جزم مى كرد و ايشان مصمم تر مى شدند.
در اينجا به اختصار به بحث از شهادت حضرت و حوادث منجر به آن مى پردازيم .


عباس (ع ) با برادرانش


پـس از شـهادت جوانان اهل بيت ( عليهم السّلام ) عباس قهرمان كربلا به برادران خود رو كرد و گفت :
ايـنـك در مـيـدان نـبـرد درآئيد و مخلصانه در راه يارى دين خدا با دشمنان او كارزار نماييد زيرا يقين مى دانم از اين عمل ، زيانى نخواهيد ديد.

از بـرادران بزرگوارش خواست خود را براى خدا قربانى كنند و خالصانه در راه خدا و رسـولش جـهـاد نـمـايـنـد و در جـانـبـازى خود به چيز ديگرى اعم از نسب و غيره نينديشند. ابوالفضل متوجه برادرش عبداللّه گشت و گفت :
((بـرادرم ! پـيش برو تا تو را كشته ببينم و نزد خدايت به حساب آورم )). 

آن رادمردان نداى حق را لبيك گفتند و براى دفاع از بزرگ خاندان نبوت و امامت ، حسين بن على ( عليه السّلام ) پيش تاختند.
از خنده آورترين و ناحق ترين سخنان ، گفتار ((ابن اثير)) است كه : ((عباس به برادران خود گفت : پيش برويد تا از شما ارث ببرم ؛ زيرا شما فرزندى نداريد!!)).

اين سخن را گفته اند تا از اهميت اين نادره اسلام و اين مايه افتخار مسلمانان بكاهند.
آيـا مـمـكـن اسـت مايه سرافرازى بنى هاشم در آن ساعات هولناك كه مرگ در يك قدمى او بـود و بـرادرش در مـحـاصـره گـرگـان امـوى قـرار داشت و يارى مى خواست و كسى به يـاريـش نـمـى آمـد و مـويـه بـانـوان حـرم رسـالت را مـى شـنـيـد، بـه مسايل مادى بينديشد؟! در حقيقت حضرت عباس در آن لحظات به يك چيز مى انديشيد و بس ؛ اداى وظـيـفـه و شـهـادت در راه سـبـط پـيـامـبـر هـمـان راهـى كـه اهل بيت او پيمودند.
عـلاوه بـر آن ، ام البـنـيـن مادر اين بزرگواران زنده بود و اگر قرار بود ارثى تقسيم شود، او بود كه ارث مى برد؛ زيرا در طبقه اول ميراث بران قرار داشت .
وانـگـهـى ، پـدرشـان امـيـرالمـؤ مـنـين هنگام وفات نه زرى بجا گذاشت و نه سيمى ، پس فرزندان امام از كجا دارايى به هم زده بودند؟!
به احتمال قوى عبارت حضرت عباس چنين بوده است :

((تـا انـتـقـام خـون شـما را بگيرم ))
(( عـبـارت ابـن اثـيـر چـنـيـن اسـت :حـتـى ارثـكـم))
ولى سخنان حضرت تصحيف يا تحريف شده است .
بـرادران عـبـاس ، نـدايـش را پـاسـخ مـثـبـت دادنـد، جهت كارزار بپاخاستند و براى دفاع از برادرشان ريحانه رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله ) آماده جانبازى و مرگ گشتند.
عـبـداللّه فـرزنـد اميرالمؤ منين ( عليهما السّلام ) پيش تاخت و با سپاهيان اموى درآويخت در حالى كه اين رجز را مى خواند:

((پـدرم عـلى صـاحـب افـتـخارات والا، زاده هاشم نيك پى و برگزيده است . اينك اين حسين فرزند پيامبر مرسل است و ما با شمشير صيقل داده از او دفاع مى كنيم . جانم را فداى چنين بـرادر بزرگوارى مى كنم . پروردگارا! به من ثواب آخرت و سراى جاويد، عطا كن )).

((عبداللّه )) در اين رجز، سربلندى و افتخار خود را نسبت به پدرش ‍ اميرالمؤ منين ـ باب مدينه علم پيامبر و وصى او ـ و برادرش سرور جوانان بهشت ، ابراز داشت و اعلام كرد در راه بـرادر جـانـبـازى خـواهـد كـرد زيـرا او پـسـر پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله ) و بدين ترتيب ، خواستار ثواب اخروى و درجات رفيعه اى است كه پروردگارش عطا كند.
آن رادمـرد هـمـچـنـان بـه شـدت پـيـكـار مـى كـرد تـا آنـكـه يـكـى از پـليـدان اهل كوفه به نام ((هانى بن ثبيت حضرمى )) بر او تاخت و او را به شهادت رساند.

پـس از او برادرش ((جعفر)) كه نوزده ساله بود، به پيكار پرداخت و دليرانه جنگيد تا آنكه قاتل برادرش او را نيز به شهادت رساند. 
پـس از آن ، برادرش ، ((عثمان )) كه 21 ساله بود به جنگ پرداخت . خولى او را با تير زد كـه نـاتـوانـش ساخت و مردى پليد از ((بنى دارم )) بر او تاخت و سرش را برگرفت تا بدان نزد پسر بدكاره ؛ عبيداللّه بن مرجانه تقرب جويد. 
ارواح پـاك آنـان بـه سـوى پـروردگارشان بالا رفت . آنان زيباترين جانبازى و ايمان به درستى راه و فناى در حق را به نمايش گذاشتند.
ابوالفضل بر كنار پيكرهاى پاره پاره برادران ايستاد، در چهره نورانى شان خيره شد، سـيرتهاى والا و وفادارى بى نظير آنان را يادآور گشت ، به تلخى بر آنان گريست و آرزو كـرد اى كاش قبل از آنان به شهادت رسيده بود و پس از آن آماده شهادت و دستيابى به رضوان خداوند گشت .
هـنـگـامـى كـه ابـوالفـضـل ، تـنـهـايـى بـرادر، كـشـتـه شـدن يـاران و اهـل بـيتش را كه هستى خود را به خداوند ارزانى داشتند، ديد، نزد او شتافت و از او رخصت خـواسـت تـا سـرنوشت درخشان خود را دنبال كند. امام به او اجازه نداد و با صدايى حزين فرمود:


((تو پرچمدار من هستى !)).


امـام بـا بـودن ابـوالفـضـل ، احـسـاس تـوانـمـنـدى مى كرد؛ زيرا عباس به عنوان نيروى بـازدارنـده و حـمـايـتـگـر در كـنـار او عـمـل مـى كـرد و تـرفـنـد دشـمنان را خنثى مى نمود. ابوالفضل با اصرار گفت :
((از دسـت ايـن مـنـافـقـيـن سـيـنه ام تنگ شده است ، مى خواهم انتقام خون برادرانم را از آنان بگيرم )).
آرى ، هـنـگـامـى كه برادرانش ، عموزادگانش و ديگر افراد كاروان را چون ستارگانى در خـون نـشـسـتـه ديـد كـه بـر صـحـرا فـتـاده انـد و جـسـدهـاى پـاره پـاره آنـان دل را بـه درد مـى آورد، قـلبـش فـشرده شد و از زندگى بيزار گشت . لذا بر آن شد كه انتقام آنان را بگيرد و به آنان بپيوندد.
امـام از بـرادرش خـواسـت براى اطفالى كه تشنگى ، آنان را از پا درآورده است ، آب تهيه كـنـد. آن دلاور بـزرگـوار نـيـز به طرف آن مسخ شدگان ـ هم آنان كه دلهايشان تهى از مـهـربـانـى و عـطـوفـت بود ـ رفت ، آنان را پند داد، از عذاب و انتقام الهى برحذر داشت و سپس سخن خود را متوجه عمر سعد كرد و گفت :
((اى پسر سعد! اين حسين فرزند دختر پيامبر( صلّى اللّه عليه و آله ) است كه اصحاب و اهـل بـيـتـش را كشته ايد و اينك خانواده و كودكانش تشنه اند، آنان را آب دهيد كه تشنگى ، جگرشان را آتش زده است . و اين حسين است كه باز مى گويد: مرا واگذاريد تا به سوى ((روم )) يا ((هند)) بروم و حجاز و عراق را براى شما بگذارم )).

سـكـوتـى هـولنـاك نـيروهاى پسر سعد را فرا گرفت ، بيشترشان سر فرو افكندند و آرزو كردند كه به زمين فرو روند.
پس شمر بن ذى الجوشن پليد و ناپاك ، چنين پاسخ داد:
((اى پـسـر ابـوتـراب ! اگـر سطح زمين همه آب بود و در اختيار ما قرار داشت ، قطره اى به شما نمى داديم تا آنكه تن به بيعت با يزيد بدهيد)).

دنـائت طـبـع ، پـسـت فـطـرتـى و لئامـت ، ايـن نـاجـوانـمـرد را تـا بدين درجه از ناپاكى تنزل داده بود. ابوالفضل به سوى برادر بازگشت ، طغيان و سركشى آنان را بازگو كـرد، صـداى دردنـاك كـودكـان را شـنـيـد كه آواى العطش سرداده بودند، لبهاى خشكيده و رنـگـهـاى پـريـده آنـان را ديـد و مـشـاهـده كرد كه از شدت تشنگى در آستانه مرگ هستند، هـراسـان شد؛ درياى درد، در اعماق وجود حضرت موج مى زد، دردى كوبنده خطوط چهره اش را درهم كشيد و با شجاعت به فريادرسى آنان برخاست ؛ مشك را برداشت ، بر اسب نشست ، بـه طـرف شـريعه فرات تاخت ، با نگهبانان درآويخت ، آنان را پراكنده ساخت ، حلقه مـحـاصـره را درهم شكست و آنجا را در اختيار گرفت . جگرش از شدت تشنگى چون اخگرى مـى سـوخـت ، مـشتى آب برگرفت تا بنوشد، ليكن به ياد تشنگى برادرش و بانوان و كودكان افتاد، آب را ريخت ، عطش خود را فرونشاند و گفت :


((اى نفس ! پس از حسين ، پست شو و پس از آن مباد كه باقى باشى ، اين حسين است كه جام مـرگ مـى نـوشـد ولى تـو آب خنك مى نوشى ، به خدا اين كار خلاف دين من است )).

انـسـانـيـت ، اين فداكارى را پاس مى دارد و اين روح بزرگوار را كه در دنياى فضيلت و اسـلام مـى درخـشـد و زيـبـاتـريـن درسـها را از كرامت انسانى به نسلهاى مختلف مى آموزد، بزرگ مى شمارد.
ايـن ايـثـار كـه در چـهـار چـوب زمـان و مكان نمى گنجد از بارزترين ويژگيهاى آقايمان ابـوالفـضـل بـود. شـخـصـيـت مـجـذوب حـضـرت و شـيـفـتـه امـام نـمى توانست بپذيرد كه قبل از برادر آب بنوشد. كدام ايثار از اين صادقانه تر و والاتر است ؟!
قـمـر بـنى هاشم ، سرافراز، پس از پر كردن مشك آب ، راه خيمه ها را در پيش ‍ گرفت و ايـن عـزيـزتـريـن هـديـه را كـه از جـان گـرامـيـتـر مـى داشـت بـا خـود حـمـل مـى كـرد. در بـازگشت ، با دشمنان خدا و انسانهاى بى مقدار، درآويخت ، او را از همه طـرف محاصره كردند و مانع از رساندن آب به تشنگان خاندان نبوت شدند. حضرت با خواندن رجز زير، آنان را تار و مار كرد و بسيارى را كشت :
((از مـرگ هـنـگـامـى كـه روى آورد بيمى ندارم ، تا آنكه ميان دلاوران به خاك افتم ، جانم پـنـاه نواده مصطفى باد! منم عباس كه براى تشنگان آب مى آورم و روز نبرد از هيچ شرى هراس ندارم )).

بـا اين رجز، دليرى بى مانند خود را آشكار ساخت ، بى باكى خود را از مرگ نشان داد و گـفـت كـه : بـا چـهـره خـنـدان بـراى دفـاع از حـق و جـانـبـازى در راه بـرادر بـه اسـتـقـبـال مـرگ خـواهـد شـتـافـت . سـر افـراز بـود از ايـنـكه مشكى پرآب براى تشنگان اهل بيت مى برد.
سـپـاهـيـان از بـرابر او هراسان مى گريختند، عباس آنان را به ياد قهرمانيهاى پدرش ، فـاتـح خـيـبـر و درهـم كـوبـنـده پـايـه هـاى شـرك ، مـى انـداخت ؛ ليكن يكى از بزدلان و ناجوانمردان كوفه در كمين حضرت نشست و از پشت به ايشان حمله كرد و دست راستشان را قطع كرد؛ دستى كه همواره بر سر محرومان و ستمديدگان بود و از حقوق آنان دفاع مى كرد. قهرمان كربلا اين ضربه را به هيچ گرفت و به رجزخوانى پرداخت :

((بـه خـدا قـسم ! اگر دست راستم را قطع كرديد، من همچنان از دينم دفاع خواهم كرد و از امام درست باور خود، فرزند پيامبر امين و پاك ، حمايت خواهم نمود)).

بـا ايـن رجـز، اهـداف بزرگ و آرمانهاى والايى را كه به خاطر آنها مى جنگيد، نشان داد و روشن كرد كه براى دفاع از اسلام و امام مسلمانان و سيد جوانان بهشت ، پيكار مى كند.
انـدكـى دور نـشـده بود كه يكى ديگر از ناجوانمردان و پليدان كوفه به نام ((حكيم بن طفيل ))دركمين حضرت نشست و دست چپ ايشان را قطع كرد.حضرت ـ به گفته برخى منابع ـ مـشك را به دندان گرفت و بدون توجه به خونريزى و درد بسيار، براى رساندن آب به تشنگان اهل بيت شروع به دويدن كرد.
حقيقتاً اين بالاترين مرحله شرف ، وفادارى و محبت است كه انسانى از خود نشان مى دهد. در حـالى كـه مـى دويـد تـيـرى بـه مـشـك اصـابت كرد و آب آن را فروريخت . سردار كربلا ايـسـتـاد، اندوه او را فراگرفت ، ريخته شدن آب برايش ‍ سنگين تر از جدا شدن دستانش بـود. نـاگـهـان يكى از آن پليدان به حضرت حمله ور شد و با عمود آهنين بر سر ايشان كـوفـت ، فـرق ايـشـان شـكـافـت و حـضرت بر زمين افتاد، آخرين سلام و درودش را براى برادر فرستاد:
((يا اباعبداللّه ! سلامم را بپذير)).
باد،صداى عباس رابه امام رساند،قلبش شرحه شرحه شد،دلش ازهم گسيخت ، به طرف عـلقـمـه شـتـافـت ، بـا دشـمنان درآويخت ، بر سر پيكر برادر ايستاد، خود را بر روى او انداخت با اشكش او را شستشو داد و با قلبى آكنده از درد و اندوه گفت :
((آه ! اينك كمرم شكست و راهها بر من بسته شد و دشمنشاد شدم )).
امام با اندامى درهم شكسته ، نيرويى فروريخته و آرزوهايى بر باد رفته به برادرش خـيـره شـد و آرزو كرد قبل از او به شهادت رسيده باشد. ((سيد جعفر حلى )) حالت امام را در آن لحظات ، چنين وصف كرده است :
((حـسـيـن بـه طرف شهادتگاه عباس رفت در حالى كه چشمانش از خيمه ها تا آنجا را كاوش مـى كـرد. جـمـال بـرادر رانهان يافت ، گويى ماه شب چهارده كه زير نيزه ها شكسته نهان بـاشـد، بر پيكر او افتاد و اشكش زمين را گلگون كرد. خواست او را ببوسد، ليكن جايى در بـدن او در امـان از زخـم سلاح نيافت تا ببوسد، فريادى كشيد كه در صحرا پيچيد و سنگهاى سخت را از اندوهش به درد آورد:
برادرم ! بهشت بر تو مبارك باد، هرگز گمان نداشتم راضى شوى كه در تنعم باشى و من مصيبت تو را ببينم .
برادرم ! ديگر چه كسى دختران محمد را حمايت خواهد كرد، كه ترحم مى خواهند ليكن كسى به آنان رحم نمى كند.
پس از تو نمى پنداشتم كه دستانم از كار بيفتد، چشمانم نابينا شود و كمرم بشكند.
بـراى غـير تو سيلى به گونه مى نوازند و اينك براى تو است كه با شمشيرهاى آخته به پيشانيم كوبيده مى شود.
ميان شهادت جانگداز تو و شهادت من ، جز آنكه تو را مى خوانم و تو از نعيم بهره مندى ، فاصله اى نيست .
ايـن شمشير تو است ، ديگر چه كسى با آن ، دشمنان را خوار مى كند؟! اين پرچم توست ، ديـگـر چه كسى با آن پيش خواهد رفت ؟! برادرم ! مرگ فرزندانم را بر من سبك كردى و زخم را تنها زخم دردناكتر، تسكين مى دهد)).

اين شعر توصيف دقيقى است از مصايبى كه امام پس از فقدان برادر، به آنها دچار شدند. شاعر ديگرى به نام ((حاج محمد رضا ازدى )) وضعيت امام را چنين توصيف مى كند:
((خود را بر او انداخت درحالى كه مى گفت :
امروز شمشير از كف افتاد، امروز سردار سپاه از دست رفت ، امروز راه يافتگان ، امام خود را از دست دادند، امروز جمعيت ما پريشان شد. امروز پايه ها از هم گسيخت ، امروز چشمانى كه بـا بـودنـت بـه خـواب نـمـى رفـتـنـد آرام گرفتندوخوابيدندوچشمانى كه به راحتى مى خوابيدند از خفتن محروم شدند.
اى جـان بـرادر! آيـا مـى دانـى كـه پـس از تـو لئيـمـان بر تو تاختند و يورش ‍ آوردند، گـويـى آسـمـان بـه زمـين آمده است يا آنكه قله هاى كوهها فرو ريخته است ، ليكن يك چيز مـصـيـبـت تو را برايم آسان مى كند؛ اينكه به زوردى به تو ملحق مى شوم و اين خواسته پروردگار داناست )).

با اين همه هرچه شاعران و نويسندگان بگويند و بنويسند، نمى توانند ابعاد مصيبت امام ، رنـج و انـدوه كـمـرشـكـن و سـوگ او را كـامـلاً تـصـويـر كـنـنـد. نـويـسـنـدگـان مـقـتـلهـا نـقـل مـى كـنـنـد امـام هنگامى كه از كنار پيكر برادر برخاست ، نمى توانست قدم بردارد و شكست برايشان عارض شده بود، ليكن حضرت صبور بود، با چشمانى اشكبار به طرف خيمه ها رفت ، سكينه به استقبالش آمد و گفت :
((عمويم ابوالفضل كجاست ؟)).
امـام غـرق گـريـه شـد و با كلماتى بريده بريده از شدت گريه خبر شهادت او را داد. سـكـيـنـه دهـشـت زده مـويه اش بلند شد. هنگامى كه نواده پيامبر اكرم ، زينب كبرى ( عليها السـّلام ) از شـهـادت بـرادرش كه همه گونه خدمتى به خواهر كرده بود، مطلع شد، دست بـر قـلب آتش گرفته خود نهاد و فرياد زد: ((آه برادرم ! آه عباسم ! چقدر فقدانت بر ما سنگين است واى از اين فاجعه ! واى از اين سوگ بزرگ !)).
زمـيـن از شـدت گـريـه و مـويه لرزيدن گرفت و بانوان حرم كه يقين به فقدان برادر يافته بودند، سيلى به گونه ها نواختند. سوگوار اندوهگين ، پدر شهيدان نيز در غم و سوگ آنان شريك شد و گفت :
((يا اباالفضل ! چقدر فقدانت بر ما سنگين است !)).
امـام پـس از فـقـدان برادر كه در نيكى و وفادارى مانندى نداشت ، احساس ‍ تنهايى و بى كـسـى كـرد. فاجعه مرگ برادر، سخت ترين فاجعه اى بود كه امام را غمين كرد و او را از پا انداخت .
بدرود، اى قمر بنى هاشم !
بدرود، اى سپيده هر شب !
بدرود، اى سمبل وفادارى و جانبازى !
سـلام بر تو! روزى كه زاده شدى ، روزى كه شهيد شدى و روزى كه زنده ، برانگيخته مى شوى



نوشته شده توسط بهار تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 0:12

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

حضرت ابولفضل ( ع )

 

 ويـژگيهـاى روحـى حضرت ابولفضل ( ع ) 


سـرورمـان عـبـاس ( عليه السّلام ) دنيايى از فضايل و نيكى بود. هر صفت نيك و گرايش والا را كـه بـتـوان تـصـور كـرد، جـزء ذاتـيـات او بـود و هـمـين افتخار او را بس ‍ كه زاده امـيـرالمـؤ مـنـيـن ( عـليـه السـّلام ) داراى تـمـامـى فـضـايـل دنـيـا بـود. ابـوالفـضـل هـمـه فـضـيـلتـهـا و صـفـات پـدر را بـه ارث بـرد تـا آنـكـه نزد مسلمانان سَمبل هر فضيلتى و نماد هر ارزشى والا گشت .
در اينجا به اختصار برخى صفات حضرت را ياد مى كنيم :

1 ـ شجاعت
دليـرى و شـجـاعـت ، گـويـاتـريـن نـشان مردانگى است ؛ زيرا نشانه قوت و استوارى و ايـسـتـادگـى در بـرابـر حـوادث مـى بـاشـد. ابـوالفـضـل ايـن صفت والا را از پدرش كه شـجـاعترين انسان هستى است و داييهايش كه از دلاوران نامدار عرب بودند و در ميان ساير قبايل بدين صفت مشهور بودند، به ارث برده بود.
ابـوالفـضـل دنـيـايـى از قـهرمانيها بود و آنگونه كه مورخان گفته اند در جنگهاى همراه پدرش هرگز ترسى به خود راه نداد. روز عاشورا نيز آنچنان شجاعتى از خود نشان داد كـه زبـانـزد تـاريخ گشت . ابوالفضل در اين روز كه از حماسى ترين روزهاى تاريخ اسلام است ، در برابر انبوه دشمنان ـ كه دشت را پر كرده بودند ـ آنقدر دلاورى نشان داد كـه شجاعان قوم را متزلزل و عامه سپاهيان را هراسان كرد و زمين ، زير پايشان لرزيد و مـرگ بـر آنـان سـايـه افـكـنـد تـا آنـجـا كـه بـه حـضـرتـش ‍ پـيـشـنـهـاد فـرمـانـدهـى كـل سپاه را ـ در صورت كناره گيرى از يارى برادرش ـ دادند. ليكن عباس بر آن تمسخر زد و بر ايمان و عقيده اش و دفاع از آرمان مقدسش ‍ افزوده شد.
شـجـاعـت و دلاورى حـضـرت عـبـاس ( عـليـه السّلام ) در روز عاشورا براى به دست آوردن سـودى مـادى از ايـن زنـدگـى نـبـود، بـلكـه دفـاع از مقدّسّترين آرمانهاى مجسم در نهضت برادرش سيدالشهداء بزرگترين مدافع حقوق محرومان و ستمديدگان به شمار مى رفت .


2 ـ ايمان به خدا
قـوت ايـمـان بـه خـدا و اسـتوارى در آن ، يكى از بارزترين و بنيادى ترين ويژگيهاى ابوالفضل بود. حضرت در دامان ايمان ، مركز تقوا و آموزشگاه خداپرستى و خداخواهى ، تربيت يافت و پدرش ، پيشواى موحّدان و سرور متقيان ، جانش را با جوهر ايمان و توحيد حـقـيقى پرورش داد و تغذيه كرد. پدر، او را با ايمان مبتنى بر آگاهى و تعمّق در حقايق هستى و رازهاى طبيعت ، تغذيه نمود؛ ايمانى كه خود چنين وصفش كرده بود:
((اگر پرده ها برايم كنار زده شوند، بر يقينم افزوده نخواهد شد)).
ايـن ايـمـان ژرف و ريـشـه دار بـا ذرّات وجـود حـضـرت عباس عجين شد و او را به يكى از بزرگان تقوا و توحيد بدل ساخت . و بر اثر همين ايمان پايدار و عظيم بود كه ايشان ، خود، برادران و شمارى از فرزندانش را در راه خدا و تنها براى خدا قربانى كرد.
عـبـاس ( عـليـه السـّلام ) بـا دلاورى بـه دفـاع از دين خدا و حمايت از عقايد اسلامى كه در آسـتـانـه تحريف شدن و نابودى در زمان حكومت امويان قرار گرفته بود، برخاست و در اين كار فقط خداوند و رضاى حق و جايگاه اخروى را مد نظر داشت .


3 ـ خويشتندارى
يـكى ديگر از صفات برجسته ابوالفضل ( عليه السّلام ) عزّت نفس و خويشتندارى بود. حضرت از زندگى خفت بار زير سايه حكومت اموى ابا داشت ؛ حكومتى كه بندگان خدا را بـرده خـود و امـوال بـيـت المـال را دارايـى شـخـصـى كـرده بـود و بـه دنبال برادرش ، پدر آزادگان كه صلاى عزّت و كرامت در داده بود و مرگ زير سايه هاى نـيزه ها را سعادت و زندگى با ظالمان را اندوهبار اعلام كرده بود، دست به قيامى خونين زد و به ميدان نبرد و جهاد پا گذاشت .
ابـوالفـضـل ( عليه السّلام ) در روز عاشورا عزّت نفس و خويشتندارى را با تمام ابعاد و آفـاقـش مـجـسـم سـاخـت . امويان او را به شرط كناره گيرى از برادرش ، وعده فرماندهى كـل قـوا دادنـد، ليـكـن حـضـرت بـر آنـان تـمـسـخـر زد و فـرمـانـدهـى سـپـاه آنـان را لگـدمـال كـرد و بـا شـوق و اخلاص ، به سوى آوردگاه شتافت و در راه دفاع از حرّيت ، دين و آزادگى خود، كُندآوران را به خاك انداخت و سرها را درو كرد.


4 ـ صبر
يـكـى از ويژگيهاى ابوالفضل ( عليه السّلام ) شكيبايى و بردبارى در برابر حوادث تلخ و دشوار بود. مصايبى كه در روز عاشورا بر سر حضرت آمد، كوهها را مى گداخت ، ليـكـن ايـشان همچنان استوار بودند و كمترين سخنى دالّ بر دردمندى بر زبان نياوردند. حضرت همچون برادرش ، سيدالشهداء ـ كه صبرش از صلابت و سنگينى كوههاى سر به فـلك كـشـيـده ، بـيـش بـود ـ و بـه پيروى از امامش ، خود و اراده اش را تسليم پروردگار بـزرگ كـرد و هرچه را بر خود و خاندانش نازل شد با چشم رضامندى نگريست . حضرت ابـوالفـضل ، ستارگان تابناك و اصحاب باوفا را مى ديد كه بر دشت سوزان كربلا چون قربانيها به خون تپيده اند و آفتاب ، آنان را مى گدازد، مويه و فرياد كودكان را مى شنيد كه بانگ ((العطش )) سر داده اند، نوحه بانوان حرم وحى بر كشتگان خود را مى شـنيد، تنهايى برادرش ، سيدالشهداء را در ميان كركسهاى كوفه و مزدوران ابن مرجانه كه براى كشتنش بر يكديگر پيشى مى گرفتند تا به رهبرشان نزديك شوند، مى ديد. آرى ، هـمـه ايـن حـوادث سـنـگـيـن را مـى ديـد، ليـكـن امـر خـود را بـه خـداى متعال واگذار كرده بود و بدون كمترين تزلزلى پاداش را از پروردگارش درخواست مى كرد.


5 ـ وفادارى
يـكـى ديـگـر از صـفـات ابـوالفـضـل كـه از بـرتـريـن و بـرجـسته ترين صفات است ، ((وفـادارى )) اسـت . حـضرت در اين صفت ، گوى سبقت از همگان ربود و ركوردى جاودانى برجاى گذاشت و به بالاترين حد آن رسيد. نمونه هاى وفادارى حضرت را در اينجا مى آوريم .
الف ـ وفادارى به دين :
ابوالفضل العباس ( عليه السّلام ) از وفادارترين كسان به دين خود بود و بشدت از آن دفـاع كـرد. هـنـگـامـى كـه اسـلام در خـطـر نابودى قرار گرفت و دشمنان كمر بسته آن ـ امـويـان ـ بـا تـمـام وجـود بـه انكار آن برخاستند و شبانه روز محو آن را وجهه نظر خود قرار دادند و با آن جنگيدند، ابوالفضل به رزمگاه پاگذاشت و در راه دين خود، مخلصانه جهاد كرد تا آنكه كلمه توحيد در زمين برقرار باشد و در آرمانهاى اعتقاديش دستانش قطع گشت و به خون خود درغلتيد.
ب ـ وفادارى به امت :
سـرور مـا حـضـرت عـبـاس ( عـليـه السـّلام ) مى ديد كه امت اسلامى در زير كابوس تيره امـويـان دسـت و پـا مـى زنـد و زنـدگـى مرگبار سراسر ذلت و خوارى را سپرى مى كند. گروهى از مجرمان اموى سرنوشت آنان را در دست گرفته ، ثروتهاى آنان را به باد مى دهـنـد، بـا مـقدرات آنان بازى مى كنند و حتى يكى از سپاسگزاران اموى با وقاحت و بدون شرم و حيا اعلام مى كند كه : (((منطقه ) سواد؛ باغستان قريش ‍ است )) و چه اهانتى به امت بيش از اين .
در برابر وضعيت طاقت فرسا، ابوالفضل وفادارى به امت را در قيام ديد. پس ‍ همراه با برادرش و گروهى از رادمردان اهل بيت و آزادگان دلباخته آنان بپاخاست و شعار آزادى از يـوغ بـنـدگـى امـويان را سر داد و رهايى امت اسلامى از بردگى آنان را هدف خود كرد و جـهـادى مـقـدّس بـراى بازگرداندن زندگى كريمانه براى آنان را آغاز كرد و در راه اين هـدف والا، خـود و تـمـامـى بـپـاخـاسـتـگـان بـه شهادت رسيدند. پس كدام وفادارى به امت مثل اين وفادارى است ؟!

ج ـ وفادارى به وطن :
سـرزمـيـن اسـلامـى در گـرداب مـحنت و رنجهاى توانفرسا در ايام حكومت امويان ، غوطه ور بـود. اسـتـقـلال و كـرامـت خود را از دست داده بود و به باغستانى براى امويان ، سرمايه داران قريش و ديگر مزدوران بدل گشته بود.
تـهـيـدستى و فقر، همه گير و مصلحان و آزادگان خوار شده بودند و مجالى براى آزادى فـكـر و نـظـر نـمـانـده بود. حضرت عباس تحت رهبرى برادرش ‍ سيدالشهداء براى درهم شكستن اين حكومت سياه و فروپاشى پايه هاى آن ، قيام كرد و بر اثر فداكاريهاى آنان بود كه طومار حكومت اموى پس از چندى درهم پيچيده شد؛ در حقيقت بزرگترين وفادارى به وطن اسلامى همين است .
د ـ وفادارى به برادر:
ابـوالفـضـل پـيـمـانـى را كـه بـا خـداونـد بـراى حـفـظ بـيـعـت خود با برادرش ريحانه رسـول خـدا( صـلّى اللّه عليه و آله ) و اولين مدافع حقوق مظلومان و محرومان بسته بود، بـدان وفـادار مـانـد. مردمان در طول تاريخ مانند اين وفادارى در حق برادر را نديده اند و قطعاً زيباتر از اين وفادارى در كارنامه وفاى انسانى به ثبت نرسيده است ؛ وفاداريى كه هر آزاده شريفى را به خود جذب مى كند.
6 ـ قوّت اراده
((اسـتـوارى و قدرت اراده )) از مهمترين و بارزترين صفات بزرگان جاويد تاريخ است كـه در كـار خـود موفق بوده اند؛ زيرا محال است افراد سست عنصر و ضعيف الاراده بتوانند كمترين هدف اجتماعى را محقق كنند يا كارى سياسى را به پايان برند.
ابوالفضل ( عليه السّلام ) در اراده نيرومند و عزم و جزم ، در بالاترين سطح قرار داشت . بـه اردوگـاه حق پيوست و بدون تزلزل يا ترديد، پيش رفت و در عرصه تاريخ به عـنـوان بـزرگـترين فرمانده بى مانند شناخته شد و اگر اين صفت در او نبود، افتخار و جاودانگى در طول تاريخ برايش ثبت نمى شد.

7ـ مهربانى
مـحـبـت و مـهـربـانـى بـه مـحـرومـان و سـتـمـديـدگـان بـر وجـود ابـوالفـضـل مـسـتـولى بـود و ايـن پـديـده بـه زيـبـاتـريـن شـكـل خـود در كـربـلا آشـكـار شـد و جـلوه كـرد؛ سـپـاه امـويـان آبـشـخـور فـرات را بـر اهـل بـيـت بـسـتـنـد تـا آنـان بـر اثـر تـشـنـگـى بـمـيـرنـد يـا تـسـليـم گـردنـد. ابوالفضل كه لبهاى خشكيده و چهره هاى رنگ پريده فرزندان برادرش و ديگر كودكان را از شـدت تـشنگى ديد، قلبش فشرده گشت و از عطوفت و مهربانى دلش آتش گرفت . سـپـس بـه مـهـاجـمـان حـمله كرد، راهى براى خود گشود و براى كودكان آب آورد و آنان را سـيـراب كـرد. در روز دهـم محرم نيز بانگ ((العطش )) كودكان را شنيد، دلش به درد آمد و مـهـر به آنان ، او را از جا كند. مشكى برداشت و در ميان صفوف به هم فشرده دشمنان خدا رفـت ، بـا آنـان درآويخت و از فرات دورشان ساخت ، مشتى آب برداشت تا تشنگى خود را بـرطرف كند، ليكن مهربانى او اجازه نداد قبل از برادر و كودكانش سيراب شود، پس آب را فرو ريخت . حال در تاريخ امتها و ملتها بگرديد آيا چنين محبت و رحمتى را ـ جز در قمر بنى هاشم و افتخار عدنان ـ خواهيد يافت ؟!
ايـنـهـا پـاره اى از صفات و فضايل ابوالفضل است كه با داشتن آنها ـ چون پدرش ـ به بالاترين قلّه مجد و كرامت دست يافت .



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 23:42

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

آنچه باید باشی باش

 

چترت را كنار ايستگاهي در مه فراموش كن

خيس و خسته به خانه بيا

نمي خواهم شاعر باشي ، باران باش!

همين براي هفت پشت روييدن گل كافي ست،

چه سرخ،چه سبز و چه غنچه!



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 23:22

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

وصیت نامه’ امام حسین (ع )

 

 

امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد.

                   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بسم الله الرحمن الرحيم. هذا ما أوصي به الحسين بن علي إلي أخيه محمد بن الحنفية إن الحسين يشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريک له و أن محمداً عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و أن الجنة حق و النار حق و الساعة آتية لاريب فيها و أن الله يبعث من في القبور و أني لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنما خرجت لطلب الإصلاح في امة جدي(صلي الله عليه و آله ) أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسير بسيرة جدي و أبي علي بن أبي طالب فمن قبلني يقبول الحق فالله أولي بالحق و من رد علي هذا أصبر حتي يقضي الله بيني و بين القوم و هو خيرالحاکمين، و هذه وصيتي إليک يا أخي! و ما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت و إليه أنيب.


امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد:


\" بسم الله الرحمن الرحيم...؛ اين وصيت حسين بن علي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي مي دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق( اسلام) را از سوي خدا( براي جهانيان) آورده است و شهادت مي دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود.\"


امام در وصيت نامه اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:


\" من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدم، رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم، علي بن ابي طالب(ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد( و از من پيروي کند) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند( و از من پيروي نکند) من با صبر و استقامت( راه خود را) در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني اميه حکم کند که او بهترين حاکم است. و برادر! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست، بر او توکل مي کنم و برگشتم به سوي اوست.\"

انگيزه هاي قيام حسين(ع)

امام(ع) در سخنان خود در پاسخ وليد و مروان اولين انگيزه قيام و مبارزه و علت مخالفت خود با يزيد بن معاويه را بيان کرد و اکنون به هنگام حرکت از مدينه در وصيت نامه خود به انگيزه ديگر يا به علت اصلي قيام خود، يعني امر به معروف و نهي از منکر و مبارزه با مفاسد وسيع و مسائل ضداسلامي و ضدانساني حکومت يزيدي و اموي، اشاره مي کند و مي فرمايد:


اگر آنان از من تقاضاي بيعت هم نکنند من باز هم آرام و ساکت نخواهم نشست؛ زيرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بيعت با يزيد نيست که با سکوت آنان در موضوع بيعت، من نيز سکوت اختيار کنم؛ بلکه وجود يزيد و خاندان وي موجب پيدايش ستم و گسترش فساد گشته است . و من براي امربه معروف و نهي از منکر و احياي قانون جدم رسول خدا(ص) و زنده کردن راه و رسم پدرم علي(ع) و بسط عدل و داد به پاخيزم و ريشه اين نابه ساماني ها، يعني خاندان بني اميه را قلع و قمع نمايم و همه جهانيان بدانند که حسين جاه طلب، طالب مقام و ثروت، شرور، مفسد و اخلالگر نبود و اين حالت از روز اول تا ساعت آخر و تا لحظه آخر در روح حسين(ع) متجلي و متبلور بود.


منبع : سخنان حسين بن علي عليه لسلام از مدينه تا کربلا محمد صادق نجمي



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 22:31

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

زنگ موبایل

 

((این پست رو هم حسین جان زحمت کشیده

به شما دوستای گلم توصیه میکنم به وبلاگش سر بزنین مهشره

تو قسمت پیوندها لینکش رو گذاشتم))

اینم ۴ زنگ موبایل(( مداحی )) محرمی دیگه(( اینا مخصوص این ایامه ))

آنقدر در میزنم تا در به رویم باز کنی((کویتی پور)) سایز  577KB

اینم((آنقدر در میزنم تا در به رویم باز کنی یه تیکه دیگش))  938KB

بدون کلام((قشنگه))  سایز  483KB

دل هرکسی یه یاری داره"یاره دل ما حسین  سایز  462KB

همشون MP3 هستن با کیفیت خیلی خیلی بالا

شما هم معرفت نشون بدین و نظر یادتون نره.



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 22:1

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

مداحی

 

سلام دوستان

اینم یه مداحی خیلی قشنگ که دوست گلم

حسین آقا زحمت کشیده و برام فرستاده

گوشه پاره"گوشه بی گوشواره...دختره می ناله...



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 21:57

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

زنگ موبایل

 

یا حسین

سلام دوستان اینم ۴تا زنگ موبایل حسینی دیگه.

بلاخره تو ماه محرم زنگای موبایلها هم باید محرمی باشه دیگه!

 

به جرم عشق و عاشقی به ما میگن دیوونه...  حجم 481KB

دیوونه ی حسینم و ویرونه ی حسینم  حجم 404KB

دوسش دارم یه عالمه دختر پادشاهمه  حجم  621KB

 

((این زنگ هارو حسین آقای گل زحمت کشیده و برام ارسال کرده ))

((منم برا شما گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد))



نوشته شده توسط بهار تاريخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 21:47

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

زندگی نامه’ امام حسین (ع )

 

نام : حسین (سومین امام كه به امر خداوند تعیین شده است )
كنیه :ابو عبد اللّه

 

 اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ.

لقب : خامس آل عبا، سبط، شهید، وفى ، زكى
پدر : حضرت على بن ابى طالب (ع )
مادر: حضرت فاطمه (س )
تاریخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى
مكان ولادت : مدینه
مدت عمر : 57 سال
علت شهادت : پس از روى كار آمدن یزید، امام كه او را نالایق میدانست تن به ذلت بیعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدینه به مكه و سپس به طرف كوفه و كربلا حركت كردند و همراه با یاران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهید شدند.
قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها)
زمان شهادت : جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى
مكان شهادت و دفن : كربلا

سال از دوران كودكى را در زمان حیات پر بركت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترین امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ایشان جمع بود.
خداوند در تربت ایشان شفا، و در داخل حرم امام حسین (ع ) استجابت دعا را قرار داده است . پیامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسینا یعنى : خداوند دوست میدارد كسى را كه حسین را دوست بدارد. پیامبر(ص ) در حق او و برادر گرامى اش امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسین پیشوایان امت مى باشند خواه زمام امور به دست بگیرند و یا نگیرند.
پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال 50 هجرى ، امام حسین (ع ) عهده دار امر امامت گردید. معاویه پس از بیست سال حكومت ظالمانه و قتل و كشتار شیعیان به ویژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش یزید را به جاى خود قرار داد. یزید فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را زیر پا مى گذاشت و آشكارا شراب مى خورد. امام حسین علیه السلام از همان آغاز كار با او به مخالفت برخاست .
یزید نامه اى به حاكم مدینه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسین (ع ) براى یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع ) كه حاضر به بیعت كردن با یزید نبود با خانواده خود از مدینه به مكه رفتند. در این هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه هاى زیادى براى امام حسین (ع ) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بیاید. امام حسین (ع ) نیز مسلم بن عقیل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم بن عقیل همراه شدند. اما با ورود عبیداللّه بن زیاد كه از طرف یزید به حكومت كوفه گمارده شده بود و بسیار حیله گر و بى رحم بود، مردم كوفه فریب اقدامات او را خورده و پیمان شكنى كردند و مسلم را تنها گذاشتند.
در نتیجه عبیداللّه ، مسلم بن عقیل را دستگیر نموده و به شهادت رسانید. هنگامى كه در ابتدا مردم كوفه با مسلم بیعت كردند، مسلم نامه اى به امام حسین (ع ) نوشت و به ایشان اطلاع داد كه به كوفه بیاید. امام حسین (ع ) با خانواده و یاران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزدیكى كوفه بود كه خبر پیمان شكنى مردم كوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبیداللّه بن زیاد كه با شهادت مسلم بر اوضاع كوفه تسلط پیدا كرده بود حر بن یزید ریاحى را براى زیر نظر گرفتن امام حسین (ع ) و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به كربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسین (ع ) را به شهادت برساند او را حاكم رى خواهد كرد.
عمر بن سعد كه به طمع حكومت رى به كربلا آمده بود از هیچ ستمى فروگذار نكرد. دستور داد امام حسین (ع ) و یارانش را محاصره كنند و آب را بر روى آنان ببندند. یاران امام حسین (ع ) كه از شجاع ترین افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى كه بیش از 72 تن نبودند یكى پس از دیگرى در دفاع از امام زمان خود یعنى امام حسین (ع ) با عزت و آزادگى به شهادت رسیدند. حر بن یزید ریاحى نیز كه ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانیت امام حسین (ع ) را مشاهده كرد به سپاه امام پیوست و به شهادت رسید.
واقعه كربلا گرچه از نظر زمان كوتاه بود و تنها یكروز از صبح تا عصر به طول انجامید اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ایثار و فدا كارى ، ایمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه كربلا دانشگاهى است كه از طفل شیرخوار تا پیرمرد محاسن سفیدش به بشریت درس آزادگى مى آموزد. خون هاى مطهر امام حسین (ع ) و یارانش به اسلام حیات تازه بخشید و زمینه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.
امام حسین علیه السلام روز دهم محرم سال 61 هجرى ، در سن 57 سالگى در كربلا به شهادت رسید. مرقد ایشان و برادر فداكارش اباالفضل و فرزندان و یارانش در شهر كربلا در عراق قرار دارد.



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 20:44

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

زنگ موبایل

 

سلام به همه دوستای گلم

به خاطر این ماه عزیز بهتر دیدم زنگ موبایل ها هم از آهنگ هایی باشه که مربوط به همین ماه است

امیدوارم خوشتون بیاد

 

آهنگی از بنیامین((همینی که رو وبلاگم گذاشتم))

یه آهنگ دیگه از بنیامین



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 20:30

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

داستانی از زندگی امام حسن(ع) و امام حسین (ع)

 

داستانی از زندگی امام حسن(ع) و امام حسین (ع)  

روزی حضرت فاطمه (س) بسیار پریشان احوال و مضطرب به نزد پدر بزرگوارشان پیامبر(ص)که با عده ای از اصحاب بودند امدند . پیامبر به محض دیدن ایشان برخاستند و فرمودند ای نور دیده پدر چه شده که چنین بی قراری؟ فاطمه (س) عرضه داشتند ای پدر فرزندانم حسن و حسین مدتی است طولانی که از خانه خارج گشته اند و تا کنون باز نگشته اند . 

پیامبر (ص) فرمودند یا فاطمه جان نگران مباش که خداوند همیشه محافظ و همراه انهاست .سپس دستان خود را به طرف اسمان بلند نمودند و فرمودند: خداوندا انها را در پناهت ایمن بدار .

در ان حال  حضرت جبرئیل بر پیامبر نازل گردیدند و عرضه داشتند یا رسول الله نگران انها مباش و ارام باش . ان دو در فلان باغ زیر فلان درخت در حال بازی به خواب رفته اند.

پیامبر به اتفاق چند تن از اصحاب به سوی ان باغ حرکت نمودند. پس از رسیدن به ان درخت پیامبر مشاهده نمودند که حسنین (ع) در خوابند و فرشته ای از فرشتگان خداوند  در حالی که یک بال خود را در زیر انها گشوده و بال دیگرش را بر سر انها گرفته از طرف خداوند  مامور محافظت از انهاست.

پس از بیدار شدن انها از خواب پیامبر حسن (ع) را بر دوش راستش و حسین(ع) را بر دوش چپش قرار داد و به طرف خانه حرکت نمودند . در بین راه ابوبکر که همراه پیامبر بود از او خواست تا یکی از ان دو را به او بدهد اما پیامبر مخالفت نمودند و فرمودند: به راستی که مرکب انها خوب مرکبی است و انها نیز راکبان خوبی هستند .



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 20:21

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

امام حسین الگوی زندگی

 

امام حسین (ع ) الگوی زندگی

خداوند متعال برای سهولت پیمودن راه هدایت و رسیدن به قلّه‏های سعادت، علاوه بر دستورات و کتابهای آسمانی، الگوهای عملی را نیز معرّفی فرموده است تا مردم با اقتدا به رفتار آنها راه حقیقت و راستی را به درستی و آسانی بپیمایند. تمام انبیا از این افراد می‏باشند و در رأس همه، پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله قرار دارد.
قرآن کریم در مورد اقتدا به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «وَلَکُمْ فی رَسُولِ اللّه‏ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛1«برای شما در [رفتار[ رسول خدا الگوی نیکویی است.»
بعد از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله اسوه‏های امّت، امامان معصوم علیهم‏السلام و اهل‏بیت آن حضرت می‏باشند، و یکی از این اسوه‏ها، سرور شهیدان، حسین بن علی علیه‏السلام است.
خود آن بزرگوار در نامه‏ای به سلیمان بن صرد خزاعی و مسیّب و...نوشت: «فَلَکُمْ فِیَّ اُسْوَةٌ؛2 برای شما در رفتار من الگو است.»
از این جهت لازم است شیعیان با اوصاف و ویژگیهای آن بزرگوار آشنا شوند، و خود را با او همرنگ نمایند. آنچه در پیش‏رو دارید، اشاره‏ای به برخی ویژگیها و اوصاف سیدالشهداء، حسین بن علی علیه‏السلام است. مبلغان محترم می‏توانند در ماه محرم هر یک از این ویژگیها را در یک سخنرانی مطرح کرده و آن را با توجه به شرایط منطقه تبلیغی خود و اضافه کردن چاشنیهای سخنرانی ارائه کنند.
1. اخلاص و خدامحوری
در پیشگاه الهی تنها اعمالی ارزش دارد که با اخلاص و رضایت خداوند همراه باشد، به همین جهت تمام اعمال در قرآن کریم به نوعی مقید به اخلاص و قصد قربت شده‏اند. درباره جهاد می‏فرماید: «وَالَّذینَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللّه‏»؛3 «کسانی که در راه خداوند جهاد کردند» و درباره شهادت می‏خوانیم «اَلَّذینَ قُتِلوُا فِی سَبیلِ اللّه‏ِ»؛4 «کسانی که در راه خدا کشته شدند.» درباره انفاق می‏خوانیم: «وَالَّذینَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ‏اللّه‏»؛5 «کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‏کنند.»
و کسانی را قرآن به عنوان اسوه مطرح نموده، که کارشان بر محور رضای خداوند بوده است، از جمله:
1. از زبان حضرت ابراهیم می‏خوانیم: «قُلْ اِنَّ صَلاتی وَنُسُکی وَمَحْیایَ وَمَماتی للّه‏ِ رَبِّ الْعالَمیِنَ لا شَریکَ لَهُ وَبِذالِکَ اُمِرْتُ وَاَنَا اوَّلُ الْمُسْلِمینَ»؛6 بگو: نماز و تمام عبادات من، و زندگی و مرگ من، همه برای خداوند، پروردگار جهانیان است. همتایی برای او نیست، و به همین مأمور شده‏ام و من نخستین مسلمانم.»
2. درباره امیرمؤمنان در قرآن می‏خوانیم: «وَمِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاةِ اللّه‏ِ وَاللّه‏ُ رَؤُوفٌ بِالْعِبادِ»؛ «و از مردم کسی است که جان خود را به خاطر خشنودی خدا می‏فروشد، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.»7
3. قرآن درباره اهل‏بیت علیهم‏السلام می‏فرماید: «وَیُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبّهِ مِسْکینا وَیَتیما وَاَسیرا اِنّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّه‏ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَلا شُکُوْرا»؛8 «غذا [ی خود] را با اینکه به آن علاقه دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» می‏دهند [و می‏گویند:] ما شما را بخاطر خدا اطعام می‏کنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی‏خواهیم.»
از آنچه بیان شد و غیر آن از آیات قرآن به خوبی استفاده می‏شود که اعمالی در پیشگاه الهی ارزش دارد که همراه با اخلاص و رضایت الهی باشد، و افرادی در نزد او منزلت دارند که در مسیر رضایت حق قدم بردارند.
اخلاص در روایات
1. همه چیز برای خدا: علی علیه‏السلام فرمودند: «طوبی لِمَنْ اَخْلَصَ لِلّهِ عَمَلَهُ وَعِلْمَهُ وَحُبَّهُ وَبُغْضَهُ واَخْذَهُ وَتَرْکَهُ وَکَلامَهُ وَصُمْتَهُ؛9 خوشا به حال کسی که عمل و علم و دوستی و دشمنی و گرفتن و ترک کردن و سخن گفتن و سکوتش رابرای خداوند خالص کرده است.»
از رجب‏علی خیاط نقل شده است که: «در تشییع جنازه آیة اللّه‏ بروجردی رحمه‏الله جمعیّت بسیاری آمدند و تشییع باشکوهی شد، در عالم معنا از ایشان پرسیدم که چطور شد از شما این اندازه تجلیل کردند؟ فرمود: تمام طلبه‏ها را برای خدا درس می‏دادم.»10
پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به اباذر فرمود: «یا اَباذَرْ لِیَکُنْ لَکَ فی کُلِّ شَی‏ءٍ نِیَّةً صالِحَةً حَتّی فی النَّوْمِ وَالاَْکْلِ؛11 ای ابوذر! باید در هر کاری نیتی پاک داشته باشی، حتی در خوردن و خوابیدن».
2. فقط اعمال خالص: پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «اِذا عَمِلْتَ عَمَلاً فاعْمَلْ للّه‏ِ خالِصا لاَِنَّه لا یَقْبَلُ مِنْ عِبادِه الاَْعْمالَ اِلاّ ما کانَ خالِصا؛12 هرگاه عملی انجام دادی، پس برای خدا خالصانه انجام بده؛ زیرا خداوند فقط اعمالی را از بندگان می‏پذیرد که خالصانه انجام شده باشد.»
3. رأس طاعت: امام صادق علیه‏السلام فرمودند: «رَأْسُ طاعَةِ اللّه‏ِ اَلرِّضا بِما صَنَع اللّه‏ُ فیما اَحَبَّ الْعَبْدُ وَفیما کَرِهَ13؛ سَرْ [و اساس[ بندگی خداوند، راضی بودن به آن چیزی است که خداوند پیش می‏آورد؛ در آنچه بنده دوست دارد و یا ناخوشایند اوست.»
4. رضایت خدا یا مردم؟: امام حسین علیه‏السلام فرمود: «مَن طَلَبَ رِضَا اللّه‏ِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ اللّه‏ُ اُمُورَ النّاسِ وَمَنْ طَلَبَ رِضَا النّاسِ بِسَخَطِ اللّه‏ِ وَکَّلَهُ اللّه‏ُ اِلی النّاسِ؛14 هرکس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم کفایت می‏کند، و هر کس که دنبال رضایت مردم باشد با به خشم آوردن خداوند، خداوند او را به مردم وامی‏گذارد.»
امام حسین علیه‏السلام و رضایت الهی
از بارزترین ویژگیها و اوصاف امام حسین علیه‏السلام این است که در تمام زندگی، گفتار و رفتار و کردارش طبق رضایت حق و در مسیر الهی بود. جز از رضای خدا دم نزد و جز خدا ندید و جز سخن خدا نشنید و راستی که او به تمام معنی یک بنده سراپا تسلیم الهی بود. به نمونه‏هایی در این رابطه اشاره می‏شود:
1. قیام برای خدا: آن حضرت فرمودند: «اَللّهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ اِنَّهُ لَمْ یَکُنْ ما کان مِنّا تَنافُسا فی سُلْطانٍ، وَلا اِلْتِماسا مِنْ فُضُولِ الحُطامِ وَلکِنْ لِنَرَی الْمَعالِمَ مِنْ دینِکَ ونُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فی بِلادِکَ وَیَأْمَنَ المَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ وَیُعْمَلَ بِفَرائِضِکَ وسُنَّتِکَ وَاَحْکامِکَ؛15
بار خدایا! تو خود می‏دانی آنچه از ما سر زد، رقابت برای دستیابی به سلطنت و آرزوی زیاد کردن کالای بی‏ارزش دنیا نبوده است؛ بلکه برای این بوده که نشانه‏های دین تو را افراشته ببینیم و اصلاح را در شهرهایت آشکار نماییم و بندگان ستمدیده‏ات امنیت یابند و به واجبات و سنّتها و احکام تو عمل شود.»
2. درخواست خشنودی خدا: امام حسین علیه‏السلام در کنار قبر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به درگاه خداوند عرض می‏کند: «اَللّهُمَّ اِنّیِ اُحِبُّ الْمَعْرُوفَ وَاُنْکِرُ الْمُنْکَرَ وَاَنَاْ اَسْئَلُکَ یا ذَالْجَلالِ16 وَالاِْکْرامِ بِحَقِّ القَبْرِ ومَنْ فیهِ اِلاّ اَخْتَرْتَ مِنْ اَمْری هذا ما هُوَ لَکَ رِضا وِلِرَسُولِکَ فیهِ رِضی؛17 خدایا! براستی من معروف را دوست دارم و منکر را زشت می‏دارم. ای خدای بزرگ و بزرگوار! من از تو می‏خواهم به حق این قبر [پیامبر اکرم] و کسی که درون آن است، که برای من در این قیام آنچه رضایت تو و پیامبرت در آن است پیش‏آوری.»
3. هرچه خدا بخواهد: پس از آنکه امام حسین علیه‏السلام از مدینه به سوی مکه حرکت کرد، در مکه سخنان زیادی ایراد فرمود. در یکی از آنها فرمود: «اَلْحَمْدُ للّه‏ِ وَما شاءَ اللّه‏ُ وَلا قُوَّةَ اِلاّ باللّه‏... رِضَی اللّه‏ِ رِضانا اَهْلُ الْبَیْتِ نَصْبِرُ عَلی بَلائِهِ؛18 سپاس برای خداست، آنچه خدا بخواهد [همان خواهد بود] و قوتی جز برای خدا نیست...، خشنودی خدا، خشنودی ما اهل‏بیت است و در مقابل بلای او صبر می‏کنیم.»
4. فقط برای خدا: هنگامی که تیر به سینه حضرت اصابت کرد و به زمین افتاد فرمود: «بِسمِ اللّه‏ِ وباللّه‏ِ وَفی سَبیلِ اللّه‏ِ وَعَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللّه‏ِ؛19 به نام خدا و به یاد خدا و در راه خدا و بر دین رسول خدا [شهید می‏شوم].»
الهی در رهت از سرگذشتم هم از عون و هم از جعفر گذشتم
رضا دادم تنم بی‏سر بگردد ستوران بر همه پیکر بگردد
رضا دادم که اکبر کشته گردد تن پاکش به خون آغشته گردد
زکینه پیکرم پامال گردد زعشقت سَرْ زنِی بر دار گردد
امام حسین علیه‏السلام نه تنها در لحظه شهادت زمزمه «فی سَبیل اللّه‏» به زبان داشت بلکه همیشه در صبحگاهان و شامگاهان این دعا را به زبان داشت: «بِسمِ اللّه‏ِ وبِاللّه‏ِ ومِنَ اللّه‏ِ و اِلَی اللّه‏ وَفی سَبیلِ اللّه‏ِ وَعَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللّه‏، وَ تَوَکَّلْتُ عَلَی اللّه‏ِ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ باللّه‏ العَلِیِّ العَظیمِ. اَللّهُمَّ اِنّی اَسْلَمْتُ نَفْسی اِلَیْکَ، وَوَجَّهْتُ وَجْهی اِلَیْکَ وَفَوّضْتُ اَمْری اِلَیْک، اِیّاکَ اَسْأَلُ العافیةَ مِنْ کُلِّ سُوءٍ فی الدُّنیا والآخِرةِ؛20 به نام خدا و به یاد خدا، از خداوند و به سوی او، و در راه او، بر آیین پیامبر او، و بر خداوند توکل کردم و نیرو و قدرتی جز به [اراده [خداوند بزرگ نیست. پروردگارا! جانم را به تو تسلیم کرده و چهره‏ام را به سوی تو گردانده و کارم را به تو واگذار نموده و از تو سلامتی از هر بدی در دنیا و آخرت را خواهانم.»
در سراسر دعای فوق خدامحوری، رضایت الهی، و خشنودی به رضایت خداوند موج می‏زند.
2. صبر و بردباری
یکی دیگر از صفات نیکو و کلیدی انسان، صفت صبر و بردباری است، صبر حالتی است نفسانی که اگر به حدّ اعلای خود برسد انسان را از بی‏قراری و اضطراب و شکایت از قضای الهی در برابر حوادث باز می‏دارد و قدرت ایستادگی در مقابل نفس و خواسته‏های آن را پیدا می‏کند و بر انجام واجبات و طاعات پایدار خواهد ماند؛ به همین جهت در منابع دینی صبر به سه قسم تقسیم شده است؛ صبر در مقابل بلاها و مصائب که نیکوست، و نیکوتر از آن صبر بر طاعت و بندگی است، و برتر از همه بردباری و استقامت در مقابل گناهان و شهوات است.21
صبر در قرآن
در قرآن کریم، آیات فراوانی درباره صبر و استقامت آمده است. گاهی به انبیاء و مؤمنان، دستور می‏دهد که صبر کنید، مانند:
«واَصْبِر عَلی ما اَصابَکَ اِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الاُمُورِ»؛22 «و در برابر مصایبی که به تو می‏رسد شکیبا باش که این از کارهای مهم است.»
«فَاصْبِرْ اِنَّ وَعْدَ اللّه‏ِ حَقٌ»؛23 «پس صبر و شکیبایی پیشه کن که وعده خدا حق است.»
و گاهی دستور می‏دهد که همدیگر را به صبر توصیه نمایید، مانند «وتواصَوْ بالصَّبْرِ»؛24 «همدیگر را به صبر سفارش کنید.»
و گاه صابران را با زبانهای مختلف مورد تشویق و بشارت قرار می‏دهد، مانند: «وَبَشِّرِ الصّابِرینَ»؛25 «به صابران بشارت ده».
«وَاللّه‏ُ یُحِبُّ الصّابِرینَ»؛26 «خداوند صابران را دوست دارد.»
«اِنَّ اللّه‏َ مَعَ الصابِرینَ»؛27 «براستی خداوند با بردباران است.»
و در آیه‏ای دستور می‏دهد که از صبر استمداد بجویید: «اِسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ»؛28 «از صبر یاری بجویید.»
و در برخی آیات پاداش بی‏حساب صبر و شکیبایی را گوشزد نموده است، مانند این آیات:
«وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذین صَبَرُوا اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ»؛29 «و به کسانی که صبر و استقامت پیشه کردند، مطابق بهترین اعمالی که انجام می‏دادند پاداش خواهیم داد.»
«وَنِعْمَ اَجْرُ العامِلینَ اَلَّذینَ صَبَرُوا»؛30 «چه خوب است پاداش عمل‏کنندگان؛ همانها که صبر و استقامت ورزیدند.»
«اِنَّما یُوَفَّی الصّابِروُن اَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ»؛31 «همانا صابران اجر و پاداش خود را بی‏حساب دریافت می‏دارند.»
صبر در روایات
در روایات هم به تعبیرات ارزشمندی درباره صبر برمی‏خوریم، مانند:
1. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «اَلصَّبْرُ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الجَنَّةِ؛32 صبر گنجی از گنجهای بهشت است.
2. علی علیه‏السلام : «اَلصَّبْرُ عَوْنٌ عَلی کُلِ‏اَمْرٍ؛33 صبر به [پیشرفت] هر کاری کمک می‏کند. و فرمود: «اِنْ صَبَرْتَ أَدْرَکْتَ بِصَبْرِکَ مَنازِلَ الاَْبرارِ؛34 اگر صبر کنی به مقامات ابرار می‏رسی.»
3. در روایتی می‏خوانیم: «واَلصَّبْرُ رَأْسُ الایمانِ، فَلا ایمانَ لِمَنْ لا صَبْر لَه؛35 بردباری سر ایمان است، پس هر کسی صبر نداشته باشد، ایمان ندارد.»
4. امام صادق علیه‏السلام فرمود: «اِنّا صُبَّرٌ وَ شیعَتُنا اَصْبَرُ مِنّا لاَِنّا نَصْبِرُ عَلی ما نَعْلَمُ وَشیعَتُنا یَصْبِروُنَ عَلی ما لا یَعْلَمُونَ؛36 ما خیلی بردباریم و شیعیان ما از ما بردبارترند، چرا که ما بر آنچه می‏دانیم صبر می‏کنیم ولی شیعیان ما بر چیزهایی که آگاهی از [عواقب] آن ندارند شکیبایی می‏کنند.»
5. از حضرت مسیح علیه‏السلام نقل شده است که فرمود: «اِنَّکمْ لا تُدْرِکُونَ ما تُحِبُّونَ اِلاّ بِصَبْرِکُمْ عَلی ما تَکْرَهُونَ؛37 براستی شما به آنچه دوست دارید نمی‏رسید مگر با صبر و بردباری بر آنچه بد می‏دارید.»
6. امام حسین علیه‏السلام فرمودند: «مَنْ اَصابَتْهُ مُصِیبَةٌ فَقالَ اِذا ذَکَرَها «اِنّا للّه‏ِ وَاِنّا اِلَیْهِ راجعُون» جَدَّدَ اللّه‏ُ لَهُ مِنْ اَجْرِها مِثْلَ ما کانَ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ؛38 هر کسی مصیبتی به او رسد، پس هرگاه که به یاد آن مصیبت می‏افتد بگوید: «ما از خداییم و به سوی خدا باز می‏گردیم.»، خداوند در روز قیامت پاداش او را [هر مقدار که تکرار کند] به میزان پاداش مصیبتی که به او رسیده است تجدید می‏کند.»
7. امام صادق علیه‏السلام درباره آثار صبر فرمودند: «اَلصَّبْرُ یُظْهِرُ ما فی بَواطِنِ الْعبادِ مِنَ النُّورِ وَالصَّفاءِ، وَالْجَزَعُ یُظْهِرُ ما فی بَواطِنِهِمْ مِنَ الظُّلْمَةِ وَالْوَحْشَةِ؛39 صبر، آنچه را که در درون بندگان از نور و صفا وجود دارد، آشکار می‏سازد، و ناشکیبایی، آنچه را که در درون آنها از ظلمت و وحشت است ظاهر می‏سازد.»
صبر در سیره امام حسین علیه‏السلام
اگر بنا است برای صبر و صابران الگوی کامل و جامعی معرّفی نمود، یکی از آنها سرور شهیدان، حسین بن علی علیه‏السلام است که صبر را با تمام اقسام و ابعادش در زندگی و رفتار خویش به بشریّت نشان داد و با سرکشیدن جام تلخ صبر و بردباری، تمام ثمرات شیرین آن را در دنیا و آخرت نصیب خویش نمود. او از کودکی در مقابل فقر و نداری، مصائب مادر و پدر و برادر، ظلمهای ستم‏گران، آوارگی از مدینه تا کربلا، تشنگی و گرسنگی، شهادت برادران و فرزندان و یاران و صدها مصیبت دیگر صبر و شکیبایی نمود تا آنجا که صبر را نیز از تحمل و بردباری خود خجل کرد. اینک به برخی از نمونه‏هایی که در تاریخ و روایات به آنها اشاره شده می‏پردازیم:
1. صبر در مقابل ستمگری معاویه: پس از شهادت امام مجتبی علیه‏السلام ، گروهی از کوفیان و دیگر شهرها به امام حسین علیه‏السلام نامه نوشتند و تقاضای قیام کردند. امام در جواب آنها فرمود: «همانا نظر برادرم ـ که خدا او را رحمت فرماید ـ وفاداری به پیمان صلح بود، و نظر من مبارزه و جهاد با ستم‏کاران است که رستگاری و پیروزی به همراه دارد، پس تا معاویه زنده است، در جای خود باشید [و صبر پیشه کنید، [پنهان کاری نمایید، اهداف خود را مخفی کنید تا مورد سوء ظن قرار نگیرید، پس هرگاه معاویه از دنیا برود و من زنده باشم، نظر نهایی خود را به شما اعلام می‏کند، ان شاء اللّه‏.»40
در نامه فوق حضرت علی‏رغم نظر خویش، فقط به خاطر تعهد نسبت به صلح امام حسن علیه‏السلام با معاویه، هم خود و هم یاران خویش را دعوت به صبر و تحمّل می‏کند.
در جای دیگر فرمود: «قَدْ کانَ صُلْحٌ وَکانَتْ بَیْعَةً کُنْتُ لَها کارِها فَانْتَظِروُا مادامَ هذَا الرَّجُلُ حَیّا فَاِنْ یُهْلَکْ نَظَرْنا وَنَظَرْتُمْ؛41 قرارداد صلح و بیعتی [بین ما [وجود دارد که خوشایند من نیست [ولی با این حال صبر و تحمّل می‏کنم.[ شما هم تا معاویه زنده است منتظر باشید، پس آنگاه که بمیرد ما و شما تجدید نظر می‏کنیم.»
2. صبر در مقابل اهانت به جنازه امام حسن علیه‏السلام : وقتی مراسم غسل و تکفین امام حسن علیه‏السلام تمام شد، امام حسین علیه‏السلام بر آن نماز گذارد و قصد داشت برادر را در کنار قبر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دفن کند. مروان، داماد عثمان، سوار بر قاطری شد و خود را به عایشه رساند و او را تحریک کرد که جلو این کار را بگیرد. اندکی بعد تعدادی از مخالفان به رهبری عایشه صف کشیدند و خطاب به امام حسین علیه‏السلام گفتند: سوگند به خدا نمی‏گذاریم حسن را در کنار قبر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دفن کنید. امام حسین علیه‏السلام فرمودند: «اینجا خانه رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است و تو ای عایشه یکی از همسران نُه‏گانه آن حضرت هستی، که اگر حق تو محاسبه شود به اندازه جایگاه قدمهای خود از این خانه سهم داری.»
در اینجا بنی‏هاشم دست به شمشیر بردند و نزدیک بود جنگی پدید آید؛ اما امام حسین علیه‏السلام به خاطر عمل کردن به وصیت برادرشان مبنی بر اینکه خون‏ریزی صورت نگیرد، صبر کردند و فرمودند: «اللّه‏َ اللّه‏َ اَنْ تَفْعَلُوا وتُضَیِّعُوا وَصِیَّةَ اَخی وَقالَ لِعائِشَةَ: وَاللّه‏ِ لَوْلا اَنَّ اَبا مُحَمّدٍ اَوْصی اِلیَّ اَنْ لا اُهْریقُ مَحْجَمَةُ دَمٍ لَدَفَنْتُهُ وَلَوْ رَغِمَ اَنْفُکِ؛42 خدا را، خدا را [پروا کنید]، مبادا کاری انجام دهید که وصیّت برادرم ضایع گردد.» و خطاب به عایشه فرمود: «سوگند به خدا! اگر برادرم وصیّت نکرده بود که مبادا قطره‏ای خون ریخته شود، او را [در کنار پیامبر] دفن می‏کردم ولو اینکه بینی تو به خاک می‏مالیده شود.» ولی عایشه و طرفداران او دست برنداشتند، و با برخورد مسلحانه جنازه را تیرباران کردند.
3. فقط صابران بیایند: امام حسین علیه‏السلام هر چند یاران و اصحاب معدودی داشت، ولی این‏گونه نبود که هر کس را به یاری دعوت کند، و نصرت هر بی‏صبر و تحمّلی را بپذیرد؛ بلکه با صراحت اعلام کرد که فقط صابران بیایند و بمانند: «اَیُّهَا النّاسُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ یَصْبِرُ عَلی حَدِّ السَّیْفِ وَطَعْنِ الاَْسِنَّةِ فَلْیَقُمْ مَعَنا وَ اِلاّ فَلْیَنْصَرِفْ عَنّا؛43 ای مردم! هر کدام از شما که می‏تواند بر تیزی شمشیر و ضربات نیزه‏ها صبر کند با ما قیام کند [و بماند] وگرنه از میان ما بیرون رود [و خود را نجات دهد].»
گفت ای گروه هر که ندارد هوای ما سرگیرد و بیرون رود از کربلای ما
4. صبر تا مرز تنهایی: آن حضرت در گوشه‏ای از نامه‏اش به محمد حنفیه نوشت: «فَمَنْ قَبِلَنی بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللّه‏ُ اَوْلی بِالْحَقِّ وَمَنْ رَدَّ عَلَیَّ هذا اَصْبِرُ حَتّی یَقْضِیَ اللّه‏ُ بَیْنی وَبَیْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ؛44 پس هرکس حقیقت مرا بپذیرد [و از من پیروی کند، راه خدا را پذیرفته و] خدا به حق اولی است و هر کس رَدْ کند [و من را تنها گذارد] صبر می‏کنم تا خداوند میان من و این قوم به حق داوری کند.»
5. روز عاشورا و صبر بی‏پایان: وقتی روز عاشورا فرا رسید و فشار نظامی، تشنگی و مشکلات دیگر هجوم آوردند، یاران اطراف حسین علیه‏السلام را گرفتند و نگاه به چهره او دوختند، تا ببینند چه رهنمودی می‏دهد. امام حسین علیه‏السلام به راستی صحنه‏های بسیار زیبایی از پشت پرده‏های صبر را به نمایش گذاشت که به برخی موارد آن اشاره می‏شود:
الف) خطاب به یاران با چهره‏ای گشاده و با نفس آرام فرمود: «صَبْرا بَنِی الْکِرامِ فَمَا الْمَوْتُ اِلاّ قَنْطَرَةٌ عَنِ الْبُؤْسِ وَالضَّرّاءِ اِلَی الْجِنانِ الْواسِعَةِ وَالنَّعیمِ الدّائِمَةِ؛45 ای فرزندان کرامت و شرف! شکیبا باشید، مرگ پُلی بیش نیست که ما را از مشکلات و سختیها به سوی بهشت وسیع و نعمتهای جاویدان عبور می‏دهد.»
و در جای دیگر فرمود: «اِنَّ اللّه‏َ قَدْ اَذِنَ فی قَتْلِکُمْ فَعَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ؛46 براستی خداوند اذن کشته شدن [و شهادت شما را] داده است، پس بر شما لازم است که صبر کنید.»
ب) آن حضرت خطاب به احمد بن حسن علیه‏السلام ، آنگاه که بعد از جنگ آشکار برگشت و از عمو آب خواست، فرمود: «یابُنَیَّ اِصْبِرْ قَلیلاً حَتّی تَلْقی جَدَّکَ فَیَسْقیکَ شَرْبَةً مِنَ الْماءِ لا تَظْمَأُ بَعْدَها اَبَدا؛47 پسرم! مدّت کمی شکیبایی کن تا جدّت رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را، ملاقات کنی، پس آنگاه از آبی سیرابت کند که هرگز بعد از آن تشنه نشوی.»
ج) امام حسین علیه‏السلام خطاب به علی اکبرش هنگامی که برای تجدید قوا آب خواست، فرمود: «اِصْبِرْ حَبیبی فَاِنَّکَ لاتُمْسی حَتّی یَسْقیکَ رَسُولُ‏اللّه‏ بِکَاْسِهِ؛48 عزیز دلم صبر کن؛ زیرا به زودی از دست جدت رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله سیراب می‏شوی.»
راستی بسیار صبر و شکیبایی می‏خواهد که انسان جوانش را این‏گونه به سوی مرگ و شهادت تشویق کند؛ آن هم جوانی چون علی‏اکبر که از تمام جهات به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شباهت داشت.
گمان مدار که گفتم برو، دل از تو بریدم نَفَسْ شمرده زدم همرهت پیاده دویدم
محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم گهی به خاک فتادم گهی زجای پریدم
دلم به پیش تو، جان در فغان دیده به قامت خدای داند و دل شاهد است من چه کشیدم
هنوز العطشت میزد آتشم که زمیدان صدای یا ابتای تو را دوباره شنیدم
پسرم! نه تیغ شمر مرا می‏کُشد نه نیزه خولی زمانه کُشت مرا لحظه‏ای که داغ تو دیدم
د) آن‏گاه که به درب خیمه زنها آمده و فریاد کشید: سکینه، فاطمه، زینب، ام کلثوم، خداحافظ من هم رفتم، زنها و بچه‏ها شروع به گریه کردند، حضرت خطاب به سکینه فرمودند: «یا نُورُ عَیْنی... فَاصْبِری عَلی قَضاءِ اللّه‏ِ وَلا تَشْکی فاِنَّ الدُّنیا فانِیَةٌ وَالاْخِرَةُ باقِیَةٌ؛49 ای نور چشمم!... پس باید بر تقدیرات الهی صبر کنی و شکوه نکنی؛ چرا که دنیا ناپایدار و آخرت ماندگار است.»
ه··) آخرین پرده‏ها از نمایش صبر حسین علیه‏السلام : آن حضرت چون آهن آب‏دیده و تیغ صیقل خورده هر چه بیشتر مصیبت می‏دید جلا و نورانیت بیشتری پیدا می‏کرد. حمید بن مسلم می‏گوید: حسین علیه‏السلام را در سخت‏ترین لحظه‏های عاشورا و جنگ دیدم. به خدا سوگند هرگز مرد گرفتار [و مصیبت زده‏ای] را ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند در عین حال دلدار و استوارتر و قوی‏دل‏تر از آن بزرگوار باشد. چون پیادگان به او حمله می‏کردند، او با شمشیر بر آنها حمله می‏کرد و آنها از راست و چپ می‏گریختند؛ چنان که گلّه روباه از شیری فرار کند.50 آن‏گاه که حضرت به زمین افتاده بود و لحظات آخر عمر خویش را سپری می‏کرد، آخرین پرده از شکوه و صبر خویش را با این جملات به عرصه نمایش گذاشت: «صَبْرا عَلی قَضائِکَ لااِله سِواکَ یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ وَلا مَعْبُودَ غِیْرُکَ، صَبْرا عَلی حُکْمِکَ؛51 در برابر قضای تو صبر می‏کنم، خدایی جز تو نیست، ای پناه پناه‏آورندگان، و معبودی جز تو وجود ندارد، بر حکم تو صبر می‏کنم.»
3. خدمت گزاری
از دیگر اوصاف انسانی، که نشانگر رشد روحی افراد است، بخشش و خدمت‏گزاری است. خدمت به دیگران راه میان‏بری است برای رسیدن به خدا و کمالات معنوی و همین‏طور راز موفقیت در همین دنیا است؛ به همین جهت در منابع دینی سخت روی خدمت‏گزاری و دستگیری از دیگران تکیه و تأکید شده است.
خدمت‏گزاری در قرآن
در فرهنگ قرآن مصادیق خدمت‏گزاری را در مسائلی همچون انفاق، احسان، امداد، حمایت از محرومان و مظلومان و قضای حاجت، قرض‏الحسنه و... می‏توان جستجو کرد که به برخی از آنها اشاره می‏شود:
1. انفاق به دیگران: «لَنْ تَنالُوا البِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ...»؛52 «هرگز به نیکوکاری نمی‏رسید مگر اینکه از آنچه دوست می‏دارید، انفاق کنید.»
2. احسان: «وَاَحْسِنُوا اِنَّ اللّه‏َ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ»؛53 «احسان کنید که خداوند نیکوکاران را دوست می‏دارد.»
3.امداد دیگران: «وَتَعاوَنُوا عَلَی البِرَّ والتَّقْوی»؛54 «در راه نیکی و تقوا با هم تعاون کنید.»
دانی که چرا خدا به تو داده دو دست من معتقدم که اندر آن سرّی است
یک دست به کار خویشتن پردازی با دست دگر ز دیگران گیری دست
4. حمایت از مظلومان: «وَما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّه‏ِ وَالْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ»؛55 «شما را چه شده است که در راه خدا [و برای نجات [مردان و زنان و کودکانی که [به دست ستمگران] تضعیف شده‏اند پیکار نمی‏کنید.»
خدمت‏رسانی در روایات
در روایات هم از خدمت‏رسانی و خدمت‏گزاری با تعبیرات مختلف تشویق و بر آن تأکید شده است که به نمونه‏هایی اشاره می‏شود:
امام صادق علیه‏السلام فرمود: «مَلْعُوْنٌ مُلْعونٌ مَنْ وَهَبَ اللّه‏ُ لَهُ مالاً فَلَمْ یَتَصَدَّقْ مِنْه شَیْئا؛56 از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است کسی که خداوند به او مالی عنایت کند، ولی چیزی از آن صدقه ندهد.»
2. پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: «سَیِّدُ الْقَوْمِ خادِمُهُمْ؛57 رئیس و آقای هر قومی، خدمت‏گزار آن قوم است.»
3. امام علی علیه‏السلام فرمودند: «اَلسَّیِّدُ مَنْ تَحَمَّلَ اَثْقالَ اِخْوانِه؛58 آقا کسی است که بار مشکلات سنگین برادران دینی خود را به دوش کشد.»
خدمت‏گزاری در سیره حسین بن علی علیه‏السلام
1. اندیشه‏سازی
امام حسین علیه‏السلام نه تنها انفاق و خدمت‏گزاری را در جامعه آن روز به نحو احسن و اعلی انجام می‏داد بلکه تلاش داشت اندیشه عالی و دیدگاه بلند خویش را درباره خدمت‏رسانی به جامعه اسلامی القاء نماید. برای تحقق همین امر است که فرمودند: «ای مردم! با ارزشهای والای اخلاقی زندگی کنید و برای به دست آوردن سرمایه‏های سعادت شتاب کنید، کار خوبی را که برای آن شتاب نکردید به حساب نیاورید، ستایش را با کمک کردن به دیگران به دست آورید، با کوتاهی کردن سرزنشها را به جان نخرید، اگر نیکی به کسی روا داشتید و آن شخص قدردانی نکرد نگران نباشید؛ زیرا خداوند او را مجازات خواهد کرد، و خدا بهترین پاداش دهنده و بهترین هدیه دهنده است.» آن‏گاه فرمودند: «وَاعْلَمُوا اَنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَیْکُمْ مِنْ نِعَمِ اللّه‏ِ عَلَیْکُمْ فَلا تَمُلُّوا النِّعَمَ فَتَحُورَ نِقَما؛59 بدانید نیازهای مردم به سوی شما، از نعمتهای پروردگار برای شما است؛ پس نعمتها را [پس نزنید و] از دست ندهید که دچار عذاب الهی می‏شوید.»
امام حسین علیه‏السلام در ادامه همان حدیث باز به اندیشه‏سازی می‏پردازد و می‏فرماید: «اَیُّها النّاسُ مَنْ جادَ سادَ وَ مَنْ بَخِلَ رَذِلَ وَاِنَّ اَجْوَدَ النّاسِ مَنْ اَعْطی مَنْ لایَرْجُوا؛60 ای مردم! هر کس بخشش کند، سروری کند و هر کس بخل ورزد، پستی کرده است، و همانا بخشنده‏ترین مردم کسی است که به انسانی کمک کند که [به او [امیدی نداشته باشد.»
همچنین آن حضرت درباره پاداش و پی‏آمد خدمت‏گزاری فرمودند: «مَنْ سَعی فی حاجَةِ اَخیهِ الْمُؤمِنِ فَکَاَنَّما عَبَدَاللّه‏َ تِسْعَةَ الافِ سَنَةٍ صائِما نَهارَهُ قائِما لَیْلَهُ؛61 کسی که برای برطرف کردن نیاز برادر مؤمنش تلاش کند، گویا خدا را نُه هزار سال عبادت کرده است که روزهایش را روزه‏دار و شبهایش را بیدار بوده است.»
چنان که در روایت دیگری فرمود: «اِنّ الْمَسْأَلَة لاتَحِلُّ اِلاّ فی اِحْدی ثَلاثٍ دَمٌ مُفْجعٌ اَوْدَیْنٌ مُقْرِحٌ اَوْ فَقْرٌ عُدْقِعٌ؛62 کمک خواستن از دیگران حلال نیست مگر در سه مورد:
1. [پرداخت] خون بها، 2. دین و قرض کمرشکن، و 3. فقر ذلّت‏بار.»
2. خدمت‏گزاری در عمل
در ذیل نمونه‏هایی از خدمت‏گزاری امام حسین علیه‏السلام را برمی‏شمریم بدان امید که از آن امام خدوم الگو گیریم.
الف) مردی از انصار نزد امام حسین علیه‏السلام آمد. می‏خواست نیاز خود را مطرح کند، ولی امام حسین علیه‏السلام به او فرمودند: «یا اَخا الاَْنْصارِ صُنْ وَجْهَکَ عَنْ بِذْلَةِ الْمَسْأَلَةِ وَارْفَعْ حاجَتَکَ فی رُقْعَةٍ فَاِنّی آتٍ فیها ما سَارَّکَ اِنْ شاءَ اللّه‏؛ ای برادر انصاری! آبرویت را از اینکه آشکارا درخواست کنی نگهدار و درخواست خود را به صورت کتبی عرضه کن، و من نیز طوری عمل می‏کنم که زمینه شادی و خوشحالی تو فراهم شود، ان‏شاءاللّه‏.»
آن مرد به حضرت چنین نوشت: ای اباعبداللّه‏! فلانی از من پانصد دینار [سکه طلا] طلبکار است و برای دریافت آن پافشاری می‏کند. با او گفتگو فرمایید تا زمان میسّر شدن مهلت دهد.
هنگامی که امام حسین علیه‏السلام نامه را خواند، به منزل خود رفته، کیسه‏ای که در آن هزار دینار بود آورد و به او داد و سپس فرمود: «پانصد سکّه آن را به قرضت بده و پانصد سکّه دیگر را کمک خرج زندگی خود ساز و حاجت خود را فقط با سه گروه مطرح کن: دیندار، جوانمرد، و ریشه‏دار [و آن که از نظر خانوادگی اصالت دارد]. امّا دیندار برای حفظ دین خود حاجت تو را برآورده می‏سازد و جوانمرد از مردانگی خود شرم می‏کند و انسان ریشه‏دار می‏داند که تو با این رو انداختن به او، از آبرویت مایه گذاشتی، لذا با برآوردن نیازت آبروی تو را حفظ می‏کند.»63
به جهت همین حفظ آبروی افراد بود که تمام ائمه ما از جمله امام حسین علیه‏السلام شبانه و مخفیانه و سر و صورت بسته به فقرا کمک می‏کردند.
ب) حضرت امام حسین علیه‏السلام آن‏قدر کمک و خدمت‏رسانی به فقراء داشت که پشت و بازویش زخم شده بود. از شعیب بن عبدالرحمان خُزاعی نقل شده است که: «وُجِدَ عَلی ظَهْرِ الحُسَیْنِ بنِ عَلیٍّ یَوْمَ الطَفِّ اَثَرٌ فَسَأَلُوا زَیْنَ الْعابِدینَ عَنْ ذلِکَ فَقالَ: مِمّا کانَ یَنْقُلُ الجَرابَ عَلی ظَهْرِهِ اِلی مَنازِلِ الاَْرامِلِ واَلْیَتامی وَالْمَساکینَ؛64 بر پشت امام حسین علیه‏السلام در روز عاشورا اثر [زخمی] یافت شد، پس از امام زین‏العابدین علیه‏السلام درباره آن سؤال کردند، حضرت فرمود: [این اثر [مربوط به انتقال بارها است که حضرت [شبانه] به منزل بی‏سرپرستها و یتیمان و فقیران می‏برد.»
ج) روزی امام حسین علیه‏السلام برای عیادت «اسامة بن زید» به خانه او رفت که سخت بیمار بود، وقتی نگاه او به امام افتاد آهی کشید و از اندوه خود یاد کرد. حضرت فرمودند: «وَما غَمُّکَ یا اَخِی؟ ای برادر! چه اندوهی داری؟»
اسامه عرض کرد: اندوه من قرض فراوان است. من شصت هزار درهم بدهکارم. حضرت فرمودند: «ادای دین تو بر عهده من است.» اسامه گفت: می‏ترسم از دنیا بروم و قرض من پرداخت نگردد. حضرت فرمودند: «لَنْ تَمُوتَ حَتّی اَقْضِیَها عَنْکَ؛ پیش از آنکه مرگ تو فرا برسد من قرض تو را می‏پردازم.»65
د) روزی امام حسین علیه‏السلام با جمعی از دوستان وارد باغ خود در مدینه شد. غلام آن حضرت به نام «صافی» نگهبان آن بود. امام به گونه‏ای وارد شد که غلام متوجه او نشد، حضرت دید او مشغول غذا خوردن است، روش غذا خوردن او امام را به خود جلب کرد؛ زیرا او هر قرص نانی که برمی‏داشت نصف آن را به سوی سگی که در پیش روی او بود می‏انداخت.
ناگهان غلام متوجه آمدن حضرت شد. حضرت پرسیدند: چرا در غذا خوردن هر قرص نانی که برمی‏داشتی نصف آن را به سگ باغ می‏دادی؟ غلام عرض کرد: من غلام شما و نگهبان این باغم و این سگ نیز نگهبان این باغ است. وقتی سفره انداختم، در مقابل من نشست و به من نگاه می‏کرد. من حیا کردم که او گرسنه باشد و من غذا بخورم، از این رو هر قرص نان را مساوی تقسیم کردم.
حضرت از پاسخ غلام به گریه افتاد و فرمود: «اِنْ کانَ کَذلِکَ فَاَنْتَ عَتیقٌ للّه‏ِ تَعالی وَوَهَبْتُ لَکَ اَلْفَیْ دینارٍ؛ اگر چنین است تو را در راه خدا آزاد کردم و دو هزار دینار نیز به تو بخشیدم.»
غلام گفت: اگر مرا آزاد کنی من دست از تو برنمی‏دارم و باغبان تو در این باغ باقی میمانم. وقتی امام وفاداری او را دید، همه باغ را به او بخشید و فرمود: «انسان بزرگوار باید عمل او گفتارش را تأیید کند... این باغ را با آنچه در آن است بتو بخشیدم، پس دوستان مرا میهمانان من به حساب آور و به آنان احترام بگذار، خدا تو را در روز قیامت کرامت ببخشد، و اخلاق نیکو و ادب تو را مبارک گرداند.»66

پاورقیها:
10. محمدی ری‏شهری، کیمیای محبّت (دارالحدیث، چاپ سوم، 1378)، ص185.

11. منتخب میزان‏الحکمه (همان)، ص520، روایت 6322.

12. همان.

13. همان، ص220، روایت 2615؛ بحارالانوار، ج71، ص208، حدیث17.

14. همان، ص221، روایت 2637.

15. موسوعة (همان)، ص276.

16. همان.

17. همان، ص287؛ بحار، ج44، ص328؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام (همان) ص385؛ مقتل‏الحسین، خوارزمی، ج1، ص186.

18. بحارالانوار، ج44، ص366؛ فرهنگ سخنان امام حسین، ص274؛ عوالم بحرانی، ج17، ص216.

19. سوگنامه آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، ص359؛ منتهی‏الامال، (علمیّه اسلامیّه)، ج1، ص286.

1. احزاب/21.

2. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار (بیروت، دار احیاء التراث العربی)، ج44، ص381.

20. بحارالانوار، ج86، ص313، حدیث 65؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام (همان)، ص316.

21. بحارالانوار، ج71، ص93.

22. لقمان/17.

23. غافر/55.

24. عصر/3.

25. بقره/55.

26. آل‏عمران/146.

27. بقره/153.

28. بقره/45.

29. نحل/96.

30. عنکبوت/58.

31. زمر/10.

32. محجة البیضاء، ج7، ص17.

33. غررالحکم، حدیث 765.

34. همان، ح3713.

35. بحارالانوار، ج70، ص183 و ج71، ص67 و 92؛ وسائل‏الشیعه، ج2، ص903.

36. کافی، ج2، ص93؛ وافی، ج4، ص340؛ بحارالانوار، ج24، ص216 و ج71، ص80 و 84.

37. محمدی ری‏شهری، منتخب میزان‏الحکمه، سیدحمید حسینی (قم، دارالحدیث، 1380) ص287، روایت 3439.

38. همان، ص487، حدیث 331؛ معجم الکبیر، ج3، ص131؛ کنز العمال، متقی هندی، ج3، ص300.

39. بحارالانوار، ج68، ص90، ح44.

3. بقره/ 20 و 218.

4. بقره/ 169.

40. فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام ، ص120؛ انساب‏الاشراف، ج3، ص151، حدیث 13.

41. فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام ، (همان) ص135، حدیث 82؛ انساب الاشراف، ج3، ص150، حدیث 10.

42. اصول کافی، ج1، ص302، حدیث 3؛ بحار، ج44، ص174؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام ، ص483 ـ 486.

43. فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام (همان)، ص44؛ ینابیع‏المودة، ص406.

44. بحارالانوار، ج44، ص329؛ عوالم بحرانی، ج17، ص179؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام ، ص570.

45. لهوف، ابن‏طاووس، ص26؛ کشف الغمّة، اربلی، ج2، ص29؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام ، ص274.

46. معانی‏الاخبار، صدوق، ص288؛ کامل‏الزیارات، ص37؛ اثبات الوصیّة، ص139؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام ، ص282، حدیث 185.

47. موسوعه (همان) ص469؛ ینابیع المودة، ص415؛ ناسخ التواریخ، ج2، ص331.

48. مقاتل‏الطالبین، ص115؛ بحار، ج45، ص45؛ اعیان‏الشیعه، ج1، ص607؛ موسوعة کلمات الامام الحسین علیه‏السلام (همان) ص462.

49. ناسخ‏التواریخ، ج2، ص360؛ اسرارالشهادة، دربندی، ص423؛ موسوعة، ص490.

50. ترجمه ارشاد مفید، ج2، ص616؛ لهوف، ص119.

51. اعیان‏الشیعه، ج1، ص610.

52. آل‏عمران/92 و ر.ک: بقره/254، بقره/272، حدید/7، سبأ/39.

53. بقره/195 و نحل/16 و زمر/10.

54. مائده/2.

55. نساء/75 و 98.

56. منتخب میزان‏الحکمة (همان) ص512، روایت 6238.

57. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج4، ص326.

58. عبدالواحد آمدی، غررالحکم، شماره 9621.

59. کشف‏الغمة، ج2، ص29؛ بحارالانوار، ج78، ص121، حدیث 4؛ اعیان‏الشیعه، ج1، ص620؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام (همان)، ص82، حدیث 32.

5. بقره/ 262.

6. انعام/162.

60. کشف‏الغمه، ج2، ص29؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام (همان) ص82.

61. بحارالانوار، ج74، ص315، حدیث 73؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه‏السلام ، ص84، حدیث 33.

62. موسوعة کلمات‏الامام الحسین علیه‏السلام ، ص759 ـ 760.

63. تحف‏العقول، ص430.

64. منتخب میزان‏الحکمه (همان) ص45، روایت 501.

7. بقره/ 207.

8. هل اتی (انسان)/7 ـ 8 .

9. محمدی ری‏شهری، منتخب میزان‏الحکمه، سیدحمید حسینی (قم ـ دارالحدیث، 1380، چاپ دوم).



نوشته شده توسط بهار تاريخ دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 20:12

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

پرچم قرمز

 

دوستان نمیدونم میدونید یا نه که:

 "دلیل پرچم قرمزی که رو گنبد حرم امام حسین (ع ) هست چیه "

 

 ولی بهتر دیدم بگم تا اگه شخصی نمیدونه با خوندن این مطلب به این قضیه پی ببره :

دلیل پرچم قرمز رو گنبد حرم آقا و مولامون اینه که بعد از ایشون کسی نبوده تا انتقام ایشون رو از یزید و یزیدیان بگیره.

در زمان قدیم رسم بر این بوده که اگه کسی رو میکشتن و یا به شهادت میرسوندن اگه بعد از اون کسی نبود که انتقام خون اون شخص رو بگیره با پرچم قرمز نشون میدادن که انتقام خون اون شخص گرفته نشده......

قربون آقام بشم...قربون خاک پاش بشم  که در نهایت بی رحمی خودش و خاندانش رو مورد تهاجم و تعارض قرار دادن.

به امید روزی که هممون با ظهور آقا و امام عصر و پیوستن به ایشون بتونیم انتقام خون پاک شهیدان کربلا را از یزیدیان ظالم بگیریم

به امید اون روز



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 23:33

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

زیارت عاشورا

 

زيارت عاشورا

بسم الله الرحمن الرحيم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِ­الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ و لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَ اَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها

سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه؛ سلام بر تو اى فرزند رسول خدا؛ سلام بر تو اى فرزند امير المؤمنين و اى فرزند سيّد اوصيا؛ سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا سيّده زنان اهل عالم؛ سلام بر تو اى كسى كه از خون پاك تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام مى‏كشد؛ و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهى مى‏كند. سلام بر تو و بر ارواح پاكى كه در حرم مطهرت با تو مدفون شدند. بر جميع شما  تا ابد از من درود و تحيت و سلام خدا باد. تا دليل و نهار در جهان بر قرار است. اى ابا عبد اللَّه همانا تعزيتت (در عالم) بزرگ و مصيبتت در جهان بر ما شيعيان و تمام اهل اسلام سخت و عظيم و ناگوار و دشوار بود. و تحمل آن مصيبت بزرگ در آسمانها بر جميع اهل سموات نيز سخت و دشوار بود. پس خدا لعنت كند امتى كه اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بيت رسول بنياد كردند و خدا لعنت كند امتى را كه شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع كردند و رتبه‏ هايى كه خدا مخصوص به شما گردانيده بود، از شما گرفتند

وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِيائِهِمْ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ

خدا لعنت كند آن امتى كه شما را کشتند و خدا لعنت كند آن مردمى را كه از امراى ظلم و جور براى قتال با شما اطاعت كردند. من به سوى خدا و به سوى شما از آن ظالمان و شيعيان آنها و پيروان و دوستانشان بيزارى مى‏جويم. اى ابا عبد اللَّه من تا قيامت سلم و صلحم با هر كه با شما صلح است و در جنگ و جهادم با هر كه با شما در جنگ است. خدا لعنت كند آل زياد و آل مروان را. و خدا لعنت كند بنى­اميه را تمامي و لعنت كند پسر مرجانه را و لعنت كند عمر سعد را و خدا لعنت كند شمر را. و خدا لعنت كند گروهى را كه اسبها را براى جنگ با حضرتت زين و لگام كردند و بر تو بناگاه هجوم آوردند و براى جنگ با تو مهيا گشتند. پدر و مادرم فداى تو باد؛ تحمل حزن و مصيبت بر من  به واسطه ظلم و ستمى كه بر شما رفته سخت دشوار است. پس از خدايى كه مقام تو را گرامى داشت و مرا هم به واسطه دوستى تو عزّت بخشيد از او درخواست مي­كنم كه روزى من گرداند تا با امام منصور از اهل بيت محمد صلى اللَّه عليه وآله خون­خواه تو باشم. پروردگارا مرا به واسطه حضرت حسين نزد خود در دو عالم وجيه و آبرومند گردان

يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِاْلبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلى اَشْياعِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيِّكُمْ وَ بِالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِكُمْ وَالنَّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىٌّ لِمَنْ والاكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداكُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ اَوْلِيائِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَرائَةَ مِنْ اَعْدائِكُمْ اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ

اى ابا عبد­اللَّه من به درگاه خدا تقرب جسته و به درگاه رسولش و به نزد حضرت فاطمه و حضرت حسن و به حضرت تو قرب مى‏طلبم به واسطه محبت و دوستى تو. و بيزارى از كسانى كه اساس و پايه ظلم و بيداد را بر شما بنا نهادند و بيزارم از پيروان آنها و به درگاه خدا و نزد شما اولياء خدا از آن مردم ستمكار ظالم بيزارى مى‏جويم و اول به درگاه خدا؛ سپس نزد شما تقرب مى‏جويم به سبب دوستى شما و دوستى دوستان شما و به سبب بيزارى جستن از دشمنان شما. و بيزارى از مردمى كه با شما به جنگ و مخالفت برخاستند و از شيعيان و پيروان آنها هم بيزارى مي­جويم. اى بزرگواران من سلم و صلحم با هر كس كه با شما صلح است و در جنگ و مخالفتم با هر كس كه با شما به جنگ است و دوستم با دوستان شما و دشمنم با دشمنان شما. پس از كرامت حق درخواست مى‏كنم به معرفت شما و دوستان شما مرا گرامى سازد و هميشه بيزارى از دشمنان شما را روزى من فرمايد و مرا در دنيا و آخرت با شما  قرار دهد

وَ اَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِىَ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ­اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ وَ اَسْئَلُ اللَّهِ بِحَقِّكُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِه مُصيبَةً ما اَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الْاِسْلامِ وَ فى جَميعِ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ اَللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

و در دو عالم به مقام صدق و صفاى با شما مرا ثابت بدارد و باز از خدا درخواست مي­كنم كه به مقام محمودى كه خاص شما  است مرا برساند. و مرا نصيت كند كه در ركاب امام زمان شما اهلبيت، كه هادى و ظاهر شونده ناطق به حق است؛ خون­خواه باشم. و از خدا به حق شما و به شأن و مقام تقرب شما نزد خدا در خواست مى‏كنم، كه ثواب غم و حزن و اندوه مرا به واسطه مصيبت بزرگ شما، بهترين ثوابى كه به هر مصيبت زده‏اى عطا مى‏كند به من آن ثواب را عطا فرمايد. و مصبت شما آل محمد در عالم اسلام بلكه در تمام عالم سماوات و ارض چقدر بزرگ بود و بر عزادارانش تا چه حد سخت و ناگوار گذشت. پروردگارا مرا در اين مقام كه هستم از آنان قرار ده كه درود و رحمت و مغفرتت شامل حال آنها است. پروردگارا مرا به آيين محمد و آل اطهارش زنده بدار و گاه رحلت هم به آن آيين بميران

اَللَّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آكِلَةِ الْاَكْبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فى كُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعاوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الْآبِدينَ وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ اَللَّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ الْاَليمَ اَللَّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَا الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا وَ اَيَّامِ حَياتى بِالْبَرائَةِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكِ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ.

پروردگارا اين روز؛ روزى است كه مبارک مي دانستند آن را بنى اميه و پسر جگر خوار و يزيد پليد لعين، پسر معاويه ملعون در زبان تو و زبان رسول تو صلى اللَّه عليه و آله در هر مسكن و منزل كه رسول تو توقف داشت (همه جا او را به لعن ياد كرد). پرورگارا لعنت فرست بر ابى­سفيان و بر پسرش معاويه و پسرش يزيد پليد. بر همه آنان لعن ابدى فرست و اين روز (عاشوراء) روزى است كه آل زياد بن ابيه لعين و آل مروان بن حكم خبيث، به واسطه قتل حضرت حسين صلوات اللَّه عليه شادان بودند. پروردگارا تو لعن و عذاب اليم آنان را چندين برابر گردان. پروردگارا من به تو در اين روز و در اين مكان و در تمام دوران زندگانى به بيزارى جستن و لعن بر آن ظالمان و دشمنى آنها و بدوستى پيغمبر وآل اطهار او  تقرّب مي­جويم.

سپس 100 مرتبه مي­گويي:

اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنِ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً.

و آنگاه 100 مرتبه تأکيد  مي­نمايي:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ.

پروردگارا تو لعنت فرست بر اوّل ظالمى كه در حق محمد و آل پاكش صلوات الله عليهم ظلم و ستم كرد. و آخرين ظالمى كه از آن ظالم نخستين در ظلم تبعيّت كرد. پروردگارا تو بر جماعتى كه بر عليه حضرت حسين بجنگ برخاستند لعنت فرست و بر شيعيانشان و بر هر كه با آنان بيعت كرد و از آنها پيروى كرد. خدايا بر همه لعنت فرست.

سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه و بر ارواح پاكى كه  فاني در وجود تو شدند. سلام خدا از من  بشما باد الى­الابد مادامى كه شب و روزي برقرار و باقى است و خدا اين زيارت مرا آخرين عهد با حضرتت قرار ندهد. سلام بر حضرت حسين و بر حضرت على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب حسين

و آنگاه مي­گويي:

اَللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثَّانِىَ وَالثَّالِثَ والرَّابِعَ اَللَّهُمِّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ.

سپس به سجده رفته و مي­گويي:

اَللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ للَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَللَّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ.

پروردگارا تو لعنت مرا مخصوص گردان باولين شخص ظالم و اول در حق اولين ظالم و آنگاه در حق دومين و سوّمين و چهارمين. پروردگارا و آنگاه لعنت فرست بر يزيد پنجم آن ظالمان و باز لعنت فرست بر عبيد اللَّه بن زياد پسر مرجانه و عمر سعد و شمر و آل ابى سفيان و آل زياد و آل مروان تا روز قيامت

ذکر سجده:

 خدايا ترا ستايش مى­كنم بستايش شكر گذاران تو؛ برغم اندوهى كه بمن در مصيبت رسيد. سپاس خدا را، بر عزادارى و اندوه و غم بزرگ من. پروردگارا شفاعت حضرت حسين را روزى كه بر تو وارد مي­شوم نصيبم بگردان. و مرا نزد خود ثابت قدم بدار به صدق و صفا در روزى كه بر تو وارد مي­شوم؛ با حضرت حسين و اصحابش كه در راه خدا جانشان را نزد حسين فدا كردند (همنشين) باشم



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 23:6

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com

پیام تسلیت

 

سلام به تمام دوستان عزیزم

امیدوارم هرجای این دنیای پهناور که هستین خوش باشین

عزیزان همونطور که میدونید تو ماه محرم هستیم "ماهی که عزیزترین و بهترین بندهء خداوند

به شهادت رسیده.

ماهی که به بی رحمی تمام آقامون رو ازمون گرفتن

ماهی که تا زندگی ادامه داشته باشه و جهان باقی باشه تموم مسلمانان در این ماه داغدار خواهند بود

من به شخصه ارادت خاصی به آقامون امام حسین و حضرت عباس دارم

شاید به خاطر اینه که ساداتم و بزرگترین افتخارم و بزرگترین لطف خداوند به من این بوده که سید هستم

و جد بزرگوارم امام حسین (ع ) هست نمیدونم شایدم به خاطر اینه که یه عالم دیوونهء حسینن.

با تمام وجود حقیرم این داغی که تا ابد رو سینهء تمام انسانهایی که ذره ای از وجود حق رو درک کردن

تسلیت میگم.

قابل توجه عزیزایی که لطف میکنن و به من سر میزنن:

در نظر دارم تو این ماه پست هام رو اختصاص بدم به گنجینهء اسرار وجود سالار و آقامون

امیدوارم شما هم از این تغییر راضی باشید.

یا حق



نوشته شده توسط بهار تاريخ یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 22:55

|ادامه مطلب|

http://shere-sepid.blogfa.com